X
تبلیغات
ادبیات فارسی

ادبیات فارسی

آنفولانزا

 

 

آنفلوانزاي نوع A چيست؟
يك بيماري حاد تنفسي به شدت واگيردار در خوك‌ها است كه به وسيله چندين نوع ويروس آنفلوانزاي خوكي ايجاد مي‌شود.

ميزان مرگ و مير آن در خوك‌ها نسبتاً بالا است 4درصد 1درصد  ويروس در ميان خوك‌ها از طريق ذرات آلوده معلق در هوا – تماس مستقيم، تماس غيرمستقيم تماس با سطوح آلوده به ترشحات تنفسي و توسط خوك‌هاي ناقل بدون علامت منتشر  مي‌شود.

طغيان بيماري در خوك‌ها در تمام طول سال رخ مي‌دهد اما بيماري در مناطق معتدل بروز بيشتري در پاييز و زمستان دارد. بسياري از كشورها به صورت معمول خوك‌هاي خود را در مقابل آنفلوانزاي خوكي واكسينه مي‌كنند.

ويروس‌هاي آنفلوانزاي خوكي غالباً از زيرگونه H1N1 هستند اما زيرگونه‌هاي ديگر هم مي‌توانند در خوك‌ها در چرخش باشند مثل H1N2 – H3N1  H3N2 خوك‌ها همچنين مي‌توانند توسط ويروس‌هاي آنفلوانزاي پرندگان و ويروس‌هاي آنفلوانزاي انساني آلوده شوند.

گاهي اوقات خوك‌ها مي‌توانند با بيش از يك گونه ويروس در  يك زمان آلوده شوند كه اين مسئله مي‌تواند باعث امتزاج و نوتركيبي اين ويروس‌ها در بدن خوك با يكديگر شود.

چرا آنفلوانزاي جديد اين قدر مهم شده است؟
براي پاسخ به اين سوال بهتر است بدانيم که در دنيا سه عبارت است که وضعيت شيوع بيماري را مشخص ميکند؛ آندمي يعني تک گيري يا بيماري اي که مسري نيست مثل سرطان ، اپيدمي يعني شيوع که خيلي ها آن را مي گيرند مثل سرماخوردگي و پاندمي که يعني همه گيري.

مثل همين آنفلوانزاي جديد که سرعت انتقالش بسيار بالاست و در هر منطقه اي که وارد شود سريع به يک بحران تبديل مي شود. به نظر مي‌رسد اكثر مردم به ويژه افرادي كه به طور مداوم در تماس با خوك‌ها نيستند ايمني نسبت به ويروس‌هاي آنفلوانزاي خوكي ندارند.

 اگر ويروس آنفلوانزاي خوكي به اندازه كافي قدرت انتقال انسان به انسان را پيدا كند مي‌تواند باعث ايجاد پاندمي آنفلوانزا شود.

پيشگويي اين موضوع مشكل است؛ چون بستگي به شدت بيماري‌زايي ويروس، حساسيت سيستم ايمني انسان نسبت به آن، واكنش ايمني متقاطع ناشي از آنفلوانزاي فصلي و فاكتورهاي ميزبان دارد.

علاوه بر اين ويروس آنفلوانزاي جديد جهش يافته ويروس آنفلوانزاست که از ترکيب آنفلوانزاي نوع A، پرندگان و انسانها به وجود آمده است.

علائمش تفاوت چنداني با آنفلوانزاي معمولي ندارد و درمانش هم همينطور. تنها تفاوت بارزي که تاکنون ديده شده، اين است که مرگ و مير آنفلوانزاي معمولي بيشتر در سنين بالاي 64سال رخ ميدهد، اما اين آنفلوانزا تا به حال بيشتر 5تا 24ساله ها هدف قرار داده است.

چرا اين بيماري خطرناک است؟
اين ويروس منشاء انساني دارد و از انسان به خوک منتقل شده و در بدن خوک مانند تمام ويروس‌هاي ديگر تغيير مييابد، بدين صورت که اگر خوکهاي مبتلا به آنفلوانزاي خوکي، همزمان به آنفلوانزاي انساني يا پرندگان هم مبتلا باشند، اين ويروسها ميتوانند در بدن حيوان ژنهاي خود را تعويض کنند؛ به اين ترتيب نوع جديدي از ويروس به وجود ميآيد که  هم ژنهاي انسان و هم ژنهاي حيوان را در خود دارد.

 بنابراين ويروس آنفلوانزاي خوکي ترکيبي از ژنهاي انساني و حيواني است و اين باعث خطرناکتر شدن آن مي‌شود.


اين بيماري از کجا آمده؟
اين ويروس از ابتدا در کشور ما وجود نداشت. ماجرا از پنجم ارديبهشت شروع شد و اولين قرباني يک نوجوان 16 ساله بود که همراه خانواده به تازگي از سفر خارج بازگشته بود. از آن به بعد هرچه تعداد مسافران از خارج از کشور بيشتر مي شد، تعداد مبتلايان هم افزايش مي يافت.

 اين ماجرا وقتي شدت گرفت که سفر زيارتي حج عمره آغاز شد و حجاج آنفلوانزاي نوع A را سوغات آوردند.

و به گفته رئيس مرکز مديريت بيماريهاي واگيردار وزارت بهداشت، در صورت بروز پاندمي آنفلوانزاي نوع A در ايران، 22 تا 33درصد کل جمعيت کشور به اين بيماري مبتلا مي شوند؛ يعني حدود 10 تا 24ميليون نفر که از اين تعداد 525هزار نفر نياز به بستري دارند و برآورد مي شود حدود 105هزار تا 245هزار نفر جان خود را از دست بدهند.

مسافران سه کشور بيشترين نقش را در ورود ويروس آنفلوانزاي نوع A به ايران داشتهاند. عربستان به غير از ريزگردهايي که چند هفته پيش به ايران فرستاده بود حالا صادرکننده ويروس آنفلوانزاي نوع A شده است. به گزارش روابط عمومي وزارت بهداشت، 53درصد از مبتلايان به اين بيماري از سفر حج برگشته اند و يا کساني هستند که در تماس با زائران از حج برگشته بوده اند. 

شدت گسترش بيماري در اين کشور به حدي افزايش پيدا کرده که سفر حج در ماه رمضان براي مسافران ايراني و برخي کشورها ممنوع شده است. تايلند يکي از کشورهايي است که هر سال توريستهاي ايراني زيادي را به سمت خود جذب ميکند.

مالزي هم که همسايه تايلند است از اين ويروسها بي نصيب نبوده و به صادر کننده ويروس تبديل شده است..

تاكنون بيماري آنفلوانزاي خوكي از سيستم گزارش‌دهي بين‌المللي براساس مقررات سازمان OIE نيست. بنابراين انتشار آن در حيوانات به خوبي شناخته نشده است. به نظر مي‌رسد بيماري در امريكا بومي است و طغيان‌هاي بيماري در امريكاي شمالي – امريكاي جنوبي – اروپا انگليس – سوئد – ايتاليا – افريقا كنيا و قسمت‌هايي از آسياي شرقي چين و ژاپن رخ داده است.

گهگاه آلودگي انسان به آنفلوانزاي خوكي به صورت انفرادي و يا به صورت گروهي طغيان گزارش ميشود. به طور كلي علائم باليني از حالت بدون علامت تا علايم پنوموني شديدي كه منجر به مرگ مي‌شود متغير است.

نشانه هاي بيماري
تشخيص آنفلوانزاي جديد از آنفلوانزاي معمولي کار ساده اي نيست. آزمايش پزشکي لازم دارد اما علائمش شبيه آنفلوانزاي معمولي است اما کمي شديدتر.

 تب علامت هميشگي آنفلوانزاي نوعA است. اما براي هرکس ممکن است علائم ديگري همچون سرفه، سردرد، گلودرد، درد بدن يا مفاصل، آبريزش بيني و مشکلات گوارشي مثل اسهال يا استفراغ.

 علائم فرم شدید بیماری در بالغین:

تب بالا بمدت  طولاني (بيش از 3 روز) خصوصاً‌ اگر همراه حال عمومي بد باشد
تنگی نفسDyspnea
نشانه های دیسترس تنفسی difficulty in breathing
درد یا احساس فشار در  قفسه سینه یا شکمChest pain
سرگیجه ناگهانی (Dizziness)
گیجی ( Confusion)
استفراغ شدید یا مداوم
بهبود علائم آنفلوانزا در ابتدا ولی عود ناگهانی تب وسرفه شدید 

 علائم فرم شدید بیماری در کودکان:

نشانه های دیسترس تنفسی (تنفس تند یا نفس دشوار)
تغییر رنگ کبود یا خاکستری پوست
عدم نوشیدن مایعات به میزان کافی
استفراغ شدید یا مداوم
اختلال سطح هشياري (كودك به دشواري قابل بيدار كردن باشد يا اساساً نتوان وي را بيدار نمود)
عدم تمايل براي بازي كردن يا عدم تعامل کودک با اطرافیان
تحریک پذیری شدید درحدی که کودک تمایلی به آغوش والدین نداشته باشد
بهبود علائم آنفلوانزا در ابتدا ولی عود ناگهانی تب وسرفه شدید

گروههای پرخطر برای ابتلا به این ویروس
احتمالاً همان گروهها یی میباشند که متعاقب ابتلا به  آنفلوانزای فصلی احتمال بروز عوارض در آنها بیشتر است (بیماران پرخطر)

افراد پرخطر عبارتند از:
سالمندان بالای 65سال
کودکان زیر 10 سال
زنان باردار
افراد زیر 19 سال که به هر دلیل ازآسپیرین بمدت طولانی استفاده
   می نمایند
بیماران دارای بیماریهای مزمن ریوی – کلیوی – قلبی که بیش از 6 ماه تحت مراقبت قرار داشته اند. ( به استثناء فشار خون تحت کنترل)
مبتلایان به سرطان فعال ( از هر نوع ) راههاي سرايت

راه های انتقال بیماری
مردم به طور معمول آنفلوانزاي خوكي را از خوك‌هاي آلوده مي‌گيرند. اما تعدادي از مبتلايان كه تاكنون شناسايي شده‌اند در سابقه بيماري خود تماس با خوك يا محل‌هاي نگهداري خوك را نداشته‌اند. اكثريت قريب به اتفاق موارد اين بيماري در اثر تماس مستقيم انسان به انسان رخ داده است.

اطلاعات محدود موجود بیانگر آن است که این ویروس نیز از همان طرق انتقال سایر ویروسهای آنفلوانزا منتقل می شود.

شایع ترین راه انتقال ویروس آنفلوانزای انسانی فصلی بصورت فرد به فرد با واسطه قطرات تنفسی بزرگ است (یعنی سرفه یا عطسه فرد بیمار)

انتقال از طریق قطرات تنفسی بزرگ نیازمند تماس نزدیک بیمار و فرد سالم است  چون این قطرات به صورت معلق درهوا باقی نمی مانند وعموماً فاصله ای کمتر از یک متر را طی می کنند.

انتقال از طریق سطوح آلوده به قطرات تنفسی آلوده نیز روش احتمالی دیگری برای سرایت است.

احتمال انتقال عفونت از راه هایی مانند اشک یا بزاق هنوز نامشخص است اما تمام ترشحات تنفسی ومایعات بدن بیماران آلوده بطور بالقوه آلوده کننده و بیماریزا تلقی می شود.

راههاي پيشگيري

اولین توصیه به بیماران دچار علائم بیماریهای تنفسی خصوصاً علائم مشابه آنفلوانزا
در صورت ابتلاء به علائم مشابه آنفلوانزا ، توصیه به استراحت بیمار در منزل

مدت استراحت در منزل ؟  تا 7 روز پس از شروع علائم یا تا  24  ساعت پس از رفع آخرین علائم بیماری

بیمار تاحد امکان از افراد ساکن منزل نیز دور بماند
افراد سالم از تماس نزدیک با افراد بیمار پرهیز نمایند
اگر بیمار برای مراجعه به مراکز درمانی از منزل خارج میشود سعی کند از ماسک استفاده نموده یا با دستمال کاغذی در حین عطسه وسرفه جلوی دهان وبینی خود را بپوشاند

دستهای خود را بطور مکرر با آب وصابون بشویند ( خصوصاً بیماران و پس از عطسه و سرفه)

محلول های ضدعفونی کننده پایه الکلی نیز دراین زمینه موثرند
افراد سالم از دست زدن به چشم ، بینی یا دهان خود حتی الامکان اجتناب کنند زیرا راه غیر مستقیم انتقال بیماری از این طریق میباشد

 

خلاصه موازین بهداشت فردی (پیشگیری) و درمان بیماردر منزل:

 

دربیماران انفلوانزایی که علائم بیماری شدید نیست بایستی از طریق پیامهای بهداشتی به ماندن در منزل و رعایت آداب تنفسی تشویق شوند شامل:

پوشاندن دهان وبینی در هنگام عطسه وسرفه یا حداقل پوشاندن عطسه وسرفه با آستین پیراهن
رعایت بهداشت دست ها
رعایت فاصله تماس با دیگران (1 متر )
محدود کردن بیماران به عدم حضور در اماکن شلوغ با ماندن درمنزل
درصورت ضرورت حضوردر اماکن شلوغ، اجتناب از تماس نزدیک با افراد دیگر
برای به حداقل رساندن سرایت بیماری، مراقبت از بیمار در محل زندگی ، بایستی تاحد ممکن  تنها توسط یک نفرانجام گیرد
درصورت امکان هم بیماران وهم مراقبین آنها بایستی در طی دوره عفونت زایی بیماران، از ماسک یک بار مصرف استفاده کنند
درصورتیکه امکانات به اندازه کافی موجود نباشد ، استفاده از ماسک در منزل توسط بیمار نسبت به مراقبین وی ارجح است
ضرورتی به استفاده از ماسک درتمام طول روز وجود ندارد وفقط بیمار بایستی درحین تماس نزدیک با دیگران ( تماس کمتر از 1 متر) از آن استفاده کند
هنگامی که ماسک بوسیله ترشحات تنفسی خیس شد  بایستی به طریق صحیح دورانداخته شود
درصورت در دسترس نبودن ماسک به تعداد کافی میتوان از دستمال ضخیم یا ماسکهای چندبار مصرف پارچه ای که به طور کامل جلو بینی ودهان را میپوشاند ، استفاده کرد
این ماسک ها نیز درصورت خیس شدن بایستی تعویض شده وبا آب وصابون شسته شوند
اگر تعداد کافی ماسک در دسترس است ، مراقبین بیمار نیز بایستی در حین تماس نزدیک با بیماران از آن برای پوشاندن دهان وبینی استفاده کنند
مراقبین بیمار بایستی همواره دست های خود را پس از تماس با بیماران بشویند
آسپرین درکودکان نباید استفاده شود
مایعات خوراکی ، تغذیه واستراحت بیمار در بستر ضروری است
درهنگام بروز عوارض باکتریال انفلوانزا، بایستی استفاده صحیح از آنتی بیوتیک مطابق با دستورالعمل صورت پذیرد
درصورت بروز علائم بیماری شدید یا دهیدراتاسیون بایستی درمانهای اضافی برای بیماران دچاربیماری شدید در نظر گرفته شود
کسانی که بهبود یافته اند دیگر عفونت زا محسوب نمیشوند و در برابر بیماری ایمن در نظر گرفته میشوند (معمولا 2 - 3 هفته پس از شروع بیماری)
رعایت آداب تنفسی وشستشوی دست ها بایستی توسط تمامی اعضای خانواده رعایت گردد
پنجره ها بایستی بازگذاشته شود تا تهویه مناسب منزل (چادر صحرایی) برقرار شود
سطوح مختلف منزل بایستی بطور منظم توسط آب وصابون یا مواد ضدعفونی کننده پاکسازی شوند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

قبا گر حریر است وگر پرنیان

                           به ناچار حشوش بود در میان

تو گر پرنیانی نیابی مجوش

                          کرم کار فرموده حشوش بپوش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

مصاحبه با نوه مولوی

Essen Chalapi Bayro

بیست و دومین    نواده مولانا به بلخ میرود

نوه مولانا سخن میگوید


مولانا  و 22 مین نوه نسلی اش چلپی

گفتگوی هم میهن با بیست ودومین نواده مولانا جلال الدین محمد بلخی ( ایسین چلپی بایرو )

ایسین چلپی بایرو، دختر شیخ جلال الدین باقر چلپی، نوه شیخ عبدالحلیم چلپی ابن شیخ عارف چلپی از احفاد حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است. این شیخ بانو در حال حاضر در تهران اقاامت دارد و تلاش میکند فارسی بیاموزد. از مسولان و رهبران بنیاد بین المللی مولانا در ترکیه است.

این گزارش که از سوی شیوا زرآبادی  خبر گزار پایگاه خبری هم همیهن، فراهم شده است، مصاحبه ای میتواند بود که با بیستمین نوه نسلی  مولوی بزرگ در شمال تهران انجام شده است. خوانش آن روان شما را نسبت به مولوی روشن میکند. من دریغم آمد که چنین سخنانی از شما پنهان و ناخوانده بمانند.

هم‌میهن - شیوا زرآبادی: برای ورود به خانه‌ای در بالاترین نقطه تهران جایی که دیوارهایش پوشیده از عکس‌های سماع و تابلوهای خوشنویسی اشعار مولاناست از سر در « یا حضرت مولانا » باید بگذریم تا فردی از بیست‌و‌دومین نسل نوادگان مولانا را ببینیم. زن 58ساله‌ای که حس جوانی از او می‌بارد آرام و شمرده صحبت می‌کند و در شروع هر کلامی‌نفسی عمیق می‌کشد.

انگار الساعه اشک‌هایش سرازیر می‌شود. صدای آواز شجریان در پس زمینه صحبت‌های ما در کنارهمه اشیای چیده شده در خانه که نشانه‌ای از سماع و مولانا دارد، احساس معنوی فضا را بیشتر می‌کند.

«اسین چلپی بایرو» برای شرکت در همایش سه روزه برای اولین بار به تهران سفر کرده و با اینکه شب قبل از گفت‌و‌گوی ما در ترافیک پمپ بنزین‌ها گیر کرده اما می‌گوید: «هر چه در ایران دیده‌ام عشق و محبت بوده است.» خانم اسین فارسی صحبت نمی‌کند.

گفت‌و‌گوی ما با کمک کسی که خود را درویش مولانا معرفی می‌کند ترجمه می‌شود. با خانم اسین ساعاتی قبل از پرواز برگشت به ترکیه صحبت می‌کنیم.

● خانم اسین ابتدا از خاندان چلپی بگویید؟

من نسل 22 حضرت مولانا هستم . همانطور که می‌دانید بعد از حضرت مولانا جلال‌الدین محمد، پسرشان حضرت سلطان ولد و پسر حضرت سلطان‌ولد،اولوعارف چلپی طریقت مولویه را بنا کردند.

● منظور از بنای مولویه از نظر این دو بزرگوار این بوده که آنجا به حالت یک مدرسه و یا مرکزی مثل علوم دانشگاهی قدیم باشد تا افکار حضرت مولانا از بین نرود و نسل‌به‌نسل این آرا و اندیشه انتقال پیدا کند.

اولین مدرسه در شهر قونیه یا آناتولی تاسیس شد. حضرت سلطان ولد ریاست اولیه این مرکز را بر عهده داشتند و بعد به پسرشان نسل به نسل رسید. بعد از تغییر حکومت درسال 1925در ترکیه، مولوی‌خانه‌ها و تکیه‌ها بسته شدند.در آن زمان ریاست و شیخی مرکز با پدر پدربزرگم حضرت عبد‌الحلیم چلپی بوده است.

نزدیکترین مولوی خانه در ترکیه مولوی‌خانه حلب در شهر حلب بود که در این موقع پدر بزرگ من باقر چلپی ریاست و شیخی مولوی خانه را عهده‌دار بودند.

بعد از اینکه باقر چلپی پدر بزرگم فوت کردند. بزرگان فامیل به پدرم جلال‌الدین باقر چلپی ریاست و شیخی مولوی خانه حلب را اعطا کردند. بعد از وفات پدرم یگانه برادر من فاروق همدم چلپی بزرگ معنوی ما محسوب می‌شوند. از زمان بسته شدن مولوی‌خانه‌ها در حلب سمت‌ها دیگر معنوی شد تا رسمی‌. در ان زمان مقرری به عنوان مقام چلپی برای ایشان در نظر گرفته شد.

آن زمان حکومت ترکیه بر تمام وقف‌ها دست گذاشته بود و این مولوی خانه‌ها که بیشتر موقوفه بودند از دست رفت. الان برادرم فاروق بزرگ معنوی مولویه است. حسام‌الدین چلپی شاگرد مولانا بوده اما خیلی‌ها این اشتباه را می‌کنند و فکر می‌کنند این شخص پسر مولانا بوده است.

اما بعد از حضرت مولانا پسر ایشان به حسام‌الدین مقام چلپی و شیخیت را می‌دهند. همان طور بعد از ایشان به تمام فرزندان ذکور و پسر مقام چلپی اعطا شد و بعد از این که قانون شناسنامه و انتخاب نام فامیل صادر شد این افراد به اسم چلپی شناسنامه گرفتند.

● چه تعداد از نوادگان حضرت مولانا در قید حیاتند؟

این خاندان خاندان بزرگی است. خانواده من که پدرم بیست‌و‌دومین نسل حضرت مولانا بودند پنج نفرند. چهار خواهر و یک برادر.

● خانواده چلپی اکنون بین مردم ترکیه احترام خاصی دارند؟

خدا را شکر بله. حکایتی می‌گویم که جواب من است. یک روزی حضرت مولانا و سلطان ولد در قونیه راه می‌رفتند. همه به حضرت مولانا عرض ادب و تعظیم می‌کردند.

سلطان ولد از این مساله خوشش آمده بود حضرت مولانا چون به سر درون آگاه بودند این را می‌فهمند و به سلطان ولد می‌گویند: خوشت آمده از رفتار مردم. سلطان ولد می‌گویند بله‌. چون معمولا احترام به عرفا توسط مردم بعد از وفات شان بیشتر می‌شود و قدر و قیمتشان به مردم آشکار می‌شود، وقتی شما زنده هستید و چنین عشق و احترام و ارادتی را می‌بینید من خیلی خوشحال می‌شوم.

حضرت مولانا می‌فرمایند: من این تعظیم و دوست داشتن را هدیه می‌کنم به تو و به خانواده‌ات و به نسل تو، از همین‌ رو است که من به مخلوقات تعظیم می‌کنم و به آنها عشق می‌ورزم.

بعد از دوره‌ای که مولوی خانه‌ها بسته شد الآن خاندان چلپی از طرف دولت حمایت می‌شوند؟

از نظر من بله. چون پیام حضرت مولانا صلح و دوستی و فرهنگ و اندیشه ناب است. به دلیل اینکه ما میراث داران بدی نیستیم و سعی می‌کنیم ادامه دهندگان خوبی باشیم خدا را شکر بله از نظر معنوی این احترام و همکاری از طرف دولت وجود دارد.

● در خاندان شما یادگار ویژه‌ای از مولانا به جا مانده که مختص خانواده‌تان باشد؟

اجداد ما چلپی‌ها فکر کردند که مولانا به تمام دنیا تعلق دارد نه به ما بنابراین تمام اشیا باقی مانده از حضرت مولانا توسط بزرگان خاندان چلپی به تربت حضرت مولانا داده شده و در آنجا نگهداری می‌شود.

● خانم اسین چه قدر خود شما وفرزندانتان با اشعار و آرای مولانا آشناهستند؟

همانطور که در خانواده‌ای که اکثرا طبیب هستند از طب صحبت می‌شود در خانواده ما هم از حضرت مولانا و افکار حضرت مولانا صحبت شده و می‌شود. خدا را شکر ما درک کردیم، ما فهمیدیم و شنیدیم .خدا را صد هزار بار شکر که بچه‌های ما این را می‌فهمند.

و من هم تمام سعی ام براین است با اینکه زمانه‌ها فرق می‌کند جنبه مادی و معنوی زندگی را با تفکر حضرت مولانا در یک جهت بیاورم و کنار هم قرار دهم آن طور که حضرت مولانا در پیام‌هایشان داده‌اند.

● از چه سنی با مولانا آشنا شدید؟

از تولد. در خاندان ما بعد از این که به دنیا می‌آییم از حضرت مولانا گفته می‌شود. ما معتقدیم گوهر و جواهری بی همتا را در دستانمان حمل می‌کنیم که نمی‌توان هیچ‌گونه ارزش مادی برای آن متصور شد گوهری کاملا یگانه و بی بدیل و آن جواهری که دست ماست این است که خون حضرت مولانا در رگهای ماست و این گوهر گرانبها را نباید با هیچ گونه نفسانیتی ادغام کرد. ان‌شا‌الله ‌همانطور که نسل به نسل به ما رسیده باز هم ادامه یابد .

● مثنوی را به فارسی می‌خوانید؟

البته مثنوی شریف را ترکی می‌خوانم.اما وقتی فارسی خوانده می‌شود چون یک پیوند قلبی و ارتباط معنوی با اشعار برقرار می‌کنم آن را می‌فهمم.

البته خالصانه بگویم وقتی مثنوی را به فارسی می‌شنوم حس آن و درک آن در درونم طور دیگری است و عشق من نوع دیگری به جوش می‌آید.

● تا به حال سعی کردید فارسی را یاد بگیرید؟

فارسی را کمی‌می‌فهمم اما نمی‌توانم حرف بزنم. البته بعضی از ابیات را به فارسی می‌خوانم.

● امروز شما در برنامه دانشگاه تهران به نشانه تشکر از آوازی که استاد شجریان از مثنوی خواندند نشانی را اعطا کردید در ترکیه هم خوانندگانی هستند که مثنوی را به آواز بخوانند؟

نه خیر به این سبک نداریم و از این که دیشب استاد شجریان بدون آمادگی قبلی از حضرت پیر خواندند بسیار سپاسگزارم .

● اگر بخواهید به حضرت مولانا نزدیک شوید چه کار می‌کنید؟

طبیعی است ما مثل شما آواز نداریم. اما من اول از همه به حضور پیر می‌رسم. کل خانواده ما مرتب در قونیه هستند . در آیین‌ها و مراسم سماع که شکل دیگر مثنوی خوانی است شرکت می‌کنیم.

● شما در قونیه زندگی می‌کنید؟

من استانبول زندگی می‌کنم اما قونیه زیاد می‌روم. مادرم می‌گوید آخرسر من در کوچه و پس کوچه‌های قونیه می‌میرم. روحم در قونیه است اما کارهایی در استانبول دارم که باید انجام دهم.

● برای ماندگاری این خاندان دین خودتان را چگونه ادا کردید؟

به نحو دیگری جواب می‌دهم . همین عشقی را که در تهران دیدم. همین محبتی را که در چشمان میزبانانم دیدم این نوید را می‌دهد که ان‌شا‌الله موفق بود ه ایم . اما آرزو می‌کنم در این راه بیشتر خدمتگزار باشیم. این عشقی که در این سه روز دیدم به خاطر من نبوده به خاطر خونی است که از حضرت مولانا در خون ما جاری است .

● خانه‌تان مثل این خانه پر از عکس‌های سماع و حضرت مولاناست؟

بله طبیعی است که در منزل ما خط‌ها و تابلوها و سماع‌ها است.

● خط‌ها به فارسی است‌؟

بله اما برای من ظاهر مهم نیست و شکل مهم نیست. اما آن معنویت و قلب و هسته درونی برای من خیلی مهم‌تر است.

● شغل شما چیست‌؟

من قبلا در جایی که خودم درس خواندم در قسمت اداری‌اش کار می‌ کردم و الان قائم مقام بنیاد بین‌المللی حضرت مولانا هستم که با کل دنیا در ارتباطند. این مرکز ریاستش با برادرم است و من معاون ایشان هستم. در دانشگاه قونیه هم سخنگوی مرکز پژوهشی مولانا هستم.

● خاندان شما همه در کار بنیاد و در اشاعه طریقت حضرت مولانا هستند؟

بله به دلیل این که ما از این مرکز هیچ عایدی نداریم. این مرکز برای مردم دنیا خدمت می‌کند. خانواده ما مثل دیگران کارهای دیگری را انجام می‌دهند.

● آدم‌های زیادی هستند در ترکیه که مولانا را بشناسند و در طریقت ایشان باشند؟

بله. البته‌ همانطور که حضرت مولانا گفتند هرکسی به قدر تشنگی‌اش یار من می‌شود. من این را فقط در ترکیه و در ایران ندیدم. من این را در سیاتل، در اندونزی، در جزایر‌ هاوایی و در خیلی از جاها که رفتم دیدم. و ان‌شا‌الله هر روز این عشق بیشتر شود.

·                        تاثیر حضرت روی زندگی تان چه بوده است؟

هرچه در حضرت حق است در انسان هم هست و مهمترین آموزه من از مولانا این است که خودم را دوست داشته باشم زیبایی‌ها را دوست داشته باشم و سعی کنم زیبایی‌ها را ببینم.

انسان وقتی خودش را دوست داشته باشد با درون خودش آشتی کند زیبایی‌ها را می‌ببیند و با همه در آشتی می‌شود. خواسته حضرت مولانا آرامش، عشق و صلح کل است و فکر می‌کنم دنیای الان تشنه چنین معرفتی است. 

پرسش من از شیخ بانو چلپی :

· شما و خانواده بزرگ شما در رابطه به سفر خاصی به بلخ زادگاه و جایگاه کودکی حضرت مولانا، تصمیمی دارید؟

من وخانواده ام، در این عشق میسوزیم. همه فرزندان این خانواده بزرگ که به صدها تن میرسد، عاشق زیارت خاک بلخ هستند. ما از بزرگان خانواده شنیده ایم که حضرت عارف به بلخ رفته بودند.  از نسلهای پیشین شاید چندتنی موفق به انجام این آرزو شده باشند. از خداوند میخواهم که در افغانستان آرامی بیاید و ما بتوانیم آنجا برویم و خاک پاک زادگاه حضرت سلطان علما پدر جد بزرگ خویش را زیارت کنیم .

پیشنهاد: من ( بیژنپور آبادی ) پس از خوانش این گزارش، بدان اندیشه شدم که، کاردار فرهنگی سفارت کبرای افغانستان در تهران ویا آقای عبالقیوم ملکزار در سفارت کبرای افغانستان در ترکیه، با این شیخ مولوی زاد تماس بگیرند و از ایشان دعوت کنند که به بلخ مسافرت نمایند. یقین دارم که مردم بلخ از ایشان با گرمی و محبت بسیار استقبال خواهند نمود.

مطمیین هستم که مقامات دولت افغانستان در ولایت بلخ اعم از مسولان، فرهنگیان، اهل طریقه مولویه، عامه مردم و شاعران و مولوی باوران باچنین پیشامدی برخورد احترام آمیز و شایسته خواهند نمود.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

نكاتي چند در مورد روشهاي صحيح مطالعه

 نكاتي چند در مورد روشهاي صحيح مطالعه

 

بارها شنيده ايم كه دانش آموز يا دانشجويي مي گويد :

(( ديگرحال و حوصله خواندن اين كتاب را ندارم ))يا ((آنقدرازاين كتاب خسته شده ام كه قابل گفتن نيست))ويا ((هرچقدرميخوانم مثل اينكه كمتر ياد مي گيريم))ويا ((10 بار خواندم و تكرار كردم ولي بازهم ياد نگرفتم))به راستي مشكل چيست ؟ آيا براي يادگيري درس واقعا" بايد 10 بار كتاب را خواند ؟ آيا بايد دروس خود را پشت سرهم مروركرد؟وآيا بايددهها بار درس راتكراركردتا يادگرفت ؟ مطمئنا" اگر چنين باشد ، مطالعه كاري سخت و طاقت فرسا است . اما واقعيت چيزي ديگر است . واقعيت آن است كه اين گروه از فراگيران ، روش صحيح مطالعه را نمي دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن نمي آموزند . يادگيري و مطالعه ، رابطه اي تنگاتنگ و مستقيم با يكديگر دارند، تا جايي كه مي توان اين دو را لازم و ملزوم يكديگر دانست. براي اينكه ميزان يادگيري افزايش يابد بايد قبل از هرچيز مطالعه اي فعال و پويا داشت .

 

شيوه صحيح مطالعه ،چهار مزيت عمده زير را به دنبال دارد:

 

1- زمان مطالعه را كاهش ميدهد.

2- ميزان يادگيري را افزايش ميدهد .

3-مدت نگهداري مطالب در حافظه را طولاني تر مي كند.

4- بخاطر سپاري اطلاعات را آسانتر مي سازد.

 

براي داشتن مطالعه اي فعال و پويا نوشتن نكات مهم درحين خواندن ضروري است تابراي مرور مطالب،دوباره كتاب رانخوانده و در زماني كوتاه ازروي يادداشتهاي خود مطالب را مرور كرد .

يادداشت برداري ، بخشي مهم و حساس از مطالعه است كه بايد به آن توجهي خاص داشت . چون موفقيت شما را تا حدودي زياد تضمين خواهد كرد و مدت زمان لازم براي يادگيري را كاهش خواهد داد. خواندن بدون يادداشت برداري يك علت مهم فراموشي است.

 

شش روش مطالعه :

 

خواندن بدون نوشتن خط كشيدن زيرنكات مهم حاشيه نويسي خلاصه نويسي كليد برداري خلاقيت و طرح شبكه اي مغز

 

1-خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآيندي فعال و پويا است وبراي نيل به اين هدف بايد از تمام حواس خود براي درك صحيح مطالب استفاده كرد. بايد با چشمان خود مطالب را خواند، بايد در زمان مورد نياز مطالب را بلند بلند ادا كرد و نكات مهم را يادداشت كرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگير شده و حضوري فعال و همه جانبه در يادگيري داشت و هم در هنگام مورد نياز ، خصوصا" قبل از امتحان ، بتوان از روي نوشته ها مرور كرد و خيلي سريع مطالب مهم را مجددا" به خاطر سپرد .

 

2- خط كشيدن زير نكات مهم :اين روش شايد نسبت به روش قبلي بهتر است ولي روش كاملي براي مطالعه نيست چرا كه در اين روش بعضي از افراد بجاي آنكه تمركز و توجه بروي يادگيري و درك مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط كشيدن زير نكات مهم مي گردد .حداقل روش صحيح خط كشيدن زير نكات مهم به اين صورت است كه ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را كاملا" درك كنند و سپس زير نكات مهم خط بكشند نه آنكه در كتاب بدنبال نكات مهم بگردند تا زير آن را خط بكشند .

 

3- حاشيه نويسي :اين روش نسبت بدو روش قبلي بهتر است ولي بازهم روشي كامل براي درك عميق مطالب و خواندن كتب درسي نيست ولي مي تواند براي يادگيري مطالبي كه از اهميتي چندان برخوردار نيستند مورد استفاده قرار گيرد.

 

4- خلاصه نويسي : در اين روش شما مطالب را ميخوانيد و آنچه را كه درك كرده ايد بصورت خلاصه بروي دفتري يادداشت مي كنيد كه اين روش براي مطالعه مناسب است و از روشهاي قبلي بهتر مي باشد چرا كه در اين روش ابتدا مطالب را درك كرده سپس آنها را يادداشت مي كنيد اما بازهم بهترين روش براي خواندن نيست .

 

5- كليد برداري :كليد برداري روشي بسيار مناسب براي خواندن و نوشتن نكات مهم است . در اين روش شما بعد از درك مطالب ، بصورت كليدي نكات مهم را يادداشت مي كنيد و در واقع كلمه كليدي كوتاهترين، راحتترين ،بهترين وپرمعني ترين كلمه اي است كه با ديدن آن، مفهوم جمله تداعي شده و به خاطر آورده مي شود .

 

6- خلاقيت و طرح شبكه اي مغز: اين روش بهترين شيوه براي يادگيري خصوصا" فراگيري مطالب درسي است .در اين روش شما مطالب را ميخوانيد بعد از درك حقيقي آنها نكات مهم را به زبان خودتان و بصورت كليدي يادداشت مي كنيد و سپس كلمات كليدي را بروي طرح شبكه اي مغز مي نويسد ( در واقع نوشته هاي خود را به بهترين شكل ممكن سازماندهي مي كنيد و نكات اصلي و فرعي را مشخص مي كنيد)تا در دفعات بعد به جاي دوباره خواني كتاب ، فقط به طرح شبكه اي مراجعه كرده وبا ديدن كلمات كليدي نوشته شده بروي طرح شبكه اي مغز ، آنها را خيلي سريع مرور كنيد . اين روش درصد موفقيت تحصيلي شما را تا حدود بسيار زيادي افزايش ميدهد و درس خواندن را بسيار آسان مي كند. و بازده مطالعه را افزايش ميدهد.

 

شرايط مطالعه

 

((بكارگيري شرايط مطالعه يعني بهره وري بيشتر از مطالعه ))

شرايط مطالعه ، مواردي هستند كه با دانستن ، بكارگيري و يا فراهم نمودن آنها ، مي توان مطالعه اي مفيدتر با بازدهي بالاتر داشت و در واقع اين شرايط به شما مي آموزند كه قبل از شروع مطالعه چه اصولي را به كار گيريد ، در حين مطالعه چه مواردي را فراهم سازيد و چگونه به اهداف مطالعاتي خود برسيد و با دانستن آنها مي توانيد با آگاهي بيشتري درس خواندن را آغاز كنيد و مطالعه اي فعالتر داشته باشيد :

 

1- آغاز درست :براي موفقيت در مطالعه ،بايد درست آغازكنيد.

2- برنامه ريزي : يكي از عوامل اصلي موفقيت ، داشتن برنامه منظم است .

3- نظم و ترتيب: اساس هر سازماني به نظم آن بستگي دارد .

4-حفظ آرامش: آرامش ضمير ناخود آگاه را پويا و فعال ميكند.

5- استفاده صحيح از وقت :بنيامين فرانكلين، ((آيا زندگي را دوست داريد؟ پس وقت را تلف نكنيد زيرا زندگي از وقت تشكيل شده است .))

6- سلامتي و تندرستي: عقل سالم در بدن سالم است .

7- تغذيه مناسب: تغذيه صحيح نقش مهمي در سلامتي دارد.

8- دوري از مشروبات الكلي : مصرف مشروبات الكلي موجب ضعف حافظه مي شود .

9 – ورزش : ورزش كليد عمر طولاني است .

10-خواب كافي: خواب فراگيري و حافظه را تقويت مي كند.

11 –درك مطلب:آنچه در حافظه بلند مدت باقي مي ماند ، يعني مطالب است .

 

چند توصيه مهم كه بايدفراگيران علم از آن مطلع باشند.

 

1- حداكثر زماني كه افراد مي توانند فكر خود را بروي موضوعي متمركز كنند بيش از 30 دقيقه نيست ، يعني بايد سعي شود حدود 30 دقيقه بروي يك مطلب تمركز نمود و يا مطالعه داشت و حدود 10 الي 15 دقيقه استراحت نمود سپس مجددا" با همين روال شروع به مطالعه كرد.

 

2- پيش از مطالعه از صرف غذاهاي چرب و سنگين خودداري كنيد. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائيد چون پس از صرف غذاي سنگين بيشتر جريان خون متوجه دستگاه گوارش ميشود تا به هضم و جذب غذا كمك كند و لذا خونرساني به مغز كاهش مي يابد و از قدرت تفكر و تمركز كاسته ميشود . از مصرف الكل و دارو هم خودداري فرمائيد همچنين غذاهاي آردي مثل نان و قندي قدرت ادراك و تمركز را كم مي كند نوشابه هاي گازدارهم همينطور هستند.

 

3- ذهن آدمي با هوش است اگر يادداشت برداريد خود را راحت از حفظ و بياد سپاري مطالب مي كند و نيز همزمان نمي توانيد هم مطلبي را بنويسيد و هم گوش دهيد . پس در حين مطالعه لطفا" يادداشت برداري نمائيد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر  

                    

                            یادگاری که در این گنبد دوار بماند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

فرم ارزشیابی کارکنان مدرسه

برای آگاهی شما دبیران عزیز فرم ارزشیابی را برایتان درج نمودم :

استان:                                           فرم ارزشیابی معلمان واحدهای آموزشی                                        شهرستان / منطقه / ناحیه

 

1- نام ونام خانوادگی                                  2- کد ملی :                            3- عنوان پست سازمانی:                    4- نام واحد سازمانی :

5- شماره پرسنلی :                                      6- دوره ارزشیابی از تاریخ 1/7 /                               تا 31/6/

7- معیار های عملکرد

شاخص های سنجش عملکرد (حداکثر 45 امتیاز)

خود ارزیابی

ارزشیابی کننده

جمع امتیاز

1تا 25%

1تا 25%

مدیریت کلاس

 

 

 

شناسایی وتوجه به نیازهاو تفاوتهای فردی دانش آموزان دوره تحصیلی مربوط برای حل مشکلات آموزشی و تربیتی آنان

 

 

 

رعایت نظم در شروع و خاتمه کلاس و تسلط و اداره کلاس با مشارکت دانش آموزان

کنترل کلاس ، استفاده از شیوه های تشویق ، و تقویت رفتار مثبت دانش آموزان

استفاده بهینه از زمان  تعیین شده برای  آموزش

برنامه ریزی تدریس

 

 

 

 

 

استفاده از طرح درس و رعایت بودجه بندی  و.... در فرایند تدریس

 

 

 

استفاده از فن آوری های جدید آموزشی، ابزار تدریس ووسایل کمک آموزشی متناسب با موضوع تدریس

تعیین تکالیف با ارایه موضات تحقیقاتی در حد توان دانش آمزان و کنترل ونظاذت بر انجام آنها

همکاری با مدیر مدرسه در تنظیم برنامه های درسی و کلاسی

اهتمام وانجام فعالیتهای مکمل تدریس و فوق برنامه

 

سنجش وارزشیابی تحصیلی

 

 

 

 

 

ارزشیابی مستمر فرایند یاددهی و یادگیری  و بکارگیری نتایج ارزشیابی برای ارتقا کیفیت آموزشی و تربیتی

 

 

 

گزارش مستمر وضعیت آموزشی  دانش آموزان به آموزشگاه و اولیا و تلاش در جهت رفع مشکلات

رعایت اصول سنجش در انجام ارزشیابی ها و طراحی سئوالات امتحانی با توجه به اهداف دوره وپایه

تصحیح اوراق امتحانی ، ثبت نمرات در لیست ها وتحویل به موقع آنها به دفتر مدرسه

همکاری با مسئولین  ودیگر همکاران آموزشگاه در برگزاری امتحانات

 

8 عوامل ثبت شده در این بخش مورد توافق می باشد .  تاریخ      /    /   امضا ارزشیابی شونده :           امضا ارزشیابی کننده :

جمع امتیازات عملکرد

 

9 معیارهای توسعه

شاخص های توسعه  ( حداکثر  20 امتیاز )

دامنه  و سقف امتیازات

امتیاز کسب شده

شاخص

شرح فعالیت ( در دوره ارزشیابیمربوط )

انتقال دانش و هارتهای شغلی به دیگران

انتقال دانش و تجربیات شغلی به همکاران ( مربی گری و... با ذکر موضوع و تاریخ )

 

4-0

 

ارایه آموزش شغلی و حرفه ای به همکاران  در جلسات گروه های آموزشی و... ( با ذکر موضوع ، شماره ، تاریخ  تاییدیه تدریس

 

4-0

 

ابداع روشها و یا شیوه های موثر در انتقال دانش و مهارت شغلی به دیگران

 

4-0

 

تهیه مجموعه های آموزشی در زمینه شغلی

 

3-0

 

فناوری اطلاعات

استفاده از نرم افزارهای رایانه ای در انجام وظایف شغلی

 

2-0

 

فعالیت های آموزشی

شرکت فعالدر جلسات گروه های آموزشی ( با ذکر شماره ، تاریخ ، تاییدیه )

 

4-0

 

خود آموزی و افزایش دانش و مهارت شغلی ( با ذکر موضوع و تاریخ وقوع )

 

6-0

 

دریافت گواهی نوع اول ( ضمن خدمت ) به ازا هر پنج ساعت 1 امتیاز ( براساس تاریخ و صدور گواهی ضمن خدمت )

نام دوره

شماره

تاریخ

ساعت

8-0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                                                  جمع امتیاز توسعه 

 

            

10 رفتارهای شغلی و اخلاقی

شاخص های سنجش رفتار شغلی و اخلاقی ( حداکثر 20 امتیاز )

دامنه و سقف امتیاز

امتیاز کسب شده

پایبندی به ارزش های دینی و انضباط اداری در محیط کار

رعایت شعایر اسلامی و هنجارهای جامعه و گسترش و تقویت اخلاق اسلامی در محیط کار

4-25%

 

حضور به موقع در محل کار و شرکت موثر در جلسات

3- 25%

 

رعایت قوانین ، مقررات و سلسله مراتب اداری

3-25%

 

رفتار و چگونگی ارتباط با همکاران

میانگین امتیازات حاصل از فرم ارزشیابی توسط همکاران ( با توجه به فرم شماره 2 پیوست دستورالعمل اجرایی )

5-25/1

 

رفتار و چگونگی ارتباط با مخاطبان

میانگین امتیازات حاصل از فرم ارزشیابی توسط ارباب رجوع ( با توجه به فرم شماره 4 پیوست دستورلعمل اجرایی )

5-25/1

 

                                                                                                                           جمع امتیاز رفتار شغلی و اخلاقی

11- پیشنهاد ها ( در طول ارزشیابی حداکثر 5 امتیاز )

موضوع پیشنهاد

شماره و تاریخ تاییدیه

شطح قابل اجرا

سطح پیشنهاد

دامنه وسقف امتیاز

امتیاز کسب شده

پیشنهادی که به تایید شورای مدرسه یا شورای پذیرش و بررسی پیشنهاد ها رسیده باشد . ( با ذکر شماره و تاریخ تاییدیه

 

 

 

آموزشگاه

اداره

سازمان

دستگاه

ملی 

1-0

2-1

3-2

4-3

5-4

 

جمع امتیاز پیشنهادها

 

12 تشویقات ( با ذکر عنوان پست صادر کننده شماره و تاریخ تقدیرنامه در طول ارزشیابی مربوط ودر راستای انجام وظایف شغلی که جنبه عمومی ندارد حداکثر 10 امتیاز

سطوح و امتیاز

 دامنه وسقف امتیاز

امتیاز کسب شده

عنوان پست صادرکننده تفدیرنامه

 

 

 

 

 

شماره

 

 

 

 

 

تاریخ

 

 

 

 

 

موضوع وسطح تقدیرو...

 

 

 

 

 

دریافت تقدیر نامه ازرئیس اموزشگاه / واحد سازمانی محل خدمت (به ازای هرمورد نیم امتیاز )

1-5/

 

دریافت تقدیر نامه ازرئیس / مدیر ؟ معاون اداره شهرستان / منطقه / ناحیه و یا مدیران شاغل در سازمان ها و معاونان آنان ( به ازا هرمورد یک امتیاز )

2-1

 

دریافت تقدیر نامه ازمدیران کل حوزه ستادی و میامعاونان آنان / فرماندار به ازا هر مورد 2 امتیاز

4-2

 

دریافت تقدیر نامه ازاز روسای سازمان های وابسته و استان ها و معاونان آنان ( به ازا هر مورد 3 امتیاز )

6-3

 

دریافت تقدیر نامه از معاون وزیر یا استاندار ( به ازای هرمورد 4 امتیاز )

8-4

 

دریافت تقدیر نامه معاون اول  رئیس جمهور / وزیز ( به ازای هرمورد 5 امتاز

8-5

 

دریافت تقدیر نامه از از رئیس جمهور

10

 

کسب عنوان مدیر / معلم/ کارمند نمونه

 

7-4

 

جمع امتیاز تشویق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

13- امتیازات ویژه : ( با ذکر موضوع ، شماره ، تاریخ ، در مورد تالیفات با ثبت امتیاز مکتسبه ارزیابی آثار و تالیفات در دوره ارزسیابی مربوط ودر راستای انجام وظایف شغلی حداکثر 10 امتیاز

مصادیق

دامنه و سقف امتیاز

امتیاز کسب شده

موضوع

شماره

تاریخ

امتیاز ( در مورد آثار و تالیفات

کسب نشان های دولتی نشان عالی 10نشان تخصصی 9 نشان عمومی 7

10-7

 

دریافت تاییدیه و جایزه از مراکز معتبر علمی در ارتباط با ارایه طرح ابتکار خلاقیت و نوع اوری

8-2

 

تالیف یا ترجمه کتاب و مقاله در زمینه شغلی و سازمانی در صورت چاپ  براس امتیاز اعلام شده از سوی کمسیوت آثار و تالیفات

7-25%

 

تدریس در مراکز آموزش عالی و ضمن خدمت  در زمینه شغلی ( به ازای هر گواهی 1 امتیاز با اعلام رضایت 2 امتیاز

4-1

 

کسب مقام در جشنواره های الگوهای برتر تدریس ( منطقه ای 1 امتیاز استانی 2 امتیاز- کشوری 3 امتیاز

2-1

 

جمع امتیاز ویژه

 

 

 

14- امتیازات منفی ( مدیر یا سرپرست وقایع حساس منفی ارزشیابی شونده را در طول دوره ارزشیابی در صورت وجود ذکر نمایئد حداکثر 10 امتیاز منفی

امتیاز منفی کسب شده

 

 

15- نقاط قوت و ضعف عملکرد و رفتار پیشنهادها و توصیه های مدیر یا سرپرست با توجه به نتیجه ارزشیابی :

16- امتیاز عملکرد                                               20- امتیاز تشویق ها

17 امتیاز توسعه                                                  21- امتیاز ویژه

18- امتیاز رفتار                                                     22- امتیاز منفی

19- امتیاز پیشنهاد ها                                               23- امتیاز کل ارزشیابی

24- نام و نام خانوادگی ارزشیابی کننده

                                                   امضا

25- نام ونام خانوادگی تایید کننده

                                                    امضا

26- نظر ارزشیابی شونده :

امتیاز کل با حروف ................................................رویت شد

تاریخ رویت فرم      /        /            امضا

 

28- ثبت در دفتر مکاتبات

 

شماره

تاریخ

29- محل تایید امور اداری و ارزشیابی کارکنان

27 امتیاز نهایی پس از تجدید نظر توسط کمیته رسیدگی به شکایات ارزشیابی

با عدد .....................با حروف......................صحیح می باشد

نام ونام خانوادگی اعضای کمیته : 1 -                            امضا

2-                                                 امضا               3-                                            امضا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

روش های مطالعه ویادگیری


روشهای مطالعه و یادگیری

 

 آسيب شناسی مطالعه در دانش آموزان و شيوه های كنترل آن

 معمولا همه مي گويند: مطالعه كنيد، مطالعه مهم است، زياد بخوانيد و ... اما كمتر به ما شيوه مطالعه را مي آموزند. يكي از عواملي كه باعث افت تحصيلي مي شود، مشكلات نحوه مطالعه و يادگيري است. يكي هنگام مطالعه راه مي رود، يكي بلند مي خواند، يكي با چشم مي خواند و ... خيلي ها اعتراض دارند كه وقت زيادي صرف مطالعه مي كنيم ولي چيزي ياد نمي گيريم! به اختصار برخي آسيبهاي عمده مطالعه آورده مي شود:

1 ـ بلند خوانـــي هنگام مطالعــــه :

بلند خواني باعث مي شود ماهيچه هاي زبان و فك مدام حركت كنند, تار هاي صوتي پيوسته منقبض و منبسط مي شود و اين فعاليتها فرد را خسته مي كند و در اثر تكرار, موجب زدگي نسبت به مطالعه خواهد شد. 

 

2 ـ مطالعه كردن در حين راه رفتن عامل خستگي زود هنگام و كاهش زمان مطالعه است.

كاهش تمركز, مهمترين مشكل در در اين مو رد مي باشد چرا كه فرد بايد مواظب ديوار, جداول, سنگ و غيره باشد و اين موجب عدم تمركز هنگام مطالعه است.

 

3ـ مطالعـــه در كنار وسايل صوتــــي:

واقعيت اين است كه گوش دادن به برنامه هاي صوتي مثل يك قطعه موسيقي كه از ضبط صوت پخش مي شود يا برنامه اي كه از تلويزيون دريافت مي گردد, باعث تقسيم فعاليت هاي ذهني آدمي به دو بخش مي شود يكي متوجه مطالعه كتاب و ديگري متوجه برنامه اي كه مي شنود. به هر حال هر نوع سر و صداي مزاحم, عامل عدم تمركز حواس هنگام مطالعه مي باشد.

 

4ـ خــــواندن بيش از حد:

دختران معمولاً بيش از پسران درس مي خوانند و شايد يكي از عوامل موفقيت آنان باشد اما افرادي كه بيش از حد درس مي خوانند از شدت حالات عصبي خود رنج مي برند و اظهار خستگي و زدگي مي نمايد. علت خواندن بيش ازحد مي تواند, رقابت زياد, جواب دادن عين مطالب كتاب در امتحان, احتمال تصحيح برگه ها توسط دبيران سختگير و ... باشد كه با توضيح دبيران مبني بر اينكه رساندن مفهوم و يادگيري ارزشمند تر از حفظ مطالب است, رفع مي گردد.

 

5ـ در شـــروع مطالعه از ساده به مشكــــل خواندن:

فردي كه ابتدا خسته نيست دروس يا مطالب ساده را مي خواند و هنگامي كه خسته مي شود سراغ مطالب و دروس مشكلتر مي رود و اين باعث مي شود كه در اثر درك نكردن, از مطالعه دلسرد شود. اينجا مناسبتر است ابتدا مطالب سنگين تر خوانده شود تا در صورت خسته شدن, مطالعه مواد دروس ساده , مشكل را افزايش ندهد.

 

6ـ بي وقفـــه خواندن:

اينگونه افراد, زمان استراحت كردن را اشتباهاً به معناي زمان از دست رفته مي دانند نه فرصتي براي تمدد اعصاب و افزايش بازدهي . همچنين از تاثير استراحت در امر يادگيري غافلند. زمان استراحت بين مطالعه در افراد مختلف ممكن است به نتيجه مطلوبي رسيد مثلاً بار اول يك ساعت و نيم وطالعه و 20 دقيقه استراحت, بار دوم يك ساعت و ربع مطالعه و 30 دقيقه استراحت , بار سوم يك ساعت مطالعه و 40 دقيقه استراحت.

 7ـ حفظ كـــــردن طوطـــــي وار:

معمولاً مطالبي كه فهميده مي شود پايدار تر از مطالب حفظ شده است. همچنين در مطالب فهميده شده, تفكر و تعقل دخالت دارند و در مطالب حفظ شده تكرار.

 8ـ وجود اضطــــراب:

اضطراب ترس مبهم است و در صورت غير معمول, مشكلي جدي براي امر مطالعه و يادگيري است.

 9ـ وســــواس در مطالعـــه:

فرد يكبار مطلبي را مي خواند و بعد دچار ترديد مي شود كه آيا آنرا خوب فهميده است يا نه. مجدداً به مطالعه همان مطلب مي پردازد و ترديد مجدد او را به مطالعه دوباره سوق مي دهد و اين جريان آنقدر ادامه مي يابد تا فرد را خسته مي كند. كاهش فشار هاي رواني اين افراد توسط والدين و معلمان و مشاوران, مفيد است.

 - ابتـــــلا به افسردگـــــــي:

افسردگي نوعي بيماري خلقي مي باشد كه همراه با افت فعاليتها و تلاش هاي فرد مبتلا, خستگي و ياس است. فرد افسرده به سمت كتاب درسي ميرود و آنرا باز مي كند, ولي حوصله خواندن را در خود نمي يابد و دچار كاهش تمركز است با درمان افسردگي, تمايل به مطالعه و يادگيري افزايش مي يابد.

 

منبـــــع: www.zibaweb.com/ARTICLE11.

نوشته شده توسط محمدي 13/9/86

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

ده اشتباه بزرگ بین وبلاگ نویسان فارسی

وبلاگ نویسی مانند هر پدیده دیگر وارداتی تحت اثر سلیقه
 ایرانی قرار گرفته است. با مروری به وبلاگهای آن سوی آبها و وبلاگهای فارسی میتوانید تفاوتها و تاثیر سلیقه ایرانی را بر وبلاگها مشاهده کنید. به طور مثال ایرانیها توجه ویژه ای به قالب وبلاگ دارند و علاقمند به استفاده از قالبهایی با گرافیک پیچیده تر هستند در حالیکه در وبلاگ های غربی عموما از قالبها و شمایل ساده تر برای وبلاگ خود استفاده میکنند. حال با نگاهی به وبلاگهای فارسی به چند نکته آزار دهنده ( از نظر خودم ) که در بین آنها رایج است اشاره خواهم کرد.
1.فونت درشت!
برخی فکر میکنند که استفاده از فونت با اندازه درشت برای نوشتن مطالب توجه خواننده را بیشتر جلب میکند. البته این تفکر درستی است اما نه وقتی که همه مطالب وبلاگ با فونتهایی با سایز درشت نوشته شده باشد. خواندن مطالب وبلاگ با فونت درشت مثل خواندن روزنامه ای است که همه مطالب آنها با فونتی هم اندازه تیتر صفحه نخست نوشته شده باشد. استفاده از فونتهای با اندازه درشت معمولا نشان از تازه کار بودن نویسنده وبلاگ در دنیای وب و اینترنت است.

2.موزیک در وبلاگ
این دیگر تازه کار و حرفه ای ندارد و به هرحال برخی از وبلاگ نویسان بر این اعتقاد هستند که خوانندگان وبلاگ ایشان در هنگام خواندن مطالب برای حفظ سلامتی هم که شده بایستی کمی برقصند! بنابراین یک آهنگ شش و هشت را انتخاب میکنند و با کمک دوستان حرفه ای تر کاری میکنند که خواننده وبلاگ به محض باز کردن وبلاگ ایشان محکوم به شنیدن موسیقی مورد علاقه نویسنده شوند. گاهی هم موسیقی وبلاگ از نوع سنتی یا حماسی ، بنیامینی و ... انتخاب می شود. اما باور کنید شنیدن ناخواسته موسیقی از هر نوعش همیشه هم جالب نیست ، بخصوص وقتی خواننده در ساعت دو بامداد و وقتی همه خوابند در اتاق تاریک نشسته و ناگهان اسپیکر کامپیوتر همه خانواده را به رقص می آورد! یا اینکه چند وبلاگ با هم باز شده و هر کدام ساز خود را می زنند یا اینکه خواننده وبلاگ در حال گوش دادن به موسیقی یا رادیوی مورد علاقه خود است ، در این حالات موسیقی وبلاگ تنها یک مزاحم آزار دهنده خواهد بود. به خاطر داشته باشید خوانندگان وبلاگ برای خواندن مطالب شما به وبلاگتان می آیند نه شنیدن موسیقی! اگر مایل به نمایش سلیقه خود را در انتخاب موسیقی برای خوانندگان وبلاگتان هستید می توانید کنترل مدیا پلیر یا لینک مستقیم فایل موسیقی را در وبلاگ قرار دهید تا کاربر به انتخاب خودش به موسیقی گوش فرا دهد!


3.جاوا اسکریپت
شما شاهکارید! جدی میگویم! وقتی وارد وبلاگتان می شوم پنجره ای باز شده با نمایش پیامی به من خوش آمد می گوید و بعد پنجره وقت بخیر باز میشوند گاهی هم اسم پرسیده می شود تازه وقتی هم میخواهم پنجره مرورگر اینترنت را ببندم پنجره ای باز میشود و پیغام میدهد که "کجا ؟ بودی حالا!"، "خداحافظ عزیز" یا "زود رفتی رفیق وای میستادی چایی دوم" ! تازه وقتی وارد وبلاگتان میشوم از زمین و زمان گل می ریزد و کلی ستاره هم در مرورگر اینترنت به دنبال نشانگر ماوس هستند در ضمن هزار تا نوشته متحرک هم در بالا و پایین و چپ و راست در حال موج زدن هستند! نگفتم شما شاهکارید! معلومه کارتان خیلی درسته و کلی کامپیوتر بلد هستید! اما راستش من فقط!... فقط آمده بودم آخرین مطالب وبلاگت را بخوانم که آنهم با این همه گلریزان در وبلاگت نشد.

4.نظر دهی بی معنا
من عاشق اینکار هستم! اینقدر که به خاطر همین کار مدتی در آسایشگاه به سر بردم! فقط کافیست یک پست در وبلاگم ثبت کنم آنوقت در بخش نظرات هزار تا وبلاگ که حتی مطالب آنها را دنبال نمیکنم یک نظر می گذارم که "وبلاگ خوبی داری به ما هم سر بزن!" البته چون جدیداً این متن خیلی ضایع شده است با کمی تغییر از عباراتی مثل "با نظرت موافقم به من هم سر بزن" یا "وای! چه مطالب جالبی نوشتی، منم به روز کردم به وبلاگم بیا!" استفاده میکنم. اصولا به قول ماکیاولی هدف هر گونه ضایع بازی را توجیه میکند. از قرار صدها نفر مانند آنچه که اشاره شد معتقدند با درج نظرات بی تاثیر و تبلیغاتی و آزار نویسندگان یا خوانندگان دیگر وبلاگها می توانند برای خود بازدید کننده کسب کنند.

5.توجه بیش از حد به جنس مخالف!
بایستی اعتراف کنم که با خواندن بسیاری از وبلاگها به نظر می رسد که هدف و انگیزه نوشتن وبلاگ توسط نویسنده و مخاطب اصلی آنها تنها یک نفر از جنس مخالف هست (نه اینکه ما از این کارها نکردیم!) یا برخی هم کمی وسعت نظر دارند و دنیا را بزرگتر می بینند و کلاً جنس مخالف را هدف قرار می دهند و حالا با توجه به جنسیت نویسنده در حال نمایش روشنفکر بودن، با سواد بودن، دلربا بودن یا متفاوت بودن خود هستند. دوست نازنین! اگر دنبال دوست یا همسر از این طریق هستی از نظر من هیچ مشکلی ندارد ولی خواهشا آدرس چنین وبلاگی را هر هفته برای همه دوستانت نفرست و آنرا به عنوان وبلاگ اصلی خودت معرفی نکن!

6.فحاشی
بعضی ها فکر میکنن قرار است علیه هنجارهای جامعه شورش کرده و آنرا تغییر دهند و برای شروع هم از ادب و عفت کلام شروع کرده اند و هر چی فحش خواهر و مادر دار را در مطالب وبلاگ خود جای میدهند. اگر میخواهید بگویید با چیزی مخالف هستند یا از آن متنفر هستند و آنرا به خواننده هم تفهیم کنید لازم نیست از فحشهای رکیک آنهم از آن نوعش استفاده کنید در صورت استفاده از کلمات مناسب تر نیز خوانندگان مخالفت یا تنفر شما را درک خواهند کرد. به خاطر داشته باشید که وبلاگ شما تنها توسط دوستانتان خوانده نمی شود و ممکن است یک نوجوان یا حتی فردی از سر کنجکاوی و در گردش در لینک دیگر وبلاگها یا تصادفی به وبلاگ شما سر بزند و باور کنید در این شرایط مطالب وبلاگ شما میتواند آزار دهنده باشد و حتی ارزش نظرات شما را نیز کم رنگ کند.وبلاگ یک گفتگوی خیابانی با چند دوست نزدیک نیست و استفاده از فحشهای رکیک نه تنها هنجاری را تغییر نمی دهند بلکه تنها چیزی را که عوض میکند نوع برداشت خوانندگان وبلاگ از شخصیت شما خواهد بود.!

7.استفاده از تصاویر حجیم
معتقد هستند که هر ایرانی از یک خط اینترنت ADSL با 256 KB پهنای باند برخوردارند. مسلم است که این واقعیت ندارد اما برخی آنقدر از تصاویر با حجمهای بالا در وبلاگ خود استفاده میکنند که تنها میتوان نتیجه گرفت که آنها فکر میکنند خوانندگان آنها به اینترنت پرسرعت دسترسی دارند. استفاده از تصاویر در مطالب وبلاگ به جذابیت آنها کمک میکند اما لازم است در انتخاب تصاویر (سایز و حجم فایل) دقت کنید. تصاویر زیاد و سنگین باز شدن کامل وبلاگ را به شدت کند میکند در ضمن گاهی هم صفحه کامل نمایش داده نمی شود. استفاده از تصاویر کوچک و کم حجم آنهم در مطالبی که واقعا استفاده از تصاویر آنها را گویا تر میکند نشانی از حرفه ای بودن شماست.

8.کپی از نرم افزار ورد مایکروسافت
شاید دیده باشید که وبلاگهایی هستند که فقط شامل متن هستند اما با اینحال بارگذاری و نمایش صفحات آنها کند است. یکی از دلایل اینکار که البته در بین وبلاگ نویسان ایرانی نیز رایج است استفاده از نرم افزار Word شرکت مایکروسافت برای نوشتن مطالب و سپس کپی آنها در فرم ورود اطلاعات پنل مدیریت وبلاگ است. مزیت استفاده از این روش حفظ متن نوشته شده در کامپیوتر شخصی،عدم نیاز به آنلاین بودن هنگام تایپ مطالب و دقت بیشتر در ویرایش مطلب است . اما وقتی مطلبی مستقیم از نرم افزار ورد به فرمهای پنل مدیریت وبلاگ وارد می شود کدهای HTML زیادی همراه مطلب منتقل می شوند که بدلیل تبدیل فرمت Word به HTML است. گاهی حجم این کدها از خود مطلب هم بیشتر است. یک روش برای حل مشکل این است که مطالب خود را قبل از انتقال به وبلاگ به نرم افزار notepad ببرید و سپس مجدد از آنجا کپی و به پنل وبلاگ منتقل کنید در پنل برخی سرویسهای وبلاگ مانند بلاگفا دکمه (ایکون) خاصی هم در نوار ابزار برای حل این مشکل قرار دارد و کافیست پس از انتقال از ورد به پنل ،مطالب را انتخاب (select) کرده و یکبار این دکمه را بزنید تا محتوای منتقل شده از کدهای بی مورد و زیادی پاکسازی شود.


9.کپی برداری بیش از حد از وبلاگ دیگران
اگر وبلاگ شما قرار است به عنوان معرف مطالب دیگر وبلاگها باشد مشکلی نیست اما اگر واقعا مایل هستید به عنوان یک وبلاگ نویس و نویسنده به وبلاگ نویسی بپردازید خوب خواهد بود که در استفاده از مطالب دیگر وبلاگها زیاده روی نکنید . خوانندگان واقعی وبلاگ شما به دنبال نظرات و مطالب شما هستند و نه مطالب وبلاگهایی که شما میخوانید. اگر از مطالب دیگر وبلاگها را مناسب برای خوانندگان وبلاگ خود میدانید میتوانید به مطالب آنها لینک دهید.

10.بزرگترین اشتباه ، ندید گرفتن پند دیگران
باور کنید این اشتباه خیلی خیلی رایج است. هر چه بگوییم خوب نیست از فونت درشت استفاده کنید، از موسیقی کمتر استفاده کنید ، بی خیال افکتهای جاوا اسکریپت در وبلاگتان شوید و یا از نظرات بی معنی و تبلیغاتی بپرهیزید ولی برخی گویی گوششان بدهکار نیست هر چه بگوییم آنها کار خودشان را میکنند و جالب آنکه با داشتن یک قالب سنگین صد کیلو بایتی و هزار جور افکت جاوا اسکریپتی و موسیقی آنچنانی در وبلاگ احساس حرفه ای بودن هم میکنند!

منبع : ItIran.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

شروع

بعد از وقفه ای چند ماهه و بعد از اطمینان از  عدم فعالیت همکارم در زمینه این وبلاگ ؛ مجددا در خدمتیم

یا علی گفتیم و کار آغاز شد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

سخناني از بزرگان

سخنانی از بزرگان

  • خدا اميد و خواب را براي جبران غمهاي زندگي به ما ارزاني داشته است. (ولتر)
  • اميد داروئي است كه شفا نميدهد اما درد را قابل تحمل ميكند. (مارسل آشار)
  • ثروت و افتخاري كه از راه نامشروع به دست آمده مانند ابري زود گذر است.(كنفسيوس)
  • كسي كه هرگز متوقع و اميد وار نيست. هرگز روي نوميدي و خلاف انتظار نمي بيند. (برنارد شاو)
  • فرصت چيزی است اگر زياد به دنبالش بگرديد از دست می رود .

  • آزادي تنها ارزش جاودانه تاريخ است. (البركامو)
  • آن كس كه مالك نفس خويش نيست آزاد نيست. (اپيكتوس)
  • تمام مردم آزادي را دوست مي دارند ولي مهارت عجيبي در معدوم كردن آن به كار ميبرند.(ولتر)
  • طالب لطف هيچ كس نباش چو گوهر آزادي را به عوض خواهي داد. (نامق كمال)
  • سعادت جامعه به مراتب مهمتر از سعادت فرد است. (افلاطون)
  • مورد اعتماد بودن بهتر از دوست داشتني بودن است.(جورج مکدونالد)
  • همه انسانها بايد ريسک کنند.اگر پيروز شوند موفقيت است,اگر هم شکست بخورند يک تجربه ارزشمند است. (روز ولت)
  • تنها بودن بهتر از رفيق بد داشتن است (امام علي )
  • خاموشي باغ انديشه است (امام علي )
  • ترسو را توفيق و کاميابي محال ( امام علي )
  • خردمند بر سعي و عمل خويش تكيه ميكند و بي خرد بر آرزوهاي خويش. ( حضرت علي (ع)

  • بشر موجودي است که بايد به خود غلبه کند (نيچه )
  • زينت انسان سه چيز است :
    1>علم 2>محبت3>آزادي (افلاطون)
  • پرستوئي که به فکر مهاجرت هست از ويراني اشيانه نمي هراسد (شهيد اويني)
  • اگر خاموش باشي و ديگران به سخنت آرند بهتر که سخن گويي و خاموشت کنند.(سقراط)
  • دانش آموختن انديشه ها نيست بلكه چگونه انديشيدن را بياموزيم (كانت)
  • براي تمام دردها دو علاج وجود دارد گذر زمان وسكوت . 
  •  اگر شير درنده اي در برابرت باشد بهتر است از اينكه سگ خائني پشت سرت باشد.
  • آن كس كه بداند و بداند كه بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
    آن كس كه بداند و نداند كه بداند لنگان خرك خويش به منزل برساند
    آن كس كه نداند و بداند كه نداند بيدارش كنيد كه در خواب نماند
    آن كس كه نداند و نداند كه نداند در جهل مركب ابد دهر بماند
  • از مخالفت نترسيد بادبادک وقتی می تواند بالا برود که با باد مخالف مواجه شود .
  • افتادن در گل و لای ننگ نيست ننگ آن است که در همان جا بمانی.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 6:45 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

با نام خدا به امید موفقیت
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 7:21 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

ضعف املا در پایه ی اول راهنمایی

 

 

توصيف وضعيت موجودوبيان مساله  :                                                    منبع :آموزش و پرورش استان گلستان

دومين سال تدريسم را در مدرسه راهنمايي دخترانه راحله سيجوال كه داراي 3كلاس درس و حدود 90نفر دانش آموزبود شروع كردم هفته اول مهر ماه بود .وارد كلاس اول شده وخودم را معرفي كردم و درباره ي درس املا و روش كارم صحبت نمودم .بعد بچه ها يكي يكي بلند شدند وخودشان را معرفي كردند.در حين معرفي كلاس را مي پاييدم ،عده اي پر جنب وجوش بودند و عده اي كتاب فارسي را ورق مي زدند و عكس هايش را تماشا مي كردند.بعضي هم بلا تكليف بودند .در ميان دانش آموزان ، دختري به نام مريم بود كه دوست داشت ،دائم صحبت كند و با حركاتش مرا متوجه خود نمايد.احساس كردم شاگرد اول كلاس است .نسبت به او كنجكاو شده بودم . زنگ تفريح زده شد.به دفتر مدرسه رفتم و از مدير راجع به او پرسيدم .مدير بعد از كمي فكر كردن ويادآوردي چهره ي او به من اطمينان داد كه در سال گذشته جزو شاگردان برتر كلاس نبوده است.يك هفته گذشت ودوباره نوبت به زنگ املاء رسيد .،قراربود از روي درس اول املا بگويم .بعد از جمع آوري دفاتر ،دفتر مريم را روي ديگر دفتر ها قرار داده و شروع به تصحيح املاءكردم.خط اول 5غلط ،خط دوم 7غلط،خط سوم 6غلط و همين طور تا آخر .دانش آموزي را كه احساس مي كردم شاگرد اول كلاس است ، در اولين املايش 40غلط داشت .دفتر هاي ديگر را نيز تصحيح كردم .اكثر كلاس نمرات خوبي گرفتند .وقتي دفاتربچه ها را دادم همه مشغول ديدن نمراتشان شدند،زير چشمي او را نگريستم .اما حتي دفترش را باز نكرد تا نمره اش را ببيند.از دانش آموزان كلاس ،نمراتشان را پرسيدم تا در دفتر نمره بگذارم .اسم مريم را نخواندم .احساس كردم دوست ندارد ديگران نمره اش را بدانند.او حتي از ترس اينكه مبادا دانش آموز كناريش نمره اش را ببيند ،خودش را نيز از ديدن نمره محروم كرده بود .اين كار او بيشتر ذهنم را به خودمشغول كرد .دانش آموزي كه درس نمي خواند و دوست ندارد ديگران بدانند.

گرد آوري اطلاعات :

در اولين جلسه شوراي معلمان در دفترمدرسه ،نظر همكاران را در مورد مريم پرسيدم .هر كس در مورد او چيزي مي گفت .معلم تاريخ وجغرافيا مي گفت:هر وقت از او در كلاس به صورت شفاهي درس مي پرسم ،خوب پاسخ مي دهد اما در امتحان كتبي نمره نمي‌گيرد. معلم علوم هم ادامه داد :آدم واقعاً نمي‌داند با اين بچه ها چه كار كند ؟در كل، همه ي معلمانشان از او ناراضي بودند.همان روز مسئله را با مدير مدرسه در ميان گذاشتم و از او پرونده ي تحصيلي سال گذشته ي مريم را خواستم.پرونده را مشاهده كردم ،با آن كه قبول شده بود اما در دروس كتبي نمراتش چنگي به دل نمي زد در دروس شفاهي مشكل چنداني نداشت. تصميم گرفتم با خود مريم دوستانه صحبت كنم و علت اصلي ضعف او را در درس املا بيابم.جلسه ي بعد وقتي املاء تمام شد دفترش را پايين تر از بقيه دفاتر گذاشتم .نوبت به او رسيد .براي تصحيح املايش اورابه كنار ميزفراخواندم. رفتارش را در زمان تصحيح املا مشاهده كردم احساس شرم مي‌كرد .هر يك غلطي كه زير آن خط كشيده مي‌شد انگار نيشتري بود در وجودش.زنگ خورد .من ومريم در كلاس مانديم .از او خواستم كه ازوضعيت املاي سال گذشته اش برايم بگويد. او گفت:نه تنها سال گذشته بلكه در طول 5 سال ابتدايي هميشه معلم به او نمره داده است آن هم در خرداد ماه! در ضمن مصاحبه و پرسش از وضع خانوادگي اش متوجه شدم كه او خانواده‌اي پرجمعيتي دارد .پدرش كارگر است و بي‌سواد. بچه هاي قبل از او همه پسر بوده اند و او دختر بزرگ خانه است و مسئوليت زندگي تا حد زيادي بر عهده ي اوست علت اصلي مشكل او را در مقطع ابتدايي وهم چنين وضعيت خانوادگي او يافتم .

ارائه راه حل :

* براي حل مشكل مريم با كمك مدير وهمكاران راه حل هاي زيررا در نظر گرفتم :

* دعوت از اوليا ي مريم و صحبت كردن با آنها .

* تشويق وترغيب او.

* دادن مسؤوليت به او .

* محبت كردن در حد اعتدال .

* درك وضعيت خانوادگي و مسؤوليت ها يش در منزل .

اجراي راه حل :

چون مريم در منزل عهده دار كارهاي خانه بود .نخستين كاري كه بايد مي كردم اين بود كه از خانواده اش دعوت كنم كه به مدرسه بيايند وبا آنها درباره هدفم صحبت كنم .آنها به مدرسه آمدند نظرم را پذيرفتند و خوشبختانه استقبال نيز كردند .تصميم بر اين شد كه مريم در خانه كمتر از قبل كار كند تا بتواند به در سهايش رسيدگي نمايد .از آنجايي كه احساس مي كردم در طي چند سال تحصيلش مورد كم لطفي ديگران قرار گرفته سعي كردم در حد متعادل به او ابراز محبت نمايم و با كوچكترين حركت درستي با بيان كلماتي از قبيل آفرين دخترم وبسيار عالي است او را مورد لطف قرار مي دادم .مريم را به عنوان سر گروه انتخاب كردم واز او خواستم دفتراملاي دانش آموزان را ببيند و غلط هايي كه توسط هر دانش آموز در جلسه قبل نوشته شده بود را با دقت بررسي نمايد.هم چنين چون دانش آموزان ديگر مشكل خاص املايي نداشتند براي املاي پاي تخته از مريم استفاده مي‌كردم .او چون مي دانست كه در جلسات املاي پاي تخته حتماً از او استفاده مي شود وكوشش خود را بي نتيجه نمي ديد ، املاي درس مورد نظر را در چند صفحه كار مي كرد و پاي تخته املاي كم غلطي مي نوشت .چون مي دانستم در منزل وقت كافي براي نوشتن ندارد باكمك ديگر همكاران، در ساعات فراغت از او مي‌خواستم كه لغات مشكل درس جديد را در آورده و بنويسد و خودم نيز با او كار مي كردم .به او گفتم :اگر در ديكته پيشرفت داشته باشي تشويقت كرده و به توجايزه مي دهم .همين كار را هم كردم .ابتدا از تشويق كلاسي شروع كردم. با مشاهده‌ي حتي يك نمره پيشرفت او را در كلاس تشويق مي كردم .به صورتي كه در هر جلسه ،پيشرفت نمره اش را برروي كارت نوشته و در جدول پيشرفت نصب مي كردم تا در معرض ديد ديگر دانش آموزان قرار بگيرد.و بعد نوبت به تشويق سر صف و دادن جايزه رسيد و من شاهد بودم كه او هر هفته جايزه اي را به خود اختصاص مي داد .

نتيجه و ميزان سودمندي :

نمرات املاي مريم و پيشرفت او در درس املا نشان مي داد كه راه حل ها مطلوب بوده است .ميزان پيشرفت درسي مريم در طي 6جلسه متوالي :

جلسه اول : نمره پيشرفت 2 جلسه دوم : نمره پيشرفت 5 جلسه سوم : نمره پيشرفت 7 جلسه چهارم : نمره پيشرفت 9 جلسه پنجم : نمره پيشرفت 11 و جلسه ششم : نمره پيشرفت 12

نتيجه اين شد كه مريم در امتحانات نوبت اول جز شاگردان برتر مدرسه شد و نه تنها در درس املا بلكه در ديگر دروس نيز نمرات بسيار خوبي كسب نمود ومن به عنوان معلم او بسيار خوشحالم كه توانستم علت ضعف وناتواني او را بشناسم و آن را بر طرف نمايم و از اين طريق خدمتي هر چند ناچيز به جامعه ي دانش آموزي ارائه دهم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 1:42 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

تقویت توانایی تجزیه و تحلیل در درس انشا

 

 

مقدمه :                                                                          منبع:آموزش و پرورش استان گلستان

داشتن اطلاعات عمومي و قدرت بحث و بيان نظرات و پيشنهادهاوقوه ي تجزيه و تحليل، مساله ي مهمي است كه يا در دانش آموزان ديده نمي شود و يا اگر هم باشد به صورت بسيار كم است .ما دانش آموزان ساعي و مستعد زيادي داريم كه در بيان مطالب درسي و پاسخ گويي به پرسش هاي معلم توانا هستند و حداكثر نمرات را كسب مي كنند ولي هرگز قادر به سخن گفتن و بيان انديشه و نظرات خود نيستند و همچنين توان شركت در بحث هاي گروهي و اجتماعي را نداشته نسبت به مسائل مطرح شده در كلاس نگرش نقادانه ندارند .انشا پرورش دهنده ي فكر و عقل است . زيرا قوه ي ابتكار و خلاقيت آدمي را به تحرك واداشته و آن را به كار مي اندازد به اين جهت اگر اندكي دقت نماييم متوجه مي شويم كساني كه اهل قلم و نوشتار خوبي هستند نسبت به افرادي كه از ضعف در اين خصيصه رنج مي برند ،از قوه ي تخيل و استنباط بالايي برخوردارمي باشند.اگر بخواهيم هدف هايي را براي درس انشا و نگارش دوره راهنمايي در نظر بگيريم يكي از اين اهداف، افزايش قوه تحليل و انتقاد ،شركت در فعاليت هاي اجتماعي و حضور در بحث هاي جمعي و مناظره مي باشد.دادن موضوعات رسمي و به اصطلاح كليشه اي و يا تكراري نمي توانند خواسته هاي ما و دانش آموزان را به درستي تأمين كرده ومارابه اهداف مورد نظر برساند .

توصيف وضعيت موجود :

من دبير ادبيات يكي از مدارس دخترانه دولتي گرگان به نام 12 فروردين مي باشم .مدرسه اي كه هم از نظر سطح آموزشي و هم به لحاظ سطح خانوادگي دانش آموزان خوب مي باشد . تعداد دانش آموزاني كه من با آنها سروكار دارم از هر لحاظ داراي امكانات نسبتا خوب هستند .آنها همه براي خواندن درس داراي انگيزه بوده ودردرس ها به رقابت مي پردازند. از نظر رفتاري و اخلاقي نيزبه دليل مراجعه مستمر اولياء و ارتباط با مربيان مشكل خاصي وجود ندارد. عليرغم علاقه مندي دانش آموزان به درس و فعاليت خوب آنها در فعاليت هاي آموزشي و تربيتي ، ساعت انشا كه مي تواند يك زنگ مؤثربراي بحث گروهي و اجتماعي و تمريني براي حضور در جامعه فردا باشد و دانش آموزان به تبادل نظر و بيان انتقادها و پيشنهادهاي خود بپردازند ،اماكمتر اتفاق مي آفتدكه آنها در مورد انشاي خوانده شده اظهار نظر كنند.به هنگام قرائت انشا توسط يكي از دانش آموزان ، همه ساكت گوش مي دهند و يك يا دو نفر هم مي گويند انشاي خوبي بود. وقتي سؤال مي شود كه از چه نظر خوب بود فقط به اين جواب بسنده مي كنند كه «از همه نظر خوب بود » و اين موضوع باعث مي شود كه اين فكر به ذهن من خطور كند كه آيا آنها واقعا انشاي دوست خود را با دقت گوش داده اند ياخير؟!و اينكه چگونه مي توانم قوه ي تجزيه و تحليل بچه هارا بالا ببرم و آنها را وادارسازم كه نظرات خود رابيان كنند ؟

گردآوري اطلاعات :

در اين زمينه ابتدا با همكاران خود صحبت كردم و از وضعيت كلاس نگارش آنها آگاه شدم آنها نيز از اين موضوع گله مند بودند و وضع مشابهي داشتند . وقتي بيشتر صحبت كرديم متوجه شديم كه مشكل فقط در كلاس هاي سوم است . مدير و معاونان مدرسه و معاون پرورشي عقيده ي ديگري داشتند.آنها مي گفتند: بچه هاي سوم در مراسم صبحگاهي فعال تر از دانش آموزان ديگر هستند و در رابطه با فعاليت هاي مدرسه مشاركت خوبي دارند . يكي از همكاران پيشنهاد داد كه از خود دانش آموزان پرسش شود كه اين كار انجام شد.همكار ديگري عقيده داشتند كه بايد از تجربيات همكاران ديگر در مدارس مختلف استفاده كنيم و با والدين تني چند از دانش آموزان كه فعاليت بسيار كمتري از ديگران دارند صحبت شود.از بچه ها سؤال شدكه چرادرساعت انشابيشترساكت هستندونظري نمي دهند؟پاسخ هاي مختلفي را البته به صورت كتبي نوشتند.خواندن نظرات آنها باعث شد كه متوجه شوم كه آنهاقادرندبه خوبي اظهار نظر كرده وحتي راه حل هاي جالبي نيز ارائه دهند ولي به صورت كتبي نه شفاهي .خواست اكثر بچه ها اين بود كه موضوعات درس نگارش را خود دانش آموزان انتخاب كنند و در رابطه با موضوع انتخاب شده كمي بحث نموده و براي جلسه ي آتي به صورت مكتوب انشا خود را بخوانند . يعني بچه ها به صورت شفاهي نظرات خود را درباره ي آن موضوع بگويند با يكديگر بحث كنند و بعداز نظرات يكديگر استفاده كرده وجمع بندي نمايند.يكي از دانش آموزان نوشته بود كه آنها هيچ وقت شيوه ي بحث گروهي و اظهار نظر در جمع را نياموخته اند و آموزش نديده اند . تمام نظرات و پيشنهادهاي جالب را با همكاران هم رشته ي خود در ميان گذاشتم اما قبل از به كارگيري اين شيوه ها و عمل به پيشنهادهاي دانش آموزان با چند نفراز والدين كه فرزندانشان در كلاس اصلا“ صحبت نمي كردند ، گفتگو كرده اما والدين آنها معتقد بودند كه بچه هاي آنهانه تنهاخجالتي نيستندبلكه درخانه شلوغ و پرسرو صدا هستند.از ‌آنها خواسته شد با بچه ها درباره موضوعات مختلف در منزل به بحث و تبادل نظر بپردازند و در موضوعات گوناگون نظر آنان را جويا شوند . و درباره ي مسائل و مشكلات خانوادگي آنها را سهيم كنندو به طور كلي يك بحث خانوادگي كوچك حداقل هفته اي يك بار در منزل داشته باشند و نتيجه را به ما اعلام كنند كه مورد قبول و استقبال آنان قرار گرفت .

انتخاب راه حل موقتي و اجراو نظارت بر آن :

در پي فرصتي مناسب براي به اجراگذاشتن پيشنهادهاي جالب تني چند از بچه ها بودم. براي شروع از دانش آموزان خواستم طي يك جلسه همه درباره خصوصيات اخلاقي و رفتاري خود و خانواده خود تقريبا دو دقيقه اي صحبت كنند تا با يكديگر بيشتر آشنا شوند و يك هفته فرصت دارند كه فكر كنند چه مطالبي را بايد بيان كنند بچه ها بسيار استقبال كردند . بعضي ها چون براي اولين بار در كلاس اين كار را انجام مي دادند كمي دستپاچه بودند وبراي شروع سخنراني و بيان مطالبي كه يك هفته تمرين كرده بودند كمي احساس اضطراب و دلهره داشتند ولي بعضي ديگر از اعتماد به نفس بالايي برخوردار بودند . من براي بچه ها توضيح دادم كه اين يك جمع دوستانه است وهمه ي ما اكنون اعضاي يك كلاس هستيم ومانند اعضاي يك خانواده بايد پشتيبان يكديگر باشيم و سعي كنيم اگر اشتباهي از سوي ما سر زد ديگران تذكر دهند تا اشتباه خود را اصلاح كنيم واگراعتماد به نفس داشته باشيم نه تنها از سخن گفتن در ميان دوستان خود هراس نخواهيم داشت بلكه با آسودگي خاطر به بيان نظرات خود پيرامون هر مطلبي خواهيم پرداخت. آنروز همه درباره خود و ويژگي هاي اخلاقي خود مطالبي را بيان كردند و از اين موضوع خوشحال بودند و از دوستان خود سؤال مي كردند كه آيا خود را به خوبي معرفي كرده اند يا نه ؟ سايردانش آموزان نيز اگر موردي بود تذكر مي دادند .كلاس بسيار با نشاط و خوبي بود كه همه در اداره آن شريك بودند و برخلاف زنگ هاي انشاي سابق همه حرف مي زدند بعد از پايان معرفي ، بچه ها موضوعاتي را پيشنهاد دادند تا هفته ي آينده درباره آن به بحث و تبادل نظر بپردازند و به اتفاق آرا موضوعي انتخاب شد . به اين ترتيب آنها يك هفته فرصت داشتند تا خود را آماده كنند البته تذكر داده شد كه حتما برگه هاي يادداشت نيز داشته باشند تا نظراتي كه به نظرشان جالب بود را يادداشت كنند و اگر هم نسبت به صحبت هاي همكلاسي خود انتقادي دارند و مي خواهند نظري بدهند ابتدايادداشت كنند تادرموقع مناسب مطرح شود . هفته بعد در باره ي موضوع مطروحه از طرف خودشان صحبت كردند . هريك نظرات خود را درباره موضوع بيان داشتند.

برخي نظرات ديگري را تأييد مي كردند و بعضي ديگر مخالف آن بودند.خلاصه آن روز به بحث و تبادل نظر گذشت البته چون عادت نداشتند كه انتقاد بشنوند مي توان گفت بعضي از دانش آموزان از انتقادات دوستان خود آزرده مي شدند ولي با توضيحاتي كه داده شد مبني براينكه انتقادها مي توانند مفيد و سازنده باشند تقريبا در جلسات بعد انتقادپذير نيز شده بودند در پايان هر بحث و گفتگو آنها ياد گرفته بودند كه مطالب را جمع بندي كنند .بعد از هر جلسه كه تبادل نظر و بحث گروهي در موضوع خاص انجام مي گرفت. دانش آموزان موظف بودند از روي جمع بندي انجام شده درباره ي موضوع مورد بحث انشايي بنويسند و در كلاس بخوانند و بچه هاي ديگر درباره ي آن نظر بدهند . جلسه ي اول ارائه نظر و بحث و انتقاد كمتر بود ولي هر جلسه كه جلوتر مي رفتيم انتقاد و ارائه ي پيشنهادهابيشتر مي شد . جنب و جوش و فعاليت خوبي در كلاس به وجود آمده بود حالا همه ي دانش آموزان صحبت مي كردند ،نظر خود را بيان مي كردند ، انتقاد مي كردند و در برگه هاي يادداشت خود مطالبي را مي نوشتند .

گردآوري اطلاعات (شواهد 2):

از ديگر همكاران هم رشته اي خود نيزجويا شدم كه آيا آنها از اجراي اين روش نتيجه گرفته اند يا خير ؟ آيا در دانش آموزان تغييري مشاهده نموده اند ؟ آنها نيز كاملا از تغيير رفتاري كه در دانش آموزان به وجود آمده بود راضي بودند و عقيده داشتند كه دانش آموزاني كه تا آن موقع هيچ صحبتي نمي كردند نظريات جالبي را ارائه مي دادند .از خود دانش آموزان نظرخواهي كردم كه آيا از روش جديد در كلاس راضي هستند ؟آيا متوجه ي تغييري در رفتار خود شده اند ؟آيا در كلاس هاي ديگر غير از ساعت انشا نيز قادر به بيان نظرات خود هستند ؟(كه البته اين نظرخواهي به صورت شفاهي برگزارشدزيرا دانش آموزان خودشان مايل بودندبه صورت شفاهي انجام گيرد .) اكثر دانش آموزان از وضعيت جديد راضي بودند و اظهار مي داشتند كه نه تنها در ساعت انشا بلكه در ساعات درسي ديگرنيزقادرند نظرات خود را عنوان كرده و به راحتي صحبت كنند. با شوق به سخنان دبيران خود گوش فرا دهند و مشتاق هستند كه نظرات خود را در كلاس در جمع دوستان و دبيران مطرح كنند . همكاران ديگر نيز اعتقاد داشتند كه تغيير محسوسي در رفتار دانش آموزان به وجود آمده و آنها درفعاليت هاي كلاسي مشاركت مي كنند . از سويي خانواده هايي كه موظف بودند هفته اي يكبار بحث خانوادگي داشته باشند با مراجعه به مدرسه بيان داشتندكه روابط والدين و بچه ها صميمانه و دوستانه تر شده و بچه ها از اينكه در بحث خانوادگي با پدر و مادر به گفتگو مي نشينند احساس خوبي دارندآنها اظهار مي داشتند كه بچه ها بحث خانوادگي و گروهي را بسيار خوب برگزار مي كنند و به آن اهميت مي دهند ،نظر مي دهند ، انتقاد مي كنند .وقتي اظهارات والدين را شنيدم و از نتيجه ي برگزاري بحث هاي خانوادگي مطلع شدم از بچه هاي ديگر خواستم كه اگر مي توانيدشمانيزچنين بحث هايي را با موافقت پدر و مادر در منزل برگزار كنيد.

ارزشيابي تأثير اقدام جديد و تعيين اعتبار آن و نتيجه :

باتغيير رفتاري كه دركلاس با آن مواجه بودم واظهارخود بچه ها مبني بر اينكه تغيير محسوسي در رفتار آنان به وجود آمده و مراجعه ي والدين به مدرسه و اظهار رضايت آنان و هم چنين با اظهار رضايت همكاران از ايجادتغييردر رفتار دانش آموزان به اين نتيجه رسيدم كه به هدف خود كه همانا پرورش قدرت تجزيه و تحليل و تفسير مسائل و بيان نظريات دانش آموزان توسط خودشان بود نايل آمده ام هر چند فعلا به نظرم به صورت ابتدايي پيش مي رويم ولي مطمئنم در طول يك سال تحصيلي مي توان با دادن تصويرهاي ذهني و عيني در دانش آموزان اين باور را بوجود آورد كه عقايد و رفتار و منش ديگران بايد مورد نقد و بررسي قرار گيرد و با معيارهاي اخلاقي و رفتارهاي مقبول و مورد پسند جامعه سنجيده شود و اين وظيفه ي آنهاست زيرا آينده سازان فرداي جامعه ي ما هستند . با توجه به داده هاي بدست آمده اميد مي رود كه مسؤولين و دست اندركاران بيش از پيش به اين درس توجه كرده تا زمينه ي ايجاد جامعه اي خلاق از طريق افرادي خلاق به وجود آيد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

مراحل انشا نویسی

 

توصيف وضعيت موجود و بيان مسئله :

انشا واژه اي كه همواره فكر مرا به خود مشغول مي كرد .آن وقت ها كه هنوز دانش آموز دوره ي ابتدايي بودم ،نمي توانستم انشاي خوبي بنويسم .تمام هم و غمم در ساعت انشا اين بود كه چه بنويسم تا هم معلم از آن راضي باشد و هم نزد بچه ها شرمنده نشوم . روزي از دبير پرسيدم : انشا چيست و چه طور نوشته مي شود ؟ دبير جواب داد : انشا ،انشائه ديگه ! آنچه مي نويسي . بعد هم گفت : خوب بنويس ،قلم خوردگي نباشه ،نقطه را بگذار ،حاشيه را رعايت كن و … پاسخ او مرا قانع نكرد .دلم مي خواست راه و روش نوشتن انشا را خوب ياد بگيرم تا حاصل فكر و زحمتم را در كلاس بخوانم ،نه اين كه مثل اكثر بچه ها والدينم زحمت نوشتن انشا را برايم بكشند و هنگام قرائت آن در كلاس از عهده ي تلفظ كلمات سخت عاجز بمانم و معلم باز هم بگويد : بهتر است زنگ انشا پدرتان را هم بياوريد .بنابراين از ديگران سؤال كردم اما راهنمايي هاي آنها نيز مرا به نتيجه نرساند . تا اين كه بعد از ده سال داستان نويسي فهميدم كه انشا چيست و چه طور نوشته مي شود . بعد خيالم راحت شد . و اما زماني كه به عنوان معلم انشا در كلاس سوم راهنمايي مدرسه ي عاشورا حضور يافتم ،پي بردم دانش آموزان هنوز با مشكلات و دغدغه هاي زيادي روبرو هستند . هر جلسه چند نفر پيدا مي شدند كه انشا ننوشته بودند ،بعضي هم از كتابي كپي كرده بودند ،انشاي برخي ديگر نيز از نوشته هاي دانش آموزان دوره ي ابتدايي هم ضعيف تر بود . اغلب آنها با اصول و فنون انشانويسي آشنا نبوده و حتي قادر نبودند يك صحنه يا منظره را توصيف كنند . هيچ يك از دانش آموزان كلاس فوق با مراحل شكل گيري انشا آشنا نبوده و بدون داشتن طرح و رعايت اصول انشا نويسي شروع به نوشتن مي كنند و ناگفته معلوم است كه بعد از نوشتن مقدمه هاي هميشگي كه آنرا حفظ نموده اند از ادامه ي راه عاجز هستند .

گردآوري اطلاعات (شواهد 1):

اين وضعيت براي من و دانش آموزان خوشايند نبود . تصميم گرفتم با استفاده از تجاربي كه در زمينه ي نويسندگي داشتم ،تغيير و تحولي دركلاس انشا ايجاد نمايم و باعث بهبود و تقويت انشا نويسي دانش آموزان شوم . به همين خاطر در يكي از جلسات انشا كه باز هم تعداي از دانش آموزان تكليف انشاي خود را آماده نكرده بودند و انشاي بعضي را والدينشان نوشته بودند ،تصميم گرفتم تا به آنها فن انشانويسي را بياموزم . لحظه اي به چهره ي تك تك آنها نگاه كردم و گفتم :بچه ها دوست داريد انشانويسي را خوب ياد بگيريد تا حاصل فكر و زحمت خودتان را بنويسيد ؟ با اشتياق جواب مثبت دادند . چند دقيقه اي به سكوت گذشت سپس گفتم : ابتدا مي خواهم نظرتان را در مورد عدم توانايي دانش آموزان در نوشتن انشا بيان كنيد به همين منظور به صورت خصوصي و با علاقه و صرف وقت كافي از تك تك دانش آموزان سؤال كردم . بعضي با اشتياق جواب دادند . برخي به فكر فرو رفتند و چند نفر هم با بي علاقگي جواب هاي متناقص دادند كه خلاصه ي پاسخ هاي آنها به شرح زير است :

معلم ها روش انشا نويسي را به ما آموزش نداده اند.

عدم توجه مسؤولين اعم از دبير ،مدير و مسؤولين رده بالا به درس انشا

نبودن كتاب مناسب كه راهنماي ما در نوشتن انشا باشد

شرايط آسان قبولي در درس انشا

استفاده از دبيران ناآشنا و غير متخصص

اغلب دبيران روش درست انشانويسي را نمي دانند

با اين كه احساس مي كردم پاسخ آنها صحيح است ولي براي اطمينان كافي و جمع آوري اطلاعات گسترده تصميم گرفتم تا از نظرات صاحب نظران و منابع موثق نيز براي يافتن راه حل مناسب استفاده كنم .

گردآوري اطلاعات (شواهد 1 ) :

براي اين كه اطلاعات جامع تري در مورد عدم توانايي دانش آموزان در زمينه ي انشا نويسي كسب نمايم ،تصميم گرفتم تا موضوع را با همكاران و دوستان نويسنده هم در ميان بگذارم به همين خاطر به محل كار و منزل آنها مراجعه و در خصوص عدم توانايي دانش آموزان در نوشتن انشا با آنها به بحث و تبادل نظر پرداخته نظريات سودمند و سازنده اي آنها را يادداشت كردم . پرسش نامه اي تنظيم نموده و بين همكاران توزيع كردم با جمع آوري پاسخ آنها به تدريج اطلاعات جامع و گسترده اي در خصوص معضلات انشانويسي در مدارس كسب كردم كه راه را براي انتخاب راه حل مناسب فراهم نمود .بعد از بحث و شور با همكاران ، صاحب نظران فن و مطالعه كتب متعدد ،اطلاعات حاصل مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت .نقايص و ضعف هاي تدريس انشا مشخص و راه كارهايي براي بهبود و تقويت انشانويسي دانش آموزان پيدا كردم .

خلاصه يافته هاي حاصل از تجزيه و تحليل اطلاعات به شرح زير است :

مسلط نبودن خود معلم به نوشتن انشا

عدم آموزش صحيح انشانويسي به دانش آموزان

عدم توجه جدي مسؤولين به اين درس

استفاده از دبيران غيرمتخصص

عدم آموزش انواع گونه هاي ادبي

عدم آگاهي معلمان از مراحل شكل گيري انشا

كمبود وقت براي تدريس

عدم وجود كتاب مناسب و مستقل

عدم وجود معيارهاي مناسب براي ارزشيابي

انتخاب راه حل موقتي :

بعد از تجزيه و تحليل اطلاعات و بحث و شور با صاحب نظران براساس شواهد موجود و جمع آوري اطلاعات گسترده از منابع مختلف راه كارهاي زيادي براي آموزش و تقويت انشانويسي دانش آموزان ارائه شد .تصميم گرفتم از ميان اين راه ها آموزش خاطره نويسي را انتخاب و اگر نتايج خوبي داشت ادامه دهم .براي شروع كار در اولين جلسه يكي از خاطرات خود را خواندم . دانش آموزان مشتاقانه گوش كردند در پايان مرا تشويق كردند انگار سال ها بودكه در انتظار چنين لحظه اي بودند تا دبيري بيايد و نوشته ي خود را بخواند تا در عمل با يكي از آفرينش هاي ادبي آشنا شوند سپس يكي از دانش آموزان خاطره خود را قرائت نمود و دانش آموزان ديگر نوشته ي او را نقد و بررسي كردند و من در پايان نظرات آنها را جمع آوري كرده و نقايص موجود را رفع كردم .چند جلسه بعد ،فراخوان مسابقه خاطره نويسي را در تابلو اعلانات مدرسه نصب كردم و جوايز را هم تعيين كردم . همه دوست داشتند در مسابقه شركت كنند . مدير مدرسه و همكاران رضايت خود را اعلام كردند و طي مراسمي به برگزيدگان مسابقه جوايزي اهدا شد به تدريج دانش آموزان در نوشتن مهارت پيدا كردند و ديگر اظهار ناتواني نمي كردند و روح اميد و نشاط در كلاس انشا پديد آمد .با اين كه از نوشته هاي دانش آموزان و رضايت مدير و همكاران معلوم بود كه تغيير و تحولي در آموزش انشا پديد آمده است ولي براي اين كه مشخص شود راه كار اجرا شده تا چه حد در آموزش مؤثر بوده است ، تصميم گرفتم درباره ي عملكرد خود اطلاعات عيني تري جمع آوري كنم به همين منظور ضمن هماهنگي با مدير راه هايي را براي اطلاع از نتايج كار پيش بيني كرديم

نظرخواهي كتبي از دانش آموزان و اوليا

مقايسه نمرات دانش آموزان در انشا

مقايسه نوشته هاي دانش آموزان قبل و بعد از آموزش

مقايسه نوشته هاي دانش آموزان كلاس فوق با كلاس هاي ديگر

شواهد جمع آوري شده ، نوشته هاي دانش آموزان ، نمرات آنها و رضايت اوليا و همكاران و مدير نشان داد كه راه پيشنهادي مؤثر و مفيد بوده است .

تجديد نظر در روش انجام شده :

با جمع آوري اطلاعات گسترده در مورد نتايج كار و با توجه به انتقادات و پيشنهادهاي سازنده ي همكاران تلاش كرديم تا بعضي از ضعف هاي موجود در اين روش را از بين ببريم . از گروه هاي آموزشي شهرستان ،استان و وزارت متبوع خواستيم تا درباره ي كار ما اظهار نظر نمايند. اغلب آنها از روش به كار گرفته شده اظهار رضايت كردند.

نتايج :

با اجراي اين روش دانش آموزان و همكاران با اصول انشا نويسي و مراحل شكل گيري آن آشنا شدند ووالدين دانش آموزان از پيشرفت كيفي فرزندان خود در درس انشا با ارسال نامه اظهار رضايت نمودند. با قرائت نوشته ي معلم و آثار نويسندگان بزرگ به رونق كلاس انشا افزوده شد دانش آموزان با فوايد انشانويسي آشنا شدند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

خلاقیت در انشا

چشم ها را باید شست جور دیگردید.

کسی می تواند خلاق باشد که خودش را از حصار استاندارد ها و فرمول ها رها سازد

در مدارس ما تنها درسی که می توان در آن از حوزه ی فرمولها خارج شد در درس انشا است چون برنامه ی ثابتی ندارد و دانش آموزان را با دنیای واقعی آشنا ساخته و آنها را با مسائل جدید و ناشناخته هاآشنا می سازد .در گیری با این عرصه ها قوی ترین ،قدیمی ترین و موثر ترین حوزه برای بروز خلاقیت دانش آموزان است .

 به یاد داشته باشیم: اعتقاد بر این که فقط دانش کنونی از توسعه دانش با ارزش تر است و حرف های جدید نگران کننده اند خطر ناک است ومانع بروز خلاقیت می شود .

فرا موش نکنیم که :ایجاد الگو و چارچوب  برای درس انشا و ارائه پاداش به دانش اموزانی که در آن چار چوب حرکت کرده اند . انگیزه ای را برای بروز خلاقیت در دانش آموز ایجاد نمی کند.

توجه کنیم : نگاه ثابت و یکسان به درس انشا و سایر دروس در ارزشیابی این در س یک مزاحم جدی در بروز خلاقیت است.

 تذکر : هر چارچوب به هم ریخته نظم جدیدی به وجود می آورد .

در ارزشیابی به جای ارزشیابی پیشرفت تحصیلی به ارزشیابی پیشروی تحصیلی بپردازید

(چه فکر جدیدی و چه اندیشه ی نوی داری.)

مسئله محور باشید نه موضوع محور

(ساعت در س انشائ ساعت تصرف اطلاعات است .)

برنامه ها و فعالیت های از قبل پیش بینی نشده انجام دهید.

(در این ساعت حواست پرت شود و به هر جا که دوست دارد برود یادت باشد تو خودت یک دنیا دانشی و تو خودت یک دنیا زمینه ای  از دنیایت استفاده کن . و آن را هر طور دوست داری و فکر می کنی قشنگ تر است بساز. )

قصد برنامه ریزان آموزش وپرورش این است که ترس از نوشتنم را در کودکان از بین ببرند بنابراین با فراخوان نوشتن خلاق از ما خواسته شده که با ارائه تجربه ها و را هکار های کاربردی  خود در این امر مهم سهیم شویم   .

 


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

آموزش انشا

موزش انشا در مدارس نگارش در دنياي امروز به عنوان وسيله تفکر، بيان و مهمترين وسيله ارتباطي و اطلاع‌رساني ميباشد و تاثير بسزايي در زندگي فردي و اجتماعي انسانها و پيشبرد فرهنگ و تمدن بشري دارد. به همين دليل امروزه در مدارس و دانشگاههاي بسياري از کشورها برنامه نگارش در همه دروس به اجرا در مي‌آيد. در کشور ما نيز ظاهرا به اين منظور جزء برنامه آموزشي مدارس ميباشد. اين تحقيق تلاش نمود که مشکلات آموزش نوشتن انشا در مدارس راهنمايي و دبيرستانها مشخص نمايد. به همين منظور تعداد 500 دانش‌آموز و 50 نفر از دبيران انشاء در شيراز به عنوان نمونه‌هاي آماري انتخاب گرديدند. دانش‌آموزان و معلمين از چهار ناحيه آموزش و پرورش شيراز بصورت تصادفي انتخاب شدند. براي جمع‌آوري اطلاعات لازم، از دو پرسشنامه جداگانه که براي دانش‌آموزان و دبيران درست شده بود استفاده گرديد. تجزيه و تحليل آماري نشان داد که: -1 دانش‌آموزان و معلمين هدف از درس انشا را نمي‌دانند، -2 به دانش‌آموزان مراحل انشا نويسي ياد داده نمي‌شود و معلمين آنها را در نوشتن انشا ياري و راهنمايي نمي‌کنند، -3 دانش‌آموزان انشاي خود را به ديگران مي‌دهند تا برايشان بنويسند، -4 اينگونه کلاس انشا براي دانش‌آموزان و معلمين جاذبه ندارد، -5 دانش‌آموزان معمولا در وقت درس انشا بيشتر به انجام دادن کارهاي ديگر مي‌پردازند و معلمين به تدريس دروس ديگر مشغولند، -6 دانش‌آموزان از نحوه فعلي ارزيابي درس انشا راضي نيستند. -7 دانش‌آموزان در نوشتن انشا به همديگر کمک مي‌کنند و انشاي خود را در کلاس نمي‌نويسند، -8 موضوعات انشا سخت و نامناسيب ميباشد. موضوع انشا براي همه دانش‌آموزان يکسان است . فقط معلمين موضوع انشا را تعيين مي‌کنند و براي انتخاب موضوع از دانش‌آموزان نظرخواهي نمي‌شود و نوع موضوعات انشا مناسب نيستند. -9 معلومات معلمين انشا در آموزش انشا ضعيف است و آنها هيچ آموزش رسمي در مورد نحوه ياد دادن انشا نديده‌اند، -10 معلمين مشوق دانش‌آموزان در نوشتن انشا نيستند، -11 تعداد واحدهايي که معلمين جهت يادگيري درس انشا ميگذرانند خيلي کم است ، -12 معلمين از تدريس درس انشا راضي نيستند، -13 معلمين از طرح درس استفاده نمي‌کنند، -14 معلمين جهت تقويت مهارت نوشتاري دانش‌آموزان هيچ منبعي غير از کتب درسي معرفي نمي‌کنند، -15 کلاس درس انشا خسته‌کننده است ، -16 معمولا نمره مستقلي جهت ارزيابي درس انشا وجود ندارد، -17 معلمين درس انشا جهت تدريس متخصص نيستنتد و آموزش لازم و کافي در اين زمينه نديده‌اند. پيشنهاد مي‌شود که در کنار رشته زبان و ادبيات فارسي، رشته آموزش زبان فارسي در دانشگاه ايجاد شود تا معلمين متخصص در درس انشا و مهارت نوشتاري آموزش يابند، در غير اين صورت مشکلات درس انشا حل نخواهد شد و وضعيت نوشتار و انشا به همين منوال خواهد بود منبع اينترنت محمدي 28 / 3 /85 --------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 6:12 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

فارسی اول راهنمایی

 

 

 

فارسي ‌ــ سال اول راهنمايي


  فصل پنجم : اخلاق
درس 14 شاخه ها درباد ، ريشه ها در خاك
درس 15 گواهي درخت :



  تمرين و پرسش
1- براي هر يك از كلمات زير دو هم خانواده بسازيد :

غليظ : غلظت ، مغلظ
-نفشه : نقوش ، نقاش-
تغذيه : غذا ، اغذيه
پاكيزگي : پاكي ، پاكيزه
 

 



  3- نهاد مسند مفعول و فعل را در جمله هاي زير مشخص كنيد

بهار بود . آن دو نهال باهم نسيم را به بازي گرفتند .
بهار:نهاد/بود:فعل/آن دو نهال:نهاد/نسيم:مفعول/به بازي گرفتند:فعل
ماشيني كه كارگرها و وسايلشان را به كنار درخت ها آورده بود ، حركت كرد و رفت .
ماشيني:نهاد/كارگرها ووسايلشان:مفعول/آورده بود:فعل/حركت كرد:فعل/رفت:فعل
 

 



  آب را گل نكنيم
معني شهر

آب را آلوده نكنيم تا ديگران نيز از ان استفاده كنند .
در قسمت پايين تر رودخانه گويي كبوتر آب مي خورد . يا اينكه در جنگل دور دست پرندهاي كوچك خوش آواز پرهايش را مي شويد .
و يا در روستاي پايين تر كوزه اي از آب رود دارد پر مي شود . شايد اين آب جاري پاي يك درخت سپيدار مي رود تا دلي و غم دلي را بشويد .
شايدانسان فقيري نان خشكيده ايش را در اين آب فرو برده تا تازه شود كه بخورد . چقدر اين آب كه همه كارها را انجام مي دهد گوارا و دل چسب است . چقدر اب اين رود زلال و شفاف است . مردم ده بالا كه اب رود از روستايشان مي گذرد و آن را گل نمي كنند چه پاكي و صفايي دارند . چشمه هاي آب انها هميشه جوشان و لبريز از آب با د و گاو هايشان نيز هميشه پر شير باد . يعني بركت مال انها زياد شود . من ده بالايي ها را نديدم .
بدون شك پاي پر چين هاي آن ها جاي پاي خدارا مي تواني ببيني . مهتاب شب هاي روشن روستا وسعت گفتار مردمش را روشن مي كند . ديوارهاي گلي آن روستاي بالايي بدون شك كوتاه است .
مردم آن روستا مي دانند كه شقايق چه گل داغديده و زيبايي است و آن را خوب مي شناسند . بدون ترديد در آنجا رنگ آبي همان خود آبي است . همه چيز خودش است و ماهيت چيزها عوض نشده . اهالي ده با طبيعت يگانه اند و از آن دور نشده اند حتي رساندن خبر شكفتن يك غنچه نيز ارزش دارد .
چه روستاي پاك و با صفا و خوبي بايد باشد . كوچه هاشان باغهايش هميشه لبريز از موسيقي برگ درختان و آب جوي هايش بايد باشد . اهالي ابتئاي رود آب و ارزش زلالي و صفاي ا ب را درك مي كنند مردميكه از قطرات خدايي شان دور نشده اند مهرباني و خوبي و عشق را مي فهمند .
آب سر رود را گل آلود نكردند ، ما هم ا ن را براي پائين دستي ها گل آلود نكنيم . ان مردم خدايي پاك و صميمي حسادت و كينه و دشمني نداشتند ماهم همان گونه باشيم . سهراب سپهري ( تولد 1307 وفات 1359 هـ . ش )
 

 


 

 

 

.  



  ادامه در س 15 – غرور جواني
بوستان سعدي
معني شعر :

جواني از فرمان و دستور مادرش سرپيچي كرد . دل دردمند مادرش را با آتش نافرماني و سرپيچي خود سوزاند .
مادروقتي در اثر نافرمانيهاي زياد جوانش چاره اي نديد گهوراش را نز او آورد و گفت : اي كسي كه مهربانيت سست است و عهد و پيمان خود را با من فراموش كرده اي
مگر نه اينكه در گهواره نيروي اكنون را نداشتي ؟ و فرصت و قوي راندن يك مگس را هم از خودت نداشتي ؟
تو آن هستي كه از آن يك مگس هم در رنج و عذاب بودي كه اكنون براي من سرور و قوي دست و زورمند شد ه اي .
 

 

    

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 7:17 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

جهان نيمايي در نامه اي از نيما

 


در قهوه‌خانه فكري به نظرم آمد. وقتي كه مشغول تماشاي آن جنگل‌هاي قشنگ بودم، رفيق من از من پرسيد: چه مي‌بينيد؟ حقيقتاً ما چه چيز را مي‌بينيم و چطوري مي‌بينيم. شعر ما آيا نتيجه‌ي ديد ما و رابط واقعي بين ما و عالم خارج هست يا نه و از ما و ديد ما حكايت مي‌كند! سعي كنيد همان‌طور كه مي‌بينيد، بنويسيد و سعي كنيد شعر شما نشاني واضح‌تر از شما بدهد. وقتي كه شما مثل قدما مي‌بينيد و بر خلاف آن‌چه كه در خارج قرار دارد مي‌آفرينيد و آفرينش شما به كلي زندگي و طبيعت را فراموش كرده است، با كلمات همان قدما و طرز كار آن‌ها بايد شعر بسرائيد. اما اگر از پي كار تازه و كلمات تازه‌ايد، لحظه‌اي در خود عميق شده، فكر كنيد. آيا چطور ديده‌ايد؟ پس از آن عمده‌ي مسئله اين هست كه ديد خود را با چه وسايل مناسب بيان كنيد. جان هنر و كمال آن براي هنرمند اين‌جا است و از اين كاوش است كه شيوه‌ي كار قديم و جديد از هم تفكيك مي‌يابند. قطعه‌ي «لبخند» شما كه دل‌نشين نبود، براي اين بود كه ديد خود را نداشت، يعني گنگ ديده بود. حال آن‌كه وقتي يك چيز عوض مي‌شود، همه‌چيز بايد عوض شود، در نو ساختن كهنه، پيش از هر كاري، كار لازم اين است كه شيوه‌ي كارتان را نو كنيد. پس از آن فرم و چيزهاي ديگر فروع آن يعني كار منحني و تبعي هستند. من اكنون به همين اشاره اكتفا مي‌كنم و بيش از اين چيزي در اين خصوص نخواهم افزود. فقط به شما توصيه مي‌دهم راهي را برويد كه خودتان بايد برويد و در نظر داشته باشيد كه هر كاري وسيله‌ي معيني دارد. شيوه‌ي كار جديد وسيله‌ي هنر به شكل جديد نمودن است و بس.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 7:36 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

نكاتي درباره ي درس آدم آهني و شاپرك

آدم آهني و شاپرك نوشته ي خانم ويتاتو   ژيلينسكاي متولد 1933 م است . اين داستان از كتاب ملخ شجاع است كه شامل 4 داستان به نام هاي زير است : « دانه ي برفي كه آب نشد » « ملخ شجاع » « كرم كنجكاو » «آد م آهني وشاپرك ».

كتاب توسط مؤ سسه ي كتاب همراه به چاپ رسيده و خانم ناهيد آزاد منش مترجم آن است. مترجم چاپ ديگر كتاب خانم فرشته ساري است  وانتشارات سروش آن را منتسر كرده است .

خانم ژيلينسكاي در ويلينوس ، پايتخت ليتواني زند گي كرده است . ليتوانيايي ها مردمي باستاني هستند و آوازها و افسانه هاو قصه هاي قد يمي بسيار دارند . محققان ليتوانيايي بيش از سيصد هزار ترانه ي بومي سرزمين خود را ثبت كرده اند . امروزه بچه هاي ليتواني نه تنها قصه هاي باستاني ، بلكه قصه هايي را كه خانم ژيلينسكاي برايشان نوشته است را مي خوانند  و با پد يده هايي روبرو مي شوند كه هرگز د ر قصه هاي قد يمي نيامد ه اند .پديده هايي مثل تلويزيون و آد م آهني و شاپرك .

اين خانم نويسنده شعر هم سروده است و داستان هاي فكاهي ، رمان و نمايش نامه هم دارد . وي كتاب هاي زيادي منتشر كرده كه نه تنها در ميان مردم ليتواني بلكه در كشورهاي د يگر هم علاقه مندان زيادي دارد .

حشرات كوچك ؛ كرم ها و پروانه ها قهرمانان بسياري از داستان هاي وي هستند . اما اين قهرمانان در بستر گل هاي سرخ زندگي نمي كنند و اند وه و مرگ را مي شناسند .

خانم ژيلينسكاي عقيده دارد كه : " پنهان كردن مسائلي مثل غصه و د رد و مرگ از كود كان د رست نيست زيرا كود كان هم بايد با جنبه هاي گوناگون زند گي آشنا شوند . وبه موجودات اطرافشان كه حقّ زندگي كردن و شاد بودن دارند ، توجّه كنند."

 

 

==================================== 2    ==============================

اين داستان متني است جذّاب و خواندني و مرتبط با عصر ارتباطات و انفور ماتيك و دانش و فناوري روز .

شايد بتوان گفت كه  آد م آهني نماد انساني سنگ د ل و متحجّر است و قالبي بود نش نتيجه ي تقليد كور كورانه و بد ون استدلال و بينش اوست . اين نوع تقليد آدمي را هم چون روبوت ، خشك و ناآگاه بار مي آورد  و او را از خد مت و ياري رساني به آد ميان سزاوار كمك ، حتّي اگر خود ش هم خواهان د وستي و یا ري باشد ، محروم مي سازد.

از آن سو شاپرك مظهر و مصداق انساني پر مهر و محبّت است كه قرباني ناآگاهي انسان هايي روبوت صفت مي شود . طراحان و مخترعان و برنامه ريزان روبوت نيز سمبل استثمار گران و استعمار گراني هستند كه براي ملت هاي تحت ستم  برنامه مي ريزند و آنان را مطيع بي قيد و شرط خود مي سازند .

ملّت هاي تحقير و تحمير شده ، به سان روبوت هاي مضحك و بي اختيار ، به اجراي بر نامه هاي استعمار گران مي پردازند .

امروزه بيشتر ملّت ها و حكومت ها با مغز صاحبان قدرت و تكنيك مي اند يشند و از خود اند يشه مستقل ندارند . از  اين رو به جاي احيا و خد مت ، به چپاول و خيانت مي پردازند .و چنانچه يكي از اين مستعمرات قصد داشته باشد كه تكاني بخورد و كمكي بكند ، از جانب همان استثمار گران ، انگ جنون و د يوانگي بر پيشاني اش زده مي شود.

پس راه نجات عبارت است از : اتّصاف به استدلا ل و منطق و بينش و به تعبير پير هرات "دانايي و بينايي " كه آن عاملي است تا از راه نيفتيم و اين وسيله اي است تا در چاه نيفتيم .

                     

                      برگرفته از مجلا ت رشد آموزش راهنمايي سال 1382  و اسفند 1384

                                           

 

                                                  محمدي             تاريخ ‏2006‏/05‏/27‏ 13:25:00 ب.ظ

 

 

 

 

 

 

           

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 6:30 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

برگزاری مسابقه مشاعره

در تاریخ ۱۳ / ۲ / ۸۵ مسابقه مشاعره با حضور ۴۱ نفر از دانش آموزان برگزیده از ۱۸ مدرسه شهرستان

و در حضور خانواده های آنان و علاقه مندان  در محل سالن مدیریت آموزش و پرورش برگزار گردید .

در پایان به نفرات اول تا سوم و نفر برگزیده بهترین لحن  و پر محتوا ترین شعر جوایزی اعطا شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 7:36 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

شهر سوخته 2

شهر سوخته

شهر سوخته در 57 كيلومتري جاده زابل به زاهدان يكي از بزرگترين محوطه هاي باستاني ايران در عصر مفرغ در بخش شرقي ايران است. اين تپه در حدود 18 متر از سطح زمينهاي اطراف ارتفاع دارد و وسعت تقريبي آن 150 هكتار است. شهر سوخته از چهار بخش عمده : منطقه وسيع مركزي با 20 هكتار وسعت ، منطقه مسكوني در بخش شرقي تپه به وسعت 16 هكتار، منطقه صنعتي در بخش شمال غربي و قبرستان در بخش جنوب غربي تپه با وسعتي برابر هكتار تشكيل شده است. بقاياي باستاني شهر سوخته به زماني ميان سالهاي 2300 تا 1800 ق.م. تعلق دارد و از چهار دوره استقرار تشكيل شده است.


ديوارها در معماري دوره اول ( قديمترين دوره استقرار ) خشتي است. ساختمانهاي دوره دوم و سوم شباهت به بناهاي دوره اول داردند. اما از آنها وسيعتر مي باشند. از دوره چهارم شهر سوخته بقاياي يك ساختمان يا كاخ بزرگ به وسعت 650 متر مربع به دست آمد كه به احتمال در سال 1800 ق.م. سوخته و ويران شده است.
قبرستان شهر سوخته كه به طور تصادفي در سال 1972 ميلادي توسط باستان شناسان شناسايي شد، در بخش جنوب غربي تپه واقع شده است، براي اين گورستان، حدود 20000 قبر تخمين زده اند.
سفال شهر سوخته از نوع نخودي است كه در تمام ادوار چهار گانه استقرار متداول بوده است. سفال خاكستري، كه نوع خاكستري با نقش قرمز آن تنها در دوره اول، و سفال خاكستري با نقش سياه با تزيين چند رنگي در دوره هاي اول و دوم رايج بوده است.
معروفترين سفال شهر سوخته ، نوع تركمني يا نوع كويته است كه بيش از چهل درصد از سفالها را تشكيل مي دهد و شبهت بسيار نزديكي به سفال به دست آمده از افغانستان وتركمنستان دارد. شكلهاي رايج ظروف سفالي را ليوانهاي ساده وكاسه هاي ساده و قمقمه تشكيل مي دهد.
اشياي فراوان به دست آمده از شهر سوخته را ، بيشتر مهره هاي سنگي و پيكره هاي كوچك گلي به شكل حيوانات گوناگون ، و ابزارهاي ساخته شده از چوب و فلز تشكيل مي دهند. اشياي زينتي از سنگ لاجورد و فيروزه و عقيق نيز، به مقدار فراوان از شهر سوخته بدست آمده است. از مهمترين كشفيات در اين محل ، يك لوح گلي به خط " ايلامي مقدم " است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

شهر سوخته

شهر سوخته

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

Jump to: navigation, search

«شهر سوخته» در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده و پنج هزار سال قدمت دارد. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سال های ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در آن سکونت داشته اند.

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

یافته‌های کاوشگران

وسعت «شهر سوخته» و یافته‌های کاوشگران این محوطه باستانی را از صورت یک محوطه عادی دوران مفرغ خارج کرده و به این نتیجه رسانده که زندگی در«شهر سوخته» با دوران آغاز شهرنشینی در فلات مرکزی ایران و بین النهرین همزمان است. سند یا کتیبه‌ای که نام واقعی و قدیمی این شهر را مشخص کند هنوز به دست نیامده و به دلیل آتش سوزی در دو دوره زمانی بین سال های ۳۲۰۰ تا ۲۷۵۰ قبل از میلاد «شهر سوخته» نامیده می‌‌شود.

تاریخچه تحقیقا ت

کلنل بیت، یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده است. پس از او سر اورل اشتین با بازدید از این محوطه در اوایل سده حاضر، اطلاعات مفیدی در خصوص این محوطه بیان کرده است. بعد از او شهر سوخته توسط باستان شناسان ایتالیایی به سرپرستی مارتیسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت.

جغرافیا و محیط زیست شهر سوخته

بر مبنای یافته‌های باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقایای آن نشان می‌‌دهد که این شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخش های مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان است که به صورت تپه‌های متوالی و چسبیده به هم واقع شده اند. هشتاد هکتار شهر سوخته بخش مسکونی بوده است.

تحقیقات نشان داده است این محوطه بر خلاف اکنون که محیط زیست کاملا بیابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا دیده می‌‌شود، در پنج هزار سال قبل از میلاد منطقه‌ای سبز و خرم با پوشش گیاهی متنوع و بسیار مطلوب بوده و درختان بید مجنون، افرا و سپیدار در آنجا فراوان وجود داشته است. در آن دوران نیز این منطقه بسیار گرم بوده، اما آب رودخانه هیرمند و شعباتش به خوبی زمین های کشاورزی شهر سوخته را سیراب می‌‌کرده است.

دریاچه هامون در ۳۲۰۰ قبل از میلاد دریاچه‌ای بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخه‌های قوی از آن منشعب می‌‌شده و در اطراف آن نیزارهای وسیعی وجود داشته است. در بررسی های منطقه‌ای در اطراف شهر سوخته بستر رودخانه‌های مختلف و آبراه هایی پیدا شده که به مزارع کشاورزی شهر سوخته آب می‌‌رسانده اند. در اولین فصل کاوش در شهر سوخته کوچه ها و خانه‌های منظم، لوله کشی آب و فاضلاب با لوله‌های سفالی پیدا شد که نشان دهنده وجود برنامه ریزی شهری در این شهر است.

صنعت و مشاغل در شهر سوخته

شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیت های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه‌های جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد. در جریان حفاری های فصلهای گذشته در شهر سوخته مشخص شد که با توجه به صنعتی بودن شهر سوخته و وجود کارگاه‌های صنعتی ساخت سفال و جواهرات در این منطقه، ساکنان شهر سوخته از درختان موجود در طبیعت محوطه برای سوخت استفاده می‌‌کرده اند. شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیت های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه‌های جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد.

باستان شناسان با یافتن مهره ها و گردنبندهایی از لاجورد و طلا در یک گور در باره روشهای ساخت ورقه ها و مفتول های طلایی به تحقیق پرداختند و دریافتند صنعتگران شهر سوخته با ابزار بسیار ابتدایی ابتدا صفحه‌های طلایی بسیاز نازک به قطر کمتر از یک میلیمتر تهیه کرده و بعد آنها را به شکل لوله‌های استوانه‌ای درمی آوردند و پس از اتصال دو سوی ورقه ها به یکدیگر مهره‌های سنگ لاجورد را در میان آن قرار می‌‌دادند.

در شهرسوخته انواع سفالینه ها و ظروف سنگی، معرق کاری، انواع پارچه و حصیر یافت شده که معرف وجود چندین نوع صنعت، به ویژه صنعت پیشرفته پارچه بافی در آنجاست. تاکنون ۱۲ نوع بافت پارچه یکرنگ و چند رنگ و قلاب ماهیگیری در شهر سوخته به دست آمده و مشخص شده مردم این شهر با استفاده از نیزارهای باتلاق های اطراف هامون سبد و حصیر می‌‌بافتند و از این نی ها برای درست کردن سقف هم استفاده می‌‌کردند. صید ماهی و بافت تورهای ماهیگیری نیز از دیگر مشاغل مردمان شهر سوخته بوده است.


+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

میر داماد

مير داماد                                                                                                                                           

ميرمحمد باقر  استر ابادي مشهور به مير داماد از فلاسفه و  دانشمندان دوره ي سلطنت شاه عباس صفوي است .

در مورد لقب مير داماد ه به وي داده اند سه نظر وجود دارد  :

 1 – پدر مير داماد دو دختر علي بن عبد العالي محقق كركي را يكي پس از ديگري به زني گرفت و مير داماد از زن دومي متولد شد .

2 – خود مير داماد دختر محقق ثاني شيخ علي بن عبد العا لي كركي (متوفي به سال 940  هجري قمري ) را به همسري اختيار كرد .

3 – مير داماد دختر شاه عباس را به زني اختيار كرد  و داماد شاه عباس ب

منابع : دايره المعارف دانش وهنر    ؛ دايره المعارف  نجينه هاي دانش    ؛  قاموس الا علام

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 6:0 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

شخصيت وخواب در انسان

اگر می خواهيد به شخصيت واقعی کسی پی ببريد بهتر است به نحوه خوابيدن او نگاهی بياندازيد.

دانشمندان معتقدند که موقعيت بدن در حال فرو رفتن به خواب، سرنخ مهمی درباره شخصيت فرد به دست می دهد.

پروفسور کريس ايدزيکوسکی، مدير موسسه "خدمات ارزيابی و مشاوره خواب" شش حالت عمومی تر موقعيت بدن در خواب را بررسی کرده و متوجه شده است که هر يک از اين حالات به يک گروه شخصيتی ارتباط دارد.

وی گفت: "همه ما وقتی بيداريم متوجه حرکات و سکنات خود (body language) هستيم، اما اين نخستين باری است که توانسته ايم ببينيم حالت بدن ما هنگام خواب چه تعبيری دارد."

"جالب اينکه شخصيت آدمی با وضعيتی که بدن در حالت خواب به خود می گيرد در اغلب موارد شديدا با آنچه انتظار داريم در تعارض است."

حالت هايی که دکتر ايدزيکوسکی مطالعه کرده به شرح زير است:

•جنينی: کسانی که به هنگام خواب از بغل چمباتمه می زنند، افرادی در ظاهر سرسخت اما قلبا حساس توصيف می شوند. ممکن است در برخورد اول با ساير افراد خجالتی باشند، اما به سرعت حالت طبيعی خود را بازمی يابند.

اين عمومی ترين حالت خواب است و 41 درصد از هزار نفری که مورد مطالعه قرار گرفتند را شامل می شود. تعداد زنانی که در اين حالت می خوابند بيش از دو برابر تعداد مردان است.

•خوابيدن رو به پهلو (15 درصد): دراز کشيدن روی يک طرف بدن درحالی که دو بازو نيز به موازات بدن راست شده باشد. اين گروه افرادی ساده گير و اجتماعی هستند که مايلند خود را قاطی جمع کنند و به بيگانگان اعتماد می کنند، با اين حال ممکن است زودباور باشند.

•خوابيدن رو به پهلو با دستان باز (13 درصد): گفته می شود کسانی که روی پهلو می خوابند و هر دو دست خود را به طرف مقابل باز می کنند شخصيت باز و گشاده ای دارند اما می توانند مظنون و بدبين باشند. در تصميم گيری کند هستند، اما زمانی که تصميمی گرفتند بعيد است از آن برگردند.

•خوابيدن به پشت با دستان بسته (8 درصد): کسانی که به پشت می خوابند درحالی که دستانشان به پهلوها چسبيده معمولا افرادی ساکت و خوددار هستند. از هياهو می پرهيزند، اما برای خود و ديگران معيارهای برجسته می گزينند.

•خوابيدن روی شکم (7 درصد): کسانی که رو به تشک می خوابند درحالی که با دست هايشان بالش را بغل کرده و سر را به يک طرف برگردانده اند اغلب آدم هايی خوش معاشرت و جسور هستند، اما در عين حال می توانند عصبی و زودرنج باشند و از انتقاد يا شرايط دشوار خوششان نمی آيد.

•خوابيدن رو به پشت با دستان باز (5 درصد): کسانی که به پشت می خوابند و دست های خود را باز می گذارند دوستان خوبی می يابند چون هميشه آماده گوش سپردن به ديگران و دراز کردن دست ياری هستند. اين گروه معمولا علاقه ندارند در مرکز توجه باشند.

باقی کسانی که در اين مطالعه شرکت کردند گفتند موقع به خواب رفتن حالت ثابتی ندارند يا از آن بی خبرند.

عواقب بهداشتی

پروفسور ايدزيکوسکی همچنين تاثير حالات مختلف خواب بر سلامت انسان را مطالعه کرد.

او به اين نتيجه رسيد که حالت رو به دشک برای هضم غذا مفيد است درحالی که حالات رو به پشت با دستان باز يا بسته احتمالا بيش از ساير حالات به خرناس و خواب بد منجر می شود.

اين تحقيقات همچنين نشان داد که افراد معمولا حالت خوابيدن خود را عوض نمی کنند. تنها 5 درصد گفتند هر شب در حالت مختلفی به خواب می روند.

پروفسور ايدزيکوسکی همچنين دريافت که خوابيدن درحالتی که يک دست يا پا رو به جلو راست شده در بريتانيا عموميت بيشتری دارد.

يک دهم افراد نيز مايلند به هنگام خواب تمام بدن را با پتو بپوشانند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

بوي بهار

بويي را حس مي کنم که مرا آشفته مي کند


بالهايم شوق پرواز بلندي دارند


دستانم به صميميت قطرهاي ريز باران بر صورت يار است


و از لبانم جاري از هزار حرف موندني و شکفتن هاست


بوي حسي تازه به مشامم مي رسد آري اين بوي بهار است


همان بوي عاشقي همان بوي تازگي بوي روييدن محبت!!!


اين احساس زيباست تقديم به همه دلهاي پاک و بي ريا


بوي بهار بهترين هديه خداست براي همه خوبان و پاکان


بوي بهار حس خوبيست براي آغاز شدن و روييدن


بهار هميشه مي ماند اگر آن را فقط يک فصل ندانيم.


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

ميلاد پيامبر مبارك

 ولادت حضرت محمد (ص) رسول اله مبارك..



سلام دوستان عزيز


ميلاد حضرت محمد مصطفي(ص)


و امام جعفر صادق(ع) بر تمامي مسلمانان مبارک باد


اين هم قطعه اي که به اين مناسبت نوشتم


يا محمد(ص) اولين و آخرين آيه زندگي تويي


نور عرفان مرد قرآن بهترين انسان تويي


اسم تو نور اميد است و صفاي سينه هاست


يا محمد(ص) نور جاويدان حق مظهر ايمان تويي


يا محمد(ص) غم ندارم


روز ميلادت شدم سرشار از عشق


تا قيامت عشق تو در قلب من زيباترين زيبا تويي


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

شعر

آه اضطراب من     

                اي انديشه ي خاموش

                           اي سكوت پر طنين      پژواك پنهان

                                 

                                         اي بيناي كور

                                                 واي مناظر مانده در پشت سر

 

                              من چيزي جز وجود تو نخواسته ام

                          

                            تو با اعتمادت مرا حفظ كرده اي

 

=============================================================

              روي پريشاني خيالي بي اشتياق

                          

                               روي تنهايي بي زيور

 

                                    روي گام هاي مرگ               نام تو را مي نويسم

روي سلامتي پايان يافته    

                                 روي تهديد هاي پنهان         

                                                روي اميد بدون خاطرات

                                                                  نام تو را مي نويسم

وبراي جان يافتن يك واژه                زندگي را از سر مي گيرم

 

من زاده شده ام براي شناختن تو                   براي ناميدن تو

 

                            اي آزادي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

صلاح الدین ایوبی



• صلاح الدين در تكريت به دنيا آمد، جايي كه حالا مركز استان صلاح الدين است و گاهي هم براي ما يادآور ديگر متولد اين شهر، صدام. سال تولدش 1137 بود و اسمش يوسف. اسم پدرش ايوب بود كه بعدها شهرت او و خاندانش شد. اصالتش از آذربايجان ايران و كرد بود. عمويش شيركوه، از سرداران معروف عباسي است.

• در زبان هاي اروپايي، اسم او را به صورت SALADIN مي نويسند.

• صلاح الدين ابتدا در سپاه نورالدين زنگي سربازي ساده بود، ولي شجاعت او در جنگ صليبي دوم، او را به مقام سرداري رساند. نورالدين به او حكومت مصر را داد. بعد از درگذشت نورالدين در 1174 صلاح الدين به دمشق، مركز حكومت او آمد و با كنار زدن رقبا، حكومت خودش را تشكيل داد. پادشاهي ايوبيان، مصر و سوريه و فلسطين و تمام شاخ آفريقا را شامل مي شد.

• در نبرد حِطين كه در نزديكي طرابلس امروزي واقع شد، صلاح الدين با صف آرايي مناسبش تمام چاه هاي آب منطقه را از صليبي ها گرفت و با چند ترفند سادة ديگر، در يك روز شش هزار شواليه را كشت و والي اورشليم را به اسارت گرفت. مي گويند پاپ اوربن سوم از شنيدن خبر اين جنگ سكته كرد و مرد.

• شيخ اشراق، شهاب الدين سهروردي، به دستور صلاح الدين كشته شد. او از حرف هاي سهروردي چندان چيزي نمي فهميد و نمي خواست او را بكشد، اما علماي دربارش بر اين كار اصرار داشتند.

• سپاهيان صلاح الدين و ريچارد شيردل، شاه انگلستان، هر كدام يك بار، ديگري را به سختي شكست دادند و چندبار هم بدون نتيجة مشخصي با هم درگير شدند. اين دو هر بار پس از نبرد، به تمجيدهاي اغراق آميز از يكديگر مي پرداختند. لقب شيردل را صلاح الدين به ريچارد داد.

• در نوامبر 1192، صلاح الدين، يافا را به يك حمله و آن طور كه مورخان نوشته اند پيش از آن كه راهبان فرصت كنند دعاي صبحشان را بخوانند تصرف كرد.

• صلاح الدين، نمونه اي كامل از يك پهلوان شرقي بود. در هنگام جنگ، هيچ ترحمي نداشت و بعد از جنگ، آن قدر انصاف و شكيبايي مي كرد كه دشمنانش را هم به تحسين وامي داشت. در فتح بيت المقدس، با حاكم مسيحي آن جا قرار گذاشت كه با لشگريانش 50 روز پشت دروازه هاي شهر بمانند و صبر كنند تا مسيحيان به تجهيز قوا و تعمير استحكامات بپردازند. پس از فتح بيت المقدس، خودش فدية تعداد زيادي از اسرا را داد و آن ها را آزاد كرد. يك بار ريچارد را در ميدان جنگ پياده ديد، اسب تيزرويي براي حريفش فرستاد همراه با پيغامي كه حيف است جنگاوري چنين دلير، پياده به جنگ برود.

• ريچارد پيشنهاد داده بود شاهزاده جوانا، خواهرش، با عادل برادر صلاح الدين ازدواج كنند و اورشليم به عنوان جهاز اين وصلت به هر دو گروه مسلمان و مسيحي متعلق باشد. صلاح الدين هم موافق بود. اما كليساي كاتوليك اجازة اين كار را نداد و جنگ ادامه يافت.

• نوشته اند كه پول در نظر وي همان اندازه ارزش داشت كه خاك. و وقتي مرد، در خزانة شخصي او فقط يك دينار به جا مانده بود.

• قبر صلاح الدين، در دمشق در مسجد اموي است. معروف است كه ناپلئون وقتي در 1799سوريه را تصرف كرد، بر سر قبر او رفت و خطاب به اسطورة مسلمان ها گفت: صلاح الدين! ما بالاخره پيروز شديم.

• صلاح الدين در ذهن اروپايي ها يك شوالية پهلوان است. او تنها شخصيت شرقي است كه در كمدي الهي دانته حضور دارد. در مجموعه افسانه هاي دكامرون هم صلاح الدين حضور دارد و سر والتر اسكات، رمان نويس انگليسي، تاليسمان را دربارة او نوشته است.

• تاكنون در 19 فيلم و سريال، شخصيت صلاح الدين بازسازي شده . آخرين فيلمي كه صلاح الدين در آن ظاهر شده را ريدلي اسكات (كارگردان گلادياتور ) در 2005 ساخته با عنوان پادشاهي بهشت ؛كارگردان در اين اثر، احترام فراواني براي صلاح الدين قائل است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 7:46 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

منتظر نظرات شما هستم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

گردهمايي دبيران ادبيات شهرستان

با تبريك سال نو به اطلاع مي رساند گردهمايي دبيران ادبيات ، با حضور دبيران ادبيات شهرستان   در تاريخ  ۰۶ / ۲ / ۸۵ در محل آموزشگاه ولايت برگزار مي گردد

                                                                                                    محمدي                                

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

گواهی آموزش

با سلام

همكاران شركت كننده در دورهآموزش كامپيوتر واينترنت جهت دريافت گواهي به سر گروه آموزشي مراجعه نمايند

                                                                     پايان

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 8:2 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

جشن هاي ايراني

 سده

اين جشن به حساب قديم در دهم بهمن ماه كه«آبان روز »نام داشت برگزار مي شد .بنا بر عقيده زردشتيان در اين روزهوشنگ شاه آتش رابه دست آورده است؛ وجه تسميه آن به سده اين است كه با روز صدم از چهره ي دوم سال انطباق داشته است.

ايرانيان قديم سال را به دوبخش تقسيم مي كردند وهر بخش را يك چهره مي ناميدند:

چهره ي نخست از اوّل فروردين تا آخر مهر كه هفت ماه بود و آن را تابستان مي ناميدند.

- چهره ي دوم از اول آبان تا آخر اسفند،يعني پنج ماه باقي مانده سال مي باشد كه آن را زمستان مي ناميدند.

در اين روز مردم آتش مي افروختندو بر گرد آن مي چرخيدند وسرود مي خواندندو شادي مي كردند.

نظر به اين كه در گذشته ماه ها عموماً سي روز بودجشن سده در دهم بهمن واقع مي شد ولي اكنون كه روزهاي كبيسه آخر سال را حذف كرده وشش روز به شش ماه اول سال افزوده اند،اين جشن ها در چهارم بهمن قرار مي گيرد و آن را «مهر روز »مي نامند.

 

                                  جشن مهرگان

زمان اين جشن روز «مهر ايزد »از مهرماه است ؛در چنين روزي ايرانيان به رهبري كاوه آهنگر بر ضحّاك ستمكار شوريدند واورا در بند كردند وفريدون پسر آبتين را كه از خانواده جمشيد بود بر تخت شاهي نشاندند.

                                                                                                                            

                               جشن نوروز

جشنِ نخستين روز از سال  نويعني اول فروردين است و«هرمزد »نام دارد كه نام پاك اهورامزدا است .                     

سابقه اين جشن به حكومت جمشيد از پادشاهان پيشدادي مي رسد.

فروردين ماه متعلق  به فروهرهاي پاكان است كه براي ديدن وابستگان خود به زمين آمده اند وپس از مدتي توقف به جايگاه خود باز مي گردند؛به همين جهت ايرانيان چند روز پيش از جشن خانه تكاني مي كردند تا فروهران هنگام فرود آمدن  به زمين آنها را شاد وخرّم ببينند وبا شادي به مكان خود برگردند.در شب عيد كه فروهرهاي در گذشتگان به زمين  فرود مي آيند،براي شادي وميمنت آتش روشن مي كردند و به نام هفت امشاسپندان،سفره هاي هفت سين مي چيدند                                                                     

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

 سده

اين جشن به حساب قديم در دهم بهمن ماه كه«آبان روز »نام داشت برگزار مي شد .بنا بر عقيده زردشتيان در اين روزهوشنگ شاه آتش رابه دست آورده است؛ وجه تسميه آن به سده اين است كه با روز صدم از چهره ي دوم سال انطباق داشته است.

ايرانيان قديم سال را به دوبخش تقسيم مي كردند وهر بخش را يك چهره مي ناميدند:

چهره ي نخست از اوّل فروردين تا آخر مهر كه هفت ماه بود و آن را تابستان مي ناميدند.

- چهره ي دوم از اول آبان تا آخر اسفند،يعني پنج ماه باقي مانده سال مي باشد كه آن را زمستان مي ناميدند.

در اين روز مردم آتش مي افروختندو بر گرد آن مي چرخيدند وسرود مي خواندندو شادي مي كردند.

نظر به اين كه در گذشته ماه ها عموماً سي روز بودجشن سده در دهم بهمن واقع مي شد ولي اكنون كه روزهاي كبيسه آخر سال را حذف كرده وشش روز به شش ماه اول سال افزوده اند،اين جشن ها در چهارم بهمن قرار مي گيرد و آن را «مهر روز »مي نامند.

 

                                  جشن مهرگان

زمان اين جشن روز «مهر ايزد »از مهرماه است ؛در چنين روزي ايرانيان به رهبري كاوه آهنگر بر ضحّاك ستمكار شوريدند واورا در بند كردند وفريدون پسر آبتين را كه از خانواده جمشيد بود بر تخت شاهي نشاندند.

                                                                                                                            

                               جشن نوروز

جشنِ نخستين روز از سال  نويعني اول فروردين است و«هرمزد »نام دارد كه نام پاك اهورامزدا است .                     

سابقه اين جشن به حكومت جمشيد از پادشاهان پيشدادي مي رسد.

فروردين ماه متعلق  به فروهرهاي پاكان است كه براي ديدن وابستگان خود به زمين آمده اند وپس از مدتي توقف به جايگاه خود باز مي گردند؛به همين جهت ايرانيان چند روز پيش از جشن خانه تكاني مي كردند تا فروهران هنگام فرود آمدن  به زمين آنها را شاد وخرّم ببينند وبا شادي به مكان خود برگردند.در شب عيد كه فروهرهاي در گذشتگان به زمين  فرود مي آيند،براي شادي وميمنت آتش روشن مي كردند و به نام هفت امشاسپندان،سفره هاي هفت سين مي چيدند                                                                     

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

دستور خط فارسی

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

روشهاي حفاظت از كلمات عبور

حفاظت از كلمات عبور موجود در شبكه از مهمترين اصول حفظ امنيت يك شبكه ميباشد. شما به عنوان يك مسئول حساس و دقيق شبكه بايد با اجراي سياستهاي قوي و محكم از كلمات عبور محافظت نموده و مانع از فاش شدن آن شويد. مانند :

◄ سيستم عامل را طوري پيكربندي نماييد كه كلمات عبور كوتاه تر از حد معين را اصلا قبول نكند (مثلا 9 كاراكتر).

◄ در صورت امكان قبل از پذيرش كلمه عبور از كاربر ، كلمه انتخابي در يك فرهنگ لغت جستجو شده و در صورت وجود پذيرفته نشود.

√ كاربران مجبور باشند در كلمه عبور خود حداقل از 2 يا 3 كاراكتر غير الفبايي استفاده نمايند.

◄ براي كلمات عبور طول عمر در نظر گرفته شود و سيستم عامل را طوري تنظيم نماييد تا پس از انقضاي طول عمر كلمه عبور حساب كاربر قفل نموده و كاربر مجبور به تعويض كلمه عبور باشد و در آينده نيز نتواند به هيچ وجه از آن كلمه عبور استفاده نمايد. توصيه ميشود كلمات عبور طول عمر حدود 30 تا 90 روز داشته باشند و پس از آن كاربر مجبور به تعويض آن باشد. اگر مدت زمان انقضا بيش از حد كئتاه باشد ، كاربر مجبور به انتخاب كلمات با معني براي جلوگيري از فراموشي خواهد شد كه اين به نوبه خود خطرناك ميباشد.

◄ سياستهاي انتخابي كلمات عبور را بطور آشكار و شفاف در سايت وب خود به همه كاربران اعلام نماييد و حتي كاربران بيروني سرويس دهنده هاي شما نيز در صورت وجود مجبور به رعايت اين موارد باشند.

آگاهي كاربران:
با توجه به آنكه در محيطهاي شلوغ و پركاربر نمي توان تمام كلمات عبور انتخابي آنان را بررسي نمود و آنها نيز ميتوانند به نحوي از قواعد تعيين شده شما به روشهايصوري بگريزند، لذا سعي كنيد با هشدارهاي امنيتي و توضيح كافي، ذهن كاربر را با خطراتي كه آنها را تهديد ميكند، آشنا نماييد. بعنوان مثال ممكن است يك كاربر براي راحتي خود و همچنين برآورده كردن قواعد امنيتي شما كلمه عبور apple1234 را انتخاب نمايد كه خطرناك خواهد بود.

استفاده از برنامه هاي مولد كلمه عبور:
در هنگامي كه كاربر ميخواهد كلمه عبور انتخاب نمايد، براي انتخاب يك كلمه عبور خوب و محكم، مردد خواهد ماند زيرا او به اين مي انديشد كه يك كلمه عبور سخت را چگونه ميتوان به خاطر سپرد به گونه اي كه نياز به نوشتن آن روي كاغذ نباشد! آنها را به نحو مناسب راهنمايي كنيد. پيدا كردن چنين كلمات عبوري چندان سخت هم نيست. مثلا آيا به نظر شما كلمه عبور "Jsrb,Ayhat7" بقدر كافي طولاني و مناسب نيست؟ به نظر ميرسد كه اين كلمه عبور به اندازه كافي و محكم است و به خاطر سپردن آن هم چندان دشوار نيست چرا كه اين كلمه عبور حروف نخست جمله "Just sit right back , And you hear a tale" است. كاربر ميتواند يك جمله مانند بالا در ذهن خود در نظر بگيرد و كلمه اي از آن بدست آورده و چند علامت و رقم به آن بيافزايد. فقط كاربران شما نبايد از يك جمله نمادين مثلبالا استفاده نمايند بلكه بايد از آنها بخواهيد تا متنوع فكر كنند!

ميتوانيد از برنامه هايي استفاده كنيد كه كلمه هاي عبور بي معني به كاربر پيشنهاد ميدهد ولي راه به خاطر سپردن آن را نيز آموزش ميدهد.

براي فارسي زبانها اين امر ساده است زيرا كه اولا فرهنگ لغت فارسي كه به انگليسي تايپ شده باشد وجود ندارد (فعلا) ثانيا آنها ميتوانند به يك بيت شعر يا ضرب المثل و يا جمله به ياد ماندني فكر كنند و ابتداي كلمات آنرا به انگليسي نوشته و كلمه عبور خود قرار دهند.

استفاده از نرم افزارهاي غربال كننده كلمات عبور ضعيف:
بايد به هر ترتيب مطمئن شويد كه كاربران كلمات عبور ضعيف انتخاب نكرده اند. با توجه به اينكه شما قادر نخواهيد بود تمام كلمات عبور و تغييراتي كه كاربران ميتوانند در كلمه عبور خود بدهند بررسي كنيد، لذا به يك ابزار خودكار نرم افزاري نياز خواهيد داشت. اين ابزار بر روي سرويس دهنده هاي شما كه نياز به كلمه عبور دارند نصب ميشوند. سپس شما قواعد و سياستهاي امنيتي خود را با تنظيم گزينه هاي آنها تعيين مينماييد. از اين به بعد بررسي كلمات عبوري كه كاربران انتخاب ميكنند به عهده اين ابزارها خواهد بود. اينابزارها براي محيط يونيكس و ويندوز به رايگان قابل دسترسي است.

- ابزارهاي يونيكس :
Npasswd كه از آدرس ftp://ftp.cc.utexas.edu/pub/npasswd قابل تهيه است.

Passwd پلاس كه از آدرس ftp://ftp.darthmouth.edu/pub/security قابل تهيه است.

- ابزارهاي ويندوز:
PassProp اين برنامه توسط مايكروسافت تهيه شده و در در بسته قابل خريداري Win NT Server Resource Kit Supplement 4 موجود است.

PassFilt.dll اين برنامه هم متعلق به مايكروسافت و در در ديسك فشرده Service Pack2 ويندوز 2000 موجود است.

Password Guardian اين برنامه رايگان از آدرس http://www.geogiasoftwork.com قابل تهيه است.

Strongpass يك برنامه رايگان قابل تهيه از : http://www.geogiasoftwork.com

Fast Lane يك برنامه رايگان موجود در : http://www.fastlanetech.com

در صورت امكان از روشهاي احراز هويت بدون استفاده از كلمات عبور استفاده كنيد
بدليل اينكه حتي با رعايت نكات ايمني ممكن است ابزارهاي شكننده كلمات عبور بتوانند يك كلمه عبور را كشف كنند، بهتر است در صورت حساسيت زياد اطلاعات از مكانيسمهاي پيچيده احراز هويت مانند Smart Card و سيستم هاي بيومتريك استفاده كنيد.

ابزارهاي شكننده كلمات عبور را گاهي عليه خود بكار ببريد:
براي اطمينان نهايي از عدم آسيب پذيري كلمات عبور، هر از چند گاهي ابزارهاي شكننده كلمات عبور را اجرا كرده و بر عليه سيستم خود بكار ببريد. البته بايد آنرا در محيطي امن و خارج از شبكه و روي يك سيستم مجزا بكار بگيريد تا شبكه شما دچار اختلال نشود.

ابزار John (يك شكننده كلمه عبور) ابزاري رايگان است كه كد منبع آن نيز ارائه ميشود. اگر به هيچ نرم افزاري از نظر امنيتي اطمينان نداريد ميتوانيد كدهاي منبع آن را دريافت نموده و آنرا كامپايل و اجرا نماييد.

اگر شبكه شما بدليل سهل انگاري مشتريانتان از كار بيافتد، آنها را از دست خواهيد دادو شما هم به عنوان مسئول شبكه كارتان را! لذا به دقت آسيب پذيري كلمات عبور را بررسي نماييد و اگر پس از استفاده از ابزارهاي فوق موفق به كشف يك كلمه عبور شديد، دقت كنيد كه چه چيزي باعث شده تا كاربر شما با نقض سياستهاي امنيتي كلمه عبور ضعيفي براي خود انتخاب نمايد.

از فايلهاي حاوي كلمات عبور رمز شده بدقت محافظت كنيد

آخرين و مهمترين راه حفاظت از كلمات عبور آنست كه نگذاريد بهيچوجه كسي فايل آنرا در اختيار بگيرد. اگر نفوذگر نتواند فايل محتوي كلمات عبور يا بانك اطلاعاتي SAM را در اختيار بگيرد، كشف كلمات عبور از طريق استراق سمع بسيار مشكل خواهد بود. لذا :
-وقتي در محيط ويندوز ديسك بازيابي (Recovery Disk) ميسازيد، آنرا در جاي مطمئن نگهداري كنيد.
-وقتي از سرويس دهنده هاي مهم خود نسخه پشتيبان ميگيريد، مطمئن شويد كه فقط در جايي ذخيره ميشوند كه فقط خودتان به آن دسترسي داريد.
-اگر در محيط يونيكس/لينوكس كار ميكنيد، مطمئن شويد كه گزينه Shadow فعال است.
-اگر در محيط ويندوز كار ميكنيد از ابزار Syskey استفاده كنيد تا قواعد سخت گيرانه تري را برايسيستم شما وضع كند.
-اگر مجبور نيستيد در محيط ويندوز از workgroup پشتيباني كنيد و فقط از domain استفاده ميكنيد، روش احراز هويت LM را غير فعال كنيد چرا كه روش ضعيفي محسوب ميشود. روش اين كار را ميتوانيد از آدرس http://www.microsoft.com/technet/support/kb.asp?id=147706

◄ وقتي عمل پشتيبان گيريBackup از سيستمتان خاتمه يافت، به خاطر داشته باشيد تا مجوز دسترسي به آنرا به گونه اي تنظيم نماييد كه هيچ كس حق دسترسي به آنرا ( بجز Admin) نداشته باشد.
اگر مطمئن شديد تمام موارد فوق را اجرا نموده ايد، احتمال لو رفتن كلمات عبور در شبكه شما به حداقل رسيده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 7:43 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

هفت خان رستم

خوان اول: بیشه شیر



رستم برای رها کردن کاووس از بند دیوان بر رخش نشست و به شتاب روبراه گذاشت. رخش شب و روز می تاخت و رستم دو روز راه را بیک روز می برید، تا آنکه رستم گرسنه شد و تنش جویای خورش گردید. دشتی پر گور پدیدار شد . رستم پی بر رخش فشرد و کمند انداخت و گوری را به بند در آورد. با پیکان تیر آتشی بر افروخت و گور را بریان کرد و بخورد. آنگاه لگام از سر رخش باز کرد و او را به چرا رها ساخت و خود به نیستانی که نزدیک در آمد و آنرا بستر خواب ساخت و جای بیم را ایمن گمان برد و به خفت بر آسود.


اما آن نیستان بیشه شیر بود. چون پاسی از شب گذشت شیر درنده به کنام خود باز آمد . پیلتن را بر بستر نی خفته و رخش را در کنار او چمان دید. با خود گفت نخست باید اسب را بشکنم و آنگاه سوار را بدرم. پس بسوی رخش حمله برد. رخش چون آتش بجوشید و دو دست را بر آورد و بر سر شیر زد و دندان بر پشت آن فرو برد . چندان شیر را بر خاک زد تا ویرا ناتوان کرد و از هم درید.

رستم بیدار شد، دید شیر دمان را رخش از پای در آورده. گفت« ای رخش ناهوشیار، که گفت که تو با شیر کارزار کنی؟ اگر بدست شیر کشته میشدی من این خود و کمند و کمان و گرز و تیغ و ببر بیان را چگونه پیاده به مازندران می کشیدم؟ »

این بگفت و دوباره بخفت و تا بامداد بر آسود.




خوان دوم: بیابان بی آب


چون خورشید سر از کوه بر زد تهمتن بر خاست و تن رخش را تیمار کرد و زین بر وی گذاشت و روی براه آورد . چون زمانی راه سپرد بیابیانی بی آب و سوزان پیش آمد. گرمای راه چنان بود که اگر مرغ بر آن می گذشت بریان میشد. زبان رستم چاک چاک شد و تن رخش از تاب رفت. رستم پیاده شد و زوبین در دست چون مستان راه می پیمود. بیابان دراز و گرما زورمند و چاره ناپیدا بود. رستم به ستوه آمد و رو به آسمان کرد و گفت« ای داور داروگر ، رنج و آسایش همه از توست. اگر از رنج من خشنودی رنج من بسیار شد . من این رنج را بر خود خریدم مگر کردگار شاه کاووس را زنهار دهد و ایرانیان را از چنگال دیو بر هاند که همه پرستندگان و بندگان یزدان اند. من جان و تن د ر راه رهائی آنان گذاشتم. تو که دادگری و ستم دیدگان را در سختی یاوری کار مرا مگردان ورنج مرابباد مده. مرا دستگیری کن و دل زال پیر را بر من مسوزان.»

همچنان می رفت و با جهان آفرین در نیایش بود، اما روزنه امیدی پدیدار نبود و هردم توانش کاسته تر میشد. مرگ را در نظر آورد و بدریغ با خود گفت« اگر کارم با لشکری می افتاد شیروار به پیکار آنان می رفتم و بیک حمله آنانرا نابود می ساختم. اگر کوه پیش می آمد بگرز گران کوه را فرو می کوفتم و پست میکردم و اگر رود جیحون بر من میغرید به نیروی خداداد در خاکش فرو میبردم. ولی با راه دراز و بی آب و گرمای سوزان دلیری و مردی چه سود دارد و مرگی را که چنین روی آرد چه چاره میتوان کرد؟»

درین سخن بود که تن پیلوارش از رنج راه تشنگی سست و نزار شد و ناتوان بر خاک گرم افتاد. ناگاه دید میشی از کنار او گذشت. از دیدن میش امیدی در دل رستم پدید آمد و اندیشید که میش باید آبشخوری نزدیک داشته باشد. نیرو کرد و از جای بر خاست و در پی میش براه افتاد. میش وی را بکنار چشمه ای رهنمون شد . رستم دانست که این یاوری از جهان آفرین به وی رسیده است . بر میش آفرین خواند و از آب پاک نوشید و سیراب شد. آنگاه زین از رخش جدا کرد و وی را در آب چشمه شست و تیمار کرد و سپس در پی خورش به شکار گور رفت. گوری را بریان ساخت و بخورد و آهنگ خواب کرد. پیش از خواب رو بر رخش کرد و گفت« مبادا تا من خفته ام با کسی به ستیزی و با شیرو دیو پیکار کنی . اگر دشمن پیش آمد نزد من بتاز و مرا آگاه کن.»




خوان سوم: جنگ با اژدها


رخش تا نیمه شب در چرا بود. اما دشتی که رستم بر آن خفته بود آرامگاه اژدهائی بود که از بیمش شیر و پیل و دیو یارای گذشتن بر آن دشت نداشتند. چون اژدها به آرامگاه خود باز آمد رستم را خفته و رخش را در چرا دید. در شگفت ماند که چگونه کسی به خود دل داده و بر آن دشت گذشته . دمان رو بسوی رخش گذاشت.

رخش بی درنگ به بالین رستم تاخت و سم روئین بر خاک کوفت و دم افشاند و شیهه زد. رستم از خواب جست و اندیشه پیکار در سرش دوید. اما اژدها ناگهان به افسون ناپدید شد. رستم گرد خود به بیابان نظر کرد و چیزی ندید. با رخش تند شد که چرا وی را از خواب باز داشته است و دوباره سر بر بالین گذاشت و بخواب رفت. اژدها باز از تاریکی بیرون آمد .

رخش باز به سوی رستم تاخت و سم بر زمین کوفت و خاک بر افشاند . رستم بیدار شد و بر بیابان نگه کرد و باز چیزی ندید . دژم شد و به رخش گفت« درین شب تیره اندیشه خواب نداری و مرا نیز بیدار می خواهی . اگر این بار مرا از خواب باز داری سرت را به شمشیر تیز از تن جدا میکنم و خود پیاده به مازندران می روم . گفتم اگر دشمنی پیش آمد با وی مستیز و کار را به من واگذار . نگفتم مرا بی خواب کن. زنهار تا دیگر مرا از خواب بر نینگیزی.»

سوم بار اژدها غران پدیدار شد و از دم آتش فرو ریخت. رخش از چراگاه بیرون دوید اما از بیم رستم و اژدها نمی دانست چه کند که اژدها زورمند و رستم تیز خشم بود.

سر انجام مهر رستم او را به بالین تهمتن کشید . چون باد پیش رستم تاخت و خروشید و جوشید و زمین را بسم خود چاک کرد. رستم از خواب خوش بر جست و با رخش بر آشفت. اما جهان آفرین چنان کرد که این بار زمین از پنهان ساختن اژدها سر باز زد. در تیرگی شب چشم رستم به اژدها افتاد. تیغ از نیام کشید و چون ابر بهار غرید و بسوی اژدها تاخت و گفت« نامت چیست، که جهان بر تو سر آمد. میخواهم که بی نام بدست من کشته نشوی.»

اژدها غرید و گفت« عقاب را یارای پریدن بر این دشت نیست و ستاره این زمین را بخواب نمی بیند. تو جان بدست مرگ سپردی که پا درین دشت گذاشتی. نامت چیست؟ جان آن است که مادر بر تو بگرید.»

تهمتن گفت« من رستم دستان از خاندان نیرمم و به تنهائی لشکری کینه ورم. باش تا د ستبرد مردان را ببینی.» این بگفت و باژدها حمله برد. اژدها زورمند بود و چنان با تهمتن در آویخت که گوئی پیروز خواهد شد. رخش چون چنین دید ناگاه بر جست و دندان در تن اژدها فرو برد و پوست او را چون شیر از هم به درید. رستم از رخش خیره ماند . تیغ بر کشید و سر از تن اژدها جدا کرد . رودی از خون بر زمین فرو ریخت و تن اژدها چون لخت کوهی بی جان بر زمین افتاد . رستم جهان آفرین را یاد کرد و سپاس گفت . در آب رفت و سرو تن بشست و بر رخش نشست و باز رو براه نهاد .





خوان چهارم: زن جادو


رستم پویان در راه دراز میراند تا آنکه به چشمه ساری رسید پر گل و گیاه و فرح بخش. خوانی آراسته در کنار چشمه گسترده بود و بره ای بریان با دیگر خوردنیها در آن جای داشت. جامی زرین پر از باده نیز در کنار خوان دید. رستم شاد شد و بی خبر از آنکه خوان دیوان است فرود آمد و بر خوان نشست و جام باده را نیز نوش کرد . سازی در کنار جام بود . آنرا بر گرفت و سرودی نغز در وصف زندگی خویش خواندن گرفت:


که آوازه بد نشان رستم است

که از روز شادیش بهره کم است


همه جای جنگ است میدان اوی

بیابان و کوه است بستان اوی


همه جنگ با دیو و نراژدها

ز دیو و بیابان نیابد رها


می و جام و بو یا گل و مرغزار

نکردست بخشش مرا روزگار


همیشه بجنگ نهنگ اندرم

دگر با پلنگان بجنگ اندرم.


آواز رستم و ساز وی به گوش پیرزن جادو رسید. بی درنگ خود را بر صورت زن جوان زیبائی بیاراست و پر از رنگ و بوی نزد رستم خرامید . رستم از دیدار وی شاد شد و بر او آفرین خواند و یزدان را بسپاس این دیدار نیایش گرفت. چون نام یزدان بر زبان رستم گذشت ناگاه چهره زن جادو دگرگونه شد و صورت سیاه اهریمنی اش پدیدار گردید . رستم تیز در او نگاه کرد و دریافت که زنی جادوست. زن جادو خواست که بگریزد . اما رستم کمند انداخت و سر او را سبک به بند آورد . دید گنده پیری پر آرژنگ و پر نیرنگ است. خنجر از کمر گشود و او را از میانه به دو نیم کرد.





خوان پنجم: جنگ با اولاد

رستم از آنجا باز راه دراز را در پیش گرفت و تا شب میرفت و شب تیره را نیز همه ره سپرد. بامداد به سرزمینی سبز و خرم و پر آب رسید. همه شب رانده بود و از سختی راه جامعه اش به خوی آغشته بود و به آسایش نیاز داشت. ببر بیان را از تن بدر کرد و خود را از سر برداشت و هر دو را در آفتاب نهاد و چون خشک شد دوباره پوشید و لگام از سر رخش برداشت و او را در سبزه زار رها کرد و بستری از گیاه ساخت و سپر را زیر سرو تیغ را کنار خویش گذاشت و در خواب رفت.


دشتبان چون رخش را در سبزه زار دید خشم گرفت و دمان پیش دوید و چوبی گرم بر پای رخش کوفت و چون تهمتن از خواب بیدار شد به او گفت« ای اهرمن، چرا اسب خود را در کشت زار رها کردی و از رنج من بر گرفتی؟» رستم از گفتار او تیز شد و بر جست و دو گوش دشتبان را بدست گرفت و بیفشرد و بی آنکه سخن بگوید از بن بر کند. دشتبان فریاد کنان گوشهای خود را بر گرفت و با سرو دست پر از خون نزد « اولاد» شتافت که در آن سامان سالار و پهلوان بود. خروش بر آورد که مردی غول پیکر با جوشن پلنگینه و خود آهنیین چون اژدها بر سبزه خفته بود و اسب خود را در کشت زارها رها کرده بود. رفتم تا اسب او را برانم بر جست و دو گوش مرا چنین بر کند. اولاد با پهلوانان خود آهنگ شکار داشت. عنان را بسوی رستم پیچید تا وی را کیفر کند.

اولاد و لشکرش نزدیک رستم رسیدند. تهمتن بر رخش بر آمد و تیغ در دست گرفت و چون ابر غرنده رو بسوی او لاد گذاشت . چون فراز یکدیگر رسیدند اولاد بانگ بر آورد که« کیستی و نام تو چیست و پادشاهت کیست؟ چرا گوش این دشتبان را کنده ای و اسب خود را در کشتزار رها کرده ای . هم اکنون جهان را بر تو سیاه می کنم و کلاه ترا به خاک می رسانم.»


رستم گفت« نام من ابر است ، اگر ابر چنگال شیر داشته باشد و بجای باران تیغ ونیزه ببارد. نام من اگر به گوشت برسد خونت خواهد فسرد. پیداست که مادرت تو را برای کفن زاده است.» این بگفت و تیغ آب دار را از نیام بیرون کشید و چون شیری که در میان رمه افتد در میان پهلوانان اولاد افتاد. بهر زهر شمشیر دو سر از تن جدا میکرد. به اندک زمانی لشکر او لاد پراگنده و گریزان شد و رستم کمند بر بازو چون پیل دژم در پی ایشان می تاخت . چون رخش به اولاد نزدیک شد رستم کمند کیانی را پر تاب کرد و سر پهلوان را در کمند آورد. او را از اسب به زیر کشید و دو دستش را بست و خود بر رخش سوار شد. آنگاه به اولاد گفت « جان تو در دست منست. اگر راستی پیشه کنی و جای دیو سفید و پولاد غندی را به من بنمائی و بگوئی کاووس شاه کجا در بند است از من نیکی خواهی دید و چون تاج و تخت را به گرز گران از شاه مازندران بگیریم ترا بر این مرز و بوم پادشاه می کنم. اما اگر گژی و نا راستی پیش گیری رود خون از چشمانت روان خواهم کرد. »

اولاد گفت« ای دلیر، مغزت را از خشم بپرداز و جان مرا بر من ببخش . من رهنمون تو خواهم بود و خوان دیوان و جایگاه کاووس را یک یک به تو خواهم نمود . از اینجا تا نزد کاووس شاه صد فرسنگ است و از آنجا تا جایگاه دیوان صد فرسنگ دیگر است، همه راهی دشوار. از دیوان دوازده هزار پاسبان ایرانیان اند. بید و سنجه سالار دیوان اند و پولاد غندی سپهدار ایشان است. سر همه نره دیوان دیو سفید است که پیکری چون کوه دارد و همه از بیمش لرزان اند . تو با چنین برز و بالا و دست و عنان و با چنین گرز و سنان شایسته نیست با دیو سفید در آویزی و جان خود را در بیم بیندازی.

چون از جایگاه دیوان بگذری دشت سنگلاخ است که آهو را نیز یارای دویدن بر آن نیست. پس از آن رودی پر آب است که دو فرسنگ پهنا دارد و از نره دیوان « کنارنگ» نگهبان آن است . آنسوی رود سرزمین « بز گوشان» و « نرم پایان» تا سیصد فرسنگ گسترده است و از آن پس تا شاه نشین مازندران باز فرسنگها ی دراز و دشوار در پیش است. شاه مازندران را هزاران هزارسوار است، همه با سلاح و آراسته. تنها هزارو دویست پیل جنگی دارد. تو تنهائی و اگر از پولاد هم باشی میسائی.»

رستم خندید و گفت « تو اندیشه مدار و تنها راه را بر من بنمای.

ببینی کزین یک تن پیلتن

چه آید بدان نامدار انجمن



به نیروی یزدان پیروز گر

ببخت وبشمشیروتیروهنر



چو بینند تاو برو یال من

بجنگ اندرون زخم و کوپال من


بدرد پی و پوستشان از نهیب

عنان را ندانند باز از رکیب


اکنون بشتاب و مرا به جایگاه کاووس رهبری کن.»


رستم و اولاد شب و روز می تاختند و تا به دامنه کوه اسپروز، آنجا که کاووس با دیوان نبرد کرده و از دیوان آسیب دیده بود، رسیدند.




خوان ششم: جنگ با ارژنگ دیو


چون نیمه ای از شب گذشت از سوی مازندران خروش بر آمد و به هر گوشه شمعی روشن شد و آتش افروخته گردید . تهمتن از او لاد پرسید « آنجا که از چپ و راست آتش افروخته شد کجاست؟» اولاد گفت« آنجا آغاز کشور مازندران است و دیوان نگهبان در آن جای دارند و آنجا که درختی سر به آسمان کشیده خیمه ارژنگ دیو است که هر زمان بانگ و غریو برمیاورد.»

رستم چون از جایگاه ارژنگ دیو آگاه شد بر آسود و به خفت و چون بامداد بر آمد اولاد را بر درخت بست و گرز و نیای خود سام را بر گرفت و مغفر خسروی را بر سر گذاشت و رو به خیمه ارژنگ دیو آورد . چون به میان لشکر و نزدیک خیمه رسید چنان نعره ای بر کشید که گوئی کوه و دریا از هم دیده شد . ارژنگ دیو چون آن غریو را شنید از خیمه بیرون جست. رستم چون چشمش بر وی افتاد در زمان رخش را بر انگیخت و چون برق بر او فرود آمد و سرو گوش و یال او را دلیر به گرفت و بیک ضربت سر از تن او جدا کرد و سر کنده و پر خون او را در میان لشکر انداخت. دیوان چون سر ارژنگ را چنان دیدند و یال و کوپال رستم را به چشم آوردند دل در برشان بلرزه افتاد و هراس در جانشان نشست و رو بگریز نهادند. چنان شد که پدر بر پسر در گریز پیشی میگرفت. تهمتن شمشیر بر کشید و در میان دیوان افتاد و زمین را از ایشان پاک کرد و چون خورشید از نیمروز به گشت دمان به کوه اسپروز باز گشت.





رسیدن رستم نزد کی کاووس



آنگاه رستم کمند از اولاد بر گرفت و او را از درخت باز کرد و گفت« اکنون جایگاه کاووس شاه را بمن بنما. » اولاد دوان در پیش رخش براه افتاد و رستم در پی او به سوی زندان ایرانیان تاخت.

چون رستم به جایگاه ایرانیان رسید رخش خروشی چون رعد بر آورد. بانگ رخش به گوش کاووس رسید و دلش شکفته شد و آغاز و انجام کار را دریافت و رو به لشکر کرد و گفت« خروش رخش بگوشم رسید و روانم تازه شد . این همان خروش است که رخش هنگام رزم پدرم کی قباد با ترکان بر کشید .» اما لشکر ایران از نومیدی گفتند کاووس بیهوده می گوید و از گزند این بند هوش و خرد از سرش بدر رفته و گوئی در خواب سخن میگوید. بخت از ما گشته است و از این بند رهائی نخواهیم یافت.

دراین سخن بودند که تهمتن فرود آمد. غوغا در میان ایرانیان افتاد و بزرگان و سر داران ایران چون طوس و گودرز و گیو و گستهم و شیدوش و بهرام او را در میان گرفتند. رستم کاووس را نماز برد و از رنجهای دراز که بر وی گذشته بود پرسید. کاووس وی را در آغوش گرفت و از زال زر و رنج و سختی راه جویا شد.

آنگاه کی کاووس روی به رستم کرد و گفت « باید هشیار بود و رخش را از دیوان نهان داشت. اگر دیو سفید آگاه شود که تهمتن ارژنگ دیو را از پای در آورده و به اایرانیان رسیده دیوان انجمن خواهند شد و رنجهای ترا بر باد خواهند داد . تو باید باز تن و تیغ و تیر خود را به رنج بیفکنی و رو به سوی دیو سفید گذاری ، مگر بیاری یزدان بر او دست یابی و جان ما را از رنج برهانی که پشت و پناه دیوان اوست. از اینجا تا جایگاه دیو سفید از هفت کوه گذر باید کرد. در هر گذاری نره دیوان جنگ آزما و پر خاشجوی آماده نبرد ایستاده اند . تخت دیو سفید در اندرون غاری است. اگر او را تباه کنی پشت دیوان را شکسته ای . سپاه ما در این بند رنج بسیار برده است و من از تیرگی دیدگان بجان آمده ام . پزشگان چاره این تیرگی را خون دل و مغز دیو سفید شمرده اند و پزشگی فرزانه مرا گفته است که چون سه قطره از خون دیو سفید را در چشم بچکانم تیرگی آن یکسر پاک خواهد شد.»

رستم گفت« من آهنگ دیو سفید می کنم. شما هشیار باشید که این دیو دیوی زورمند و افسونگر است و لشکری فراوان از دیوان دارد . اگر به پشت من خم آورد شما تا دیرگاه در بند خواهید ماند. اما اگر یزدان یار من باشد و او را بشکنم مرز و بوم ایران را دوباره باز خواهیم یافت.»




خوان هفتم: جنگ با دیو سفید


آنگاه رستم بر رخش نشست و اولاد را نیز با خود بر داشت و چون باد روبه کوهی که دیو سفید در آن بود گذاشت. هفت کوهی را که در میان بود بشتاب در نوردید و سر انجام به نزدیک غار دیو سفید رسید. گروهی انبوه از نره دیوان را پاسدار آن دید. به اولاد گفت« تا کنون از تو جز راستی ندیده ام و همه جا به درستی رهنمون من بو ده ای . اکنون باید به من بگوئی که راز دست یافتن بر دیو سفید چیست؟»

او لاد گفت« چاره آنست که درنگ کنی تا آفتاب بر آید. چون آفتاب بر آید و گرم شود خواب بر دیوان چیره میشود و تو از این همه نعره دیوان جز چند تن دیوان پاسبان را بیدار نخواهی یافت . آنگاه که باید با دیو سفید در آویزی. اگر جهان آفرین یار تو باشد بر وی پیروز خواهی شد.»

رستم پذیرفت و درنگ کرد تا آفتاب بر آمد و دیوان سست شد و در خواب رفتند . آنگاه اولاد را با کمندی استوار بست و خود شمشیر را چون نهنگ بلا از نیام بیرون کشید و چون رعد غرید و از جهان آفرین یاد کرد و در میان دیوان افتاد . سر دیوان چپ و راست به زخم تیغش بر خاک می افتاد و کسی را یارای برابری با او نبود. تا آنکه به کنار غار دیو سفید رسید. غاری چون دوزخ سیاه دید که سراسر آنرا غولی خفته چون کوه پر کرده بود. تنی چون شبه سیاه وروئی چون شیر سفید داشت . رستم چون دیو سفید را خفته یافت به کشتن وی شتاب نکرد . غرشی چون پلنگ بر کشید بسوی دیو تاخت. دیو سفید بیدار شد و بر جست و سنگ آسیائی را از کنار خود در ربود و در چنگ گرفت و مانند کوهی دمان آهنگ رستم کرد. رستم چون شیر ژیان بر آشفت و تیغ بر کشید و سخت بر پیکر دیو کوفت و به نیروئی شگفت یک پا و یک دست از پیکر دیو را جدا کرد و بینداخت. دیو سفید چون پیل دژم به هم بر آمد و بریده اندام و خون الود با رستم در آویخت.

غار از پیکار دیو و تهمتن پر شور شد . دو زورمند بر یکدیگر می زدند و گوشت از تن هم جدا میکردند. خاک غار به خون دو پیکارگر آغشته شد . رستم در دل می گفت که اگر یک روز از این نبرد جان بدر ببرم دیگر مرگ بر من دست نخواهد یافت و دیو با خود می گفت که اگر یک امروز با پوست و پای بریده از چنگ این اژدها رهائی یابم دیگر روی به هیچکس نخواهم نمود . هم چنان پیکار می کردند و جوی خون از تن ها روان بود. سر انجام رستم دلاور بر آشفت و بخود پیچید و چنگ زد و چون نره شیری دیو سفید را از زمین بر داشت و بگردن در آورد و سخت بر زمین کوفت و آنگاه بی درنگ خنجر بر کشید و پهلوی او را بریده و جگر او را از سینه بیرون کشید . دیو سفید چون کوه بیجان کشته بر خاک افتاد.

رستم از غار خون بار بیرون آمد و بند از اولاد بگشاد و جگر دیو را بوی سپرد و آنگاه با هم رو بسوی جایگاه کاووس نهادند.

اولاد از دلیری و پیروزی رستم خیره ماند و گفت« ای نره شیر، جهان را به زیر تیغ خود آوردی و دیوان را پست کردی . یاد داری که به من نوید دادی که چون پیروز شوی مازندران را بمن بسپاری ؟ اکنون هنگام آنست که پیمان خود را چنانکه از پهلوانان در خور است بجای آری.»

رستم گفت« آری، مازندران را سراسر به تو خواهم سپرد. اما هنوز کاری دشوار در پیش است . شاه مازندران هنوز بر تخت است و هزاران هزار دیوان جادو پاسبان وی اند. باید نخست او را از تخت به زیر آورم و دربند کنم و آنگاه مازندران را بتو واگذارم و ترا بی نیازی دهم.»




بینا شدن کی کاووس

از آنسوی کی کاووس و بزرگان ایران چشم براه رستم دوخته بودند تا کی به پیروزی از رزم باز آید و آنان را برهاند . تا آنکه مژده رسید رستم به ظفر باز گشته است . از ایرانیان فغان شادی بر آمد و همه ستایش کنان پیش دویدند و بر تهمتن آفرین خواندند . رستم به کی کاووس گفت« ای شاه، اکنون هنگام آنست که شادی و رامش کنی که جگر گاه دیو سفید را دریدم و جگرش را بیرون کشیدم ونزد تو آوردم.»

کی کاووس شادی کرد و بر او آفرین خواند و گفت« آفرین بر مادری که فرزندی چون تو زاد و پدری که دلیری چون تو پدید آورد، که زمانه دلاوری چون تو ندیده است. بخت من از همه فرخ تر است که پهلوان شیر افگنی چون تو فرمانبردار من است. اکنون هنگام آنست که خون جگر دیو را در چشم من بریزی تا مگر دیده ام روشن شود و روی ترا باز ببینم.»

چنان کردند و ناگاه چشمان کاووس روشن شد. بانگ شادی بر خاست . کی کاووس بر تخت عاج بر آمد و تاج کیانی را بر سر گذاشت و با بزرگان و نامداران ایران چون طوس و گودرز و گیو و فریبرز و رهام و گرگین و بهرام ونیو به شادی و رامش نشستند و تا یک هفته با رود و می دمساز بودند.

هشتم روز همه آماده پیکار شدند و به فرمان کی کاووس به گشودن مازندران دست بردند و تیغ در میان دیوان گذاشتند و تا شامگاه گروهی بسیاراز دیوان و جادوان را بر خاک هلاک انداختند.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 8:1 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

مکتب ادبی کلاسیسم

  كلاسيسيم / Classicisme

 

نمايش بزرگتر تصوير

اين سبك به ادبياتي گفته مي شود كه پيش از پيدايش مكتب هاي ديگر و در فاصله قرن هاي ۱۵ و ۱۷ در اروپا وجود داشت كه خود از هنر يونان و روم قديم تقليد شده بود .
در واقع هنر كلاسيك اصلي همان هنر يونان و روم قديم است و مهمترين قانون در نوشته و يا اثر كلاسيك تقليد از طبيعت است . اما نبايد از اين غافل بود كه پيروان مكتب هاي ديگر نيز خود را ملهم از طبيعت مي دانند .
در مكتب كلاسيك انواع آثار ادبي مانند طبقه هاي اجتماع با سلسله مراتب طبقه بندي شده است .

۱- حماسه و رمان :
مشخصات حماسه عبارتست از عظمت و شكوه جنگجويانه آن و برجستگي موضوع و قهرمانان آن . در حماسه ؛ قهرمانان ملي را به عظمت خدايي مي رسانند . آنها از هر لحاظ كامل - دلاور - شجاع - با عزت نفس - پاكدامن ... مي باشند و خطا هاي آنان نيز خالي از جنبه قهرماني نيست .
شاهنامه فردوسي ؛ ايلياد هومر در اوج اين داستان ها قرار دارند و وقتي داستان به جاي شعر به صورت نثر بيان شود رمان به وجود مي آيد . در رمان نيز همان اصول حماسي بكار مي رود با اين تفاوت كه در حماسه جنگ و در رمان عشق مقام نخست را به عهده دارد .


۲ - تراژدي:
ارسطو در تعريف تراژدي مي گويد : تراژدي عبارتست از تقليد يك حادثه جدي و كامل و داراي وسعت معين ؛ با بياني زيبا كه زيبايي آن در تمام قسمت ها به يك اندازه باشد ؛ و داراي شكل نمايشي باشد نه داستان و حكايت ؛ و با استفاده از وحشت و ترحم ؛ عواطف مردم را پاك و منزه سازد . قهرمان تراژدي نبايد جنايتكار باشد ؛ ضمنا بسيار پرهيزكار و درست كردار نيز نبايد باشد ؛ (( بايد از خوشبختي به تيره روزي افتاده باشد اما نه بر اثر جنايت بلكه بر اثر اشتباه )) . همچنين قهرمان تراژدي بايد با اشخاصي كه طرف مقابل او را در تراژدي تشكيل مي دهند رابطه خانوادگي و يا حسي داشته باشد .

۳- كمدي :
كمدي عبارتست از يك اثر نمايشي جالب كه اشخاص آنرا شخصيت هاي پايين تري نسبت به تراژدي تشكيل مي دهند و حوادث آن از زندگي روزمره گرفته مي شود . در كمدي اصيل ( حقيقت نمايي ) بايد بيشتر از موارد ديگر لحاظ شود و بايد پايان خوشي داشته باشد و حادثه آن نيز جنبه ابتكاري داشته باشد .

اصول و قواعد كلي اين سبك به شرح زير ميباشد :

تقليد و نمايش از طبيعت : هنرمند كلاسيست بيش از هر چيز بايد سازنده (خوبي )باشد .

توجه و تقليد از قدما : نگريستن و پرواي بي اندازه به خداوندان ذوق و هنر باستان و يافتن بهترين و برجسته ترين قالب هاي هنري گذشتگان .

اصل عقل : تاثيرات در اين مكتب بايد موافق با اصول عقلي باشد .

حقيقت نمايي : قهرمانان اين مكتب آنچه را نيك است دارا مي باشند .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

عدد هفت در ادبیات

در فلسفه و نجوم مصريان و بابليان ، عدد هفت به عنوان مجموع هر دو (عدد زندگي ) سه و چهار ويژه‌اي داشت. پدر ، مادر و فرزند يعني سه انسان پايه و اساس زندگي هستند و عدد چهار مجموع چهار جهت آسمان براي فيلسوف و رياضيدان يوناني ( فيثاغورث ) عدد هفت مفهوم ويژه‌اي داشته كه از مجموع دو عدد سه و چهار تشكيل مي‌شود. مثلث و مربع نزد رياضيدانان عهد باستان اشكال هندسي كامل محسوب مي‌شدند، از اين رو عدد هفت به عنوان مجموع سه و چهار براي آنها مقدس بود.

يهوديان قديم قائلند : در كتاب (عهد عتيق ) آمده است كه خداوند جهان را در شش روز آفريد و در روز هفتم كه شنبه بود به استراحت پرداخت موسي از پيروان خود مي‌خواهد كه اين روز را روز مقدس بدارند.

يونانيان قديم همه ساله هفت تن از بهترين هنر پيشگان نقشهاي سنگين و غمناك و نقشهاي طنز و كمدي را انتخاب مي‌كردند آنها به هفت هنر احترام مي‌گذاشتند.

روم بر روي هفت تپه بنا شده بود. در تعليمات كليساي كاتوليك هفت گناه كبيره(غرور، آزمندي ، بي‌عفتي ، حسد ، افراط ، خشم ، كاهلي ) و هفت پيمان مقد س (غسل تعميد ، تسليم و تصديق ، تقديس بلوغ ،ازدواج ، استغفار، توبه ، غسل قبل از مرگ با روغن مقدس ، در آمدن به لباس روحانيون مسيحي ) وجود دارد.

در اسلام آخرين مكان عروج آسمان هفتم است.

در مسيحيت : در بيست و هفتم ژوئن هر سال ( شش تير ) ( روز هفت انسان خوابيده ) مسيحيان ياد آن هفت برادري را كه در سال 251 بعد از ميلاد براي عقيده و ايمان خود زنده زنده لاي ديوار نهاده شده وشهيد شدند گرامي ميدارند. مردم عامي مي‌گويند كه اگر در اين روز باران ببارد ، به مدت هفت هفته هوا بد خواهد بود ، آنگاه انسان بايد هفت وسيله مورد نيازش را بسته بندي كند و با چكمه‌هاي هفت فرسخي خود به آن دورها سفر كند .

صورت فلكي خوشه پروين يا ثريّا به عنوان (هفت ستاره ) معروف است. در حالي كه حتي با چشم غير مسلح مي‌تواند در اين صورت فلكي تا يازده ستاره را ديد.

در شاهنامه فردوسي ، رستم از هفت خان كه عبارتند از : كشتن شير ، غلبه بر تشنگي ، كشتن اژدها ، از بين بردن زن ساحر ، مبارزه بااولاد پهلوان توراني ، غلبه بر ارژنگ ديو ، غلبه بر ديو سپيد ) مي‌گذرد .و اسفنديار نيز از هفت خان عبور كرد .

در منطق الطير عطار نيز هفت وادي براي سير به سوي خدا وجود دارد كه عبارتند از ( طلب ، عشق ، معرفت ، استغنا ،توحيد ، حيرت ، فنافي‌الله )

 

هنرهاي هفتگانه:
     1- شعر
     2- موسيقي
     3- تئاتر
     4- نقاشي
     5- مجسمه‌سازي
     6- نويسندگي‌
     7- سينما

عجايب هفتگانه:
     1- مقبره مازلوس يا مازولر
     2- معبد آرتميس يا ديانا
     3- مجسمه عظيم آپولون يا هليوس
     4- فانوس دريايي اسکندريه يا فاروس
     5- مجسمه زئوس
     6- باغ‌هاي معلق بابل
     7- اهرام مصر

بعضي از مردم، آثاري چون ديوار چين، مجسمه ابوالهول، تاج محل و ... را به عنوان عجايب هفتگانه جهان مي‌شناسند، ولي اين آثار که بسيار زيبا و کم نظير هستند، در ليست عجايب هفتگانه جهان قرار ندارند. ليستي که در روزگار باستان تعيين شده و پس از آن نيز توسط باستان‌شناسان و هنرشناسان تائيد شده است.

بنا به يك فرضيه :
ريشه باستاني قداست عدد هفت، تكرار دائمي ماجراي هفتگانه بودن فرشتگاني است كه خداوند از آسمان ها براي كمك به زمينيان و ارتباط با پيامبرانشون به زمين فرستاده، در اديان باستاني پيش از نوح و بعد از اونه كه باعث شده از هزاران سال قبل اين عدد شكل مقدس پيدا كنه. بديهيه كه چنين قداست ريشه داري در زمان شكل گيري بسياري امور ديگر - مثل تقويم امروزي - تاثير به سزايي داشته.
 

در آئين ميترائيسم عدد هفت مقدس است : هفت طبقه زمين ، هفت مقام ، هفت سياره و در معبد: هفت طاقچه ، هفت در، و... در مهر پرستى رسيدن به مقام هفتم داراى مراسم و شرايطى بود و براى اين كار، فرد بايد تمام هفت فن جادوگرى را مى دانست: ستاره شناسى ، رمل و اسطرلاب ، طالع بينى ، طب و...
درجات هفتگانه مهر پرستى عبارت بود از:
1- كلاغ ؛ منسوب به عطارد (تير يا مركورى )؛ نماد: هوا و باد.
2- همسر؛ منسوب به ((زهره )) (ناهيد يا ونوس )؛ نماد: آب .
3 سرباز؛ منسوب به ((مريخ )) (بهرام يا مراس )؛ نماد: خاك .
4 شير؛ منسوب به ((مشترى )) (هرمز يا ژوپيتر)؛ نماد: آتش .
5 پارسا (پارسى )؛ منسوب به ((قمر)) (ماه )؛ نماد:؟
6 پيك خورشيد؛ منسوب به ((مهرپيما)) (ستاره صبح )، هليوس سل .
7 پير مرشد؛ منسوب به ((زحل )) (كيوان يا ساتورن

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

فروغ.......


فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد پدرش محمد فرخ زاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش زنی ساده و خوش باور. او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود
چهار برادر به نامهای امیر مسعود، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا
پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود. کم کم به شعر روی آورد. و دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت. خودش می گوید که " در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم. "
در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱٦ سال بیشتر نداشت با نوۀ خالۀ مادرش پرویز شاپور که ۱٥ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. این عشق و ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانۀ پدری نیافته بود. پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می پردازد. از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست.
می گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند
اولین مجموعۀ شعر او به نام " اسیر " در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد.
با به چاپ رسیدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت" در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی بپا می شود و فروغ را بدکاره می خوانند و از آن پس مورد نا مهربانی های فراوان قرار می گیرد.
" گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند "
در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می رود. دیری نمی پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود
حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود
قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید
" وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم : باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم

مجموعه های از کارهای فروغ فرخزاد
مجموعۀ شعر
ـ اسیر ۱۳۳۱
ـ دیوار ۱۳۳٦
ـ عصیان ۱۳۳٨
ـ تولدی دیگر۱۳٤۱
و مجموعۀ نا تمام ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)

در حوزۀ سینما

ـ پیوندفیلم(یک آتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنوارۀ فیلم های کوتاه و مستند ونیز در ایتالیا شایستۀ دریافت مدال طلا و نشان برنز شد.

ـ بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران. سفارش موسسۀ ملی کانادا به گلستان فیلم بود.
ـ همکاری در ساختن بخش سوم فیلم ( آب و گرما)
ـ مدیر تهیۀ فیلم مستند ( موج و مرجان و خارا ) به کارگردانی ابراهیم گلستان
ـ مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ ( دریا ) محصول گلستان فیلم
ـ ساختن فیلم مستند ( خانه سیاه است ) از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره ( اوبرهاوزن ) آلمان شد.
ـ بازی در نمایشنامۀ ( شش شخصیت در جستجوی نویسنده ) اثر لوئیچی پیراندلو در سال
۱۳٤۲
ـ و در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و از برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای . در رابطه با زندگی فروغ ساخته شد.
دهمین جشنوارۀ فیلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد فروغ نام گذاری کرد.
فروغ فرخزاد سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد.

" شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد"

یادش همیشه گرامی باد

وب سایت فروغ www.foroogh.de

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

چه می شد .........

چی می شد اگه خدا ... ؟

 

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که ما دیروز وقت نکردیم از او تشکر کنیم. 

*******

 

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما رو هدایت نمی کرد چون امروز اطاعتش نکردیم.

 

*******

چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا که امروز قادر به درکش نبودیم.

 

*******

 

چی می شد اگه ما دیگه هرگز شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم.

 

*******

چی می شد اگه خدا عشق ومحبتش را از ما دریغ می کرد چرا که از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.

 

*******

 چی می شد اگه خدا فردا کتاب مقدسش را ازما می گرفت چرا که امروز  فرصت نکردیم آن را بخوانیم.

*******

 

چی می شد اگه خدا درخانه اش را می بست چون ما در قلب های خود را بسته ایم.

 

*******

چی می شد اگه خدا امروز به حرف هایمان گوش نمی داد چون دیروز به دستوراتش عمل نکردیم.

 

******* 

چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش کردیم. 

 

*******  

چی میشه اگه ما از این مطالب به سادگی بگذریم؟ ؟ ؟ 

 

*******

بیاییم خود را به خدا نزدیک تر کنیم و بذر خدا شناسی را در قلبهای یکدیگر بکاریم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

ستار ه ها در ادبیات فارسی

عُطارِد: تير - در آسمان دوم – دبير فلك –رب النوع سخنوري

و بازرگاني – يونانيان به آن هرميس يعني مفسر اراده ي خدايان – كوچك ترين و اولين سياره ي منظومه ي شمسي – سال آن برابر با 88 شبانه روز است و يك روز آن با يك سال برابر است.

زهره : ناهيد –در فلك سوم – نام زني كه هاروت و ماروت شيفته ي او بودند-  سعد اصغر - در عربي زُهَرَه گويند-  مطربه ي فلك – ونوس –الهه ي جمال و زيبايي – بغ دخت ، بذ دخت: دختر خدا-  درخشنده ترين جرم آسماني- هيچ يك از سيارات به اندازه زهره به زمين نزديك نمي شود و نزديك ترين سياره به زمين است- آن را با زمين خواهران توامان ناميده اند. سال آن 225 روز.

مريخ: بهرام – نحس اصغر – بر جنگ و خونريزي دلالت مي كند- ترك فلك -در آسمان پنجم-  شش دفعه و نيم از كوچك تر از زمين – درجه حرارتش كمتر از زميت است- گويند لفظ مارس و مرداخ و مرداس از همين مريخ گرفته شده است.- سال آن برابر با 687روز و روز آن 24ساعت و 37 دقيقه-

مشتري: برجيس- ژوپيتر - مركوري - هرمزد –اورمزد- سعد اكبر-  قاضي فلك – خطيب فلك – ميان زحل و مريخ- بزرگترين ستاره ي منظومه شمسي – سال آن برابربا 11سال و 315روز - روز آن 10 ساعت است.

زحل: كيوان – بريد فلك – پاسبان فلك – پير فلك- ديده بان فلك – نحس اكبر – عرب شيخ النجوم مي گويد- از دوري و بلندي كه نسبت به زمين دارد زحل نام گرفته-سال آن29 سال و 4ماه است – روز آن 10 ساعت و 14 دقيقه

 

 

در فلسفه و نجوم مصريان و بابليان ، عدد هفت به عنوان مجموع هر دو (عدد زندگي ) سه و چهار ويژه‌اي داشت. پدر ، مادر و فرزند يعني سه انسان پايه و اساس زندگي هستند و عدد چهار مجموع چهار جهت آسمان براي فيلسوف و رياضيدان يوناني ( فيثاغورث ) عدد هفت مفهوم ويژه‌اي داشته كه از مجموع دو عدد سه و چهار تشكيل مي‌شود. مثلث و مربع نزد رياضيدانان عهد باستان اشكال هندسي كامل محسوب مي‌شدند، از اين رو عدد هفت به عنوان مجموع سه و چهار براي آنها مقدس بود.

يهوديان قديم قائلند : در كتاب (عهد عتيق ) آمده است كه خداوند جهان را در شش روز آفريد و در روز هفتم كه شنبه بود به استراحت پرداخت موسي از پيروان خود مي‌خواهد كه اين روز را روز مقدس بدارند.

يونانيان قديم همه ساله هفت تن از بهترين هنر پيشگان نقشهاي سنگين و غمناك و نقشهاي طنز و كمدي را انتخاب مي‌كردند آنها به هفت هنر احترام مي‌گذاشتند.

روم بر روي هفت تپه بنا شده بود. در تعليمات كليساي كاتوليك هفت گناه كبيره(غرور، آزمندي ، بي‌عفتي ، حسد ، افراط ، خشم ، كاهلي ) و هفت پيمان مقد س (غسل تعميد ، تسليم و تصديق ، تقديس بلوغ ،ازدواج ، استغفار، توبه ، غسل قبل از مرگ با روغن مقدس ، در آمدن به لباس روحانيون مسيحي ) وجود دارد.

در اسلام آخرين مكان عروج آسمان هفتم است.

در مسيحيت : در بيست و هفتم ژوئن هر سال ( شش تير ) ( روز هفت انسان خوابيده ) مسيحيان ياد آن هفت برادري را كه در سال 251 بعد از ميلاد براي عقيده و ايمان خود زنده زنده لاي ديوار نهاده شده وشهيد شدند گرامي ميدارند. مردم عامي مي‌گويند كه اگر در اين روز باران ببارد ، به مدت هفت هفته هوا بد خواهد بود ، آنگاه انسان بايد هفت وسيله مورد نيازش را بسته بندي كند و با چكمه‌هاي هفت فرسخي خود به آن دورها سفر كند .

صورت فلكي خوشه پروين يا ثريّا به عنوان (هفت ستاره ) معروف است. در حالي كه حتي با چشم غير مسلح مي‌تواند در اين صورت فلكي تا يازده ستاره را ديد.

در شاهنامه فردوسي ، رستم از هفت خان كه عبارتند از : كشتن شير ، غلبه بر تشنگي ، كشتن اژدها ، از بين بردن زن ساحر ، مبارزه بااولاد پهلوان توراني ، غلبه بر ارژنگ ديو ، غلبه بر ديو سپيد ) مي‌گذرد .و اسفنديار نيز از هفت خان عبور كرد .

در منطق الطير عطار نيز هفت وادي براي سير به سوي خدا وجود دارد كه عبارتند از ( طلب ، عشق ، معرفت ، استغنا ،توحيد ، حيرت ، فنافي‌الله )

 

هنرهاي هفتگانه:
     1- شعر
     2- موسيقي
     3- تئاتر
     4- نقاشي
     5- مجسمه‌سازي
     6- نويسندگي‌
     7- سينما

عجايب هفتگانه:
     1- مقبره مازلوس يا مازولر
     2- معبد آرتميس يا ديانا
     3- مجسمه عظيم آپولون يا هليوس
     4- فانوس دريايي اسکندريه يا فاروس
     5- مجسمه زئوس
     6- باغ‌هاي معلق بابل
     7- اهرام مصر

بعضي از مردم، آثاري چون ديوار چين، مجسمه ابوالهول، تاج محل و ... را به عنوان عجايب هفتگانه جهان مي‌شناسند، ولي اين آثار که بسيار زيبا و کم نظير هستند، در ليست عجايب هفتگانه جهان قرار ندارند. ليستي که در روزگار باستان تعيين شده و پس از آن نيز توسط باستان‌شناسان و هنرشناسان تائيد شده است.

بنا به يك فرضيه :
ريشه باستاني قداست عدد هفت، تكرار دائمي ماجراي هفتگانه بودن فرشتگاني است كه خداوند از آسمان ها براي كمك به زمينيان و ارتباط با پيامبرانشون به زمين فرستاده، در اديان باستاني پيش از نوح و بعد از اونه كه باعث شده از هزاران سال قبل اين عدد شكل مقدس پيدا كنه. بديهيه كه چنين قداست ريشه داري در زمان شكل گيري بسياري امور ديگر - مثل تقويم امروزي - تاثير به سزايي داشته.
 

در آئين ميترائيسم عدد هفت مقدس است : هفت طبقه زمين ، هفت مقام ، هفت سياره و در معبد: هفت طاقچه ، هفت در، و... در مهر پرستى رسيدن به مقام هفتم داراى مراسم و شرايطى بود و براى اين كار، فرد بايد تمام هفت فن جادوگرى را مى دانست: ستاره شناسى ، رمل و اسطرلاب ، طالع بينى ، طب و...
درجات هفتگانه مهر پرستى عبارت بود از:
1- كلاغ ؛ منسوب به عطارد (تير يا مركورى )؛ نماد: هوا و باد.
2- همسر؛ منسوب به ((زهره )) (ناهيد يا ونوس )؛ نماد: آب .
3 سرباز؛ منسوب به ((مريخ )) (بهرام يا مراس )؛ نماد: خاك .
4 شير؛ منسوب به ((مشترى )) (هرمز يا ژوپيتر)؛ نماد: آتش .
5 پارسا (پارسى )؛ منسوب به ((قمر)) (ماه )؛ نماد:؟
6 پيك خورشيد؛ منسوب به ((مهرپيما)) (ستاره صبح )، هليوس سل .
7 پير مرشد؛ منسوب به ((زحل )) (كيوان يا ساتورن


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

پخش سی دی های آموزشی

                                    به نام خداوند جان و خرد

همکاران می توانند جهت تحویل گرفتن سی دی طرح تدبیر از تار یخ ۲۸ / ۱۰ ۸۴  به گروه آموزشی  مدیریت مراجعه نمایند

 

موضوعات مطرح شده در این سی دی ها عبا رتند از :

**دور نمای کتاب های فارسی راهنمایی در سال های ۸۶    الی ۸۸

**طرز تشخیص اسامی ساده وغیر ساده

**طرز تشخیص اسم معرفه

**انواع  کلمه در زبان فارسی

**توضیحاتی پیرامون آموزش املا ونگارش و انشا در دوره راهنمایی

 

                                              موفق باشید              محمدی / ۲۸  /۱۰ ۸۴

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 8:9 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

استر ومرد خای

 

  مرد خاي در لغت عبري به معناي «پرستنده مريخ»و «مرد كوچك»است كه جزء         

 

 

ا سيران حكومت استبدادي اخشورش شاه(خشايارشا) بود

2 -استر=هدسه:در فارسي باستان معادل «ستاره» ودر عبري معادل( درخت)مي باشد

 

 .او دختر «ابي جايل» بود كه در حدود 500 سال قبل از ميلاد در ايران متولد شد

3 -پس از مرگ ابي جايل ،مردخاي كه پسر عموي استر بود سرپرستي او را به عهده گرفت.

 

4 -هدسه دختري زيبا بود .به همين خاطر در ايران به او استر مي گفتند

5 -وقتي اردشير از همسر خود جدا شد ،استر را به همسري برگزيد وهدسه به عنوان ملكه به در بار رفت.

6 -ملكه شدن استر موجب ارتقاي درجه مرد خاي شد.

7 -احترام به هدسه و به تبع آن مردخاي باعث حسادت «هامان»(وزير خشايار شا )شد.واين

مسأ له هامان را به طراحي نقشه امحا ء قوم يهود واداشت .

8 -با نفوذي كه هدسه بر اردشير و مرد خاي بر اركان دو لت اردشير يافت،دسيسه هامان

 

عقيم ماند. هامان و فرزندانش معدوم شدند ومرد خاي رسمأ وزير اردشير شد

9 -ابطال دسيسه هامان توسط استر وعمو زاده اش مرد خاي با عث نجات قوم يهود شد .و

يهوديان اين خاطره را در روزهاي 14 -15 -16 (آذار =ماه دوازدهم يهودي )تحت

عنوان «عيد فوريم»جشن مي گيرند.وبراي سپاس از استر ومرد خاي كتاب استر مي خوانند

 

10 -وجه تسميه اين روز به فوريم اين است كه هامان براي روز امحاء قوم يهود قرعه كشي

 

مي كرد و به قرعه اين روز را به تأ خير مي انداخت تا اين كه روز سيزدهم از ماه دوازدهم

 

يهودي را براي اجراي نقشه خود در نظر گرفت  .كه به شرح فوق اين نقشه باطل شد  ودر

 

 زبان عبري فوريم به معناي قرعه و قرعه كشي است.      00:02:58

    پايان منبع :سايت يهوديان ايران2006/01/04       سه شنبه   محمدي       

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

جلسه سر گروههای ادبیات راهنمایی شرق فارس

 

دبیران محترم می توانند  جهت کسب اطلاع از مطالب مطرح شده در گردهمایی سر گروه های آموزشی

درس ادبیات  با سر گروه مربوطه تماس بگیرند

این جلسه در تاریخ۱۴ /۱۰ ۸۴  در شهرستان فسا برگزار گردید

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

انواع (ی) در فارسی

انواع‌«ي»

-«ي»مصدري به معاني زير:

الف:به معناي فاعلي وشغل مانند‌‌جادوگري؛چوب بري؛معلمي

 

ب:به معني  داشتن دين ودانش مانند:مسلماني،قلندري

 

ج:به معناي فن،هنروآيين :كلاهداري،سواركاري،دين داري

 

د:به معناي مكان وشغل:عكاسي ومسافربري

 

ه:به معناي داشتن صفت:خوبي ،بدي

 

2-فقط وحدت:آن را كه به جاي توست

 

كرميعذرش بنه اركند به عمري ستمي

 

3:فقط نكره:كساني كه بد راپسنديده اند

                             

4:نكره ووحدت:نشايد هوس باختن با گلي(نكره

 

 ووحدت)كه هر بامدادش بودبلبلي((نكره

 ووحدت)

5:نسبت:به معاني زير:

 

      مكان:نيريزي،      صفت

 

ساز:هنري،آبي؛مفعولي:سفارشي/سازمان:شهر

 

داري؛/اسم آلت:ترشي خوري،ماست

 

خوري؛//رنگ:شيري،آبي//گرامي

 

داشت:حضرت استادي فرمودند//قيدساز:غصري مهمان داريم،بخنديد

 

 خنديدني شاهوار//شناسه:رفتندي//تمني:كاش

 

آمدي//بدل كسره:گلوي او

 

//فاعلي:جنگي//شغل:كاهويي،مغازه كامپيوتري

 

                                                                                                18/9/84                                                           

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

معرفی بعضی از شخصیت ها ی کتب فارسی راهنمایی

معرفي بعضي از شخصيت ها      2005/12/16

 

جعفر ابراهيمي (شاهد):درسال1330 دراردبيل متولد

 

اوپركارترين نويسنده كودكان ونوجوانان است.آثار او

 

عبارتند از«شكوفه هاي شعر »«يك رنگ ويك

 

دوست»«آوازپوپك»«خورشيدي اينجا خورشيدي

 

آنجا»«آسمان هاابري نيست»«قالي رنگين

 

كمان»«لبخند شبنم»

 

 

1-سعيد بيابانكي:متولد1345 خميني شهر اصفهان

 

وفارغ التحصيل در رشته ي كامپيوتر است وبيشتر در

 

قالب غزل مي سرايد.نخستين مجموعه شعر ش با عنوان«رد پايي بر برف»درسال 1371 منتشر شد.او در حال حاضر درزمينه هاي فرهنگي ،ادبي وهنري با فرهنگسراي خاوران هم كاري دارد.

 

 

3-ترانه امير ابراهيمي:متولد تهران،تحصيلات خود رادر

 

تبريز ،اروميه،اصفهان،كرمان وتهران گذراند.او در

 

 رشته علوم ارتباطات اجتماعي تحصيلات دانشگاهي

 

دارد.به ادعاي خودش ،ساده نويسي او به علت نوشتن

 

مقاله براي نوسوادان بزرگ سال بوده است.اكنون به

 

عنوان ويراستار مجله هاي رشد تكنو لوژي آموزشي

 

ورشد معلم  فعاليت مي كند.

 

4-حسين سخن يارمتخلص به مسرور:درسال1308

 

ه.ق در كوپا از توابع اصفهان به دنيا آمد.از نه سالگي

 

شعر مي سرودودرسن 12 سالگي اشعار خود را در

 

انجمن ادبي اصفهان مي خواند.از سال 1302 شمسي

 

به مدت 36 سال در آموزش وپرورش خدمت كرد.از

 

آثاراوست:امثال سايره،فرهنگ زبان،داستان تاريخي

 

محمود  افغان،مجموعه داستان هاي كوتاه ني زن

 

بيابان،وسلسله داستان تاريخي ده نفر قزل باش،وده

 

ها مقاله ورساله ي تحقيقي وفرهنگي ديگر.

 

 

5 -قيصر امين پور:درسال1338 در«گتوند» شوشتر به

 

دنيا آمد.تحصيلات خود را در دزفول به پايان رساند.

 

نخست در رشته دامپزشكي وسپس جامعه شناسي به

 

تحصيل پرداخت.اماعاقبت به رشته زبان و ادبيات

 

فارسي روي آورد.آثار او عبارت اند از :محموعه شعر

 

هاي «در كوچه ي آفتاب»«تنفس صبح»«ظهر روز

 

دهم»«مثل چشمه،مثل رود»،«طوفان در پرانتز»،«بي

 

بال پريدن »«آينه هاي ناگهان».

 

6 -دكتر عبدالحسين زرين كوب: استاد برجسته زبان

 

وادب فارسي در سال 1301 شمسي در بروجرد به دنيا

 

آمد.پدر و عموها وعمو زادگانش زرگر بودند وبه همين

 

جهت به زرين كوب شهرت داشت.او پس از پايان

 

تحصيلات متوسطه به كار معلمي پرداخت وتحصيلات

 

خودرا تا دوره ي دكتري ادامه داد.سال هاي زندگي او

 

بيشتر به تحقيق ،تأليف،تدريس و سفرهاي علمي خارج

 

از ايران گذشته است.مهم ترين آثار زرين كوب عبارت

 

اند از:1 -نقد ادبي 2 -ارزش ميراث صوفيه 3 -با

 

كاروان حله4 -كارنامه اسلام 5 -باكاروان انديشه 6 -

 

جست وجو در تصوف ايران 7 -بحر در كوزه 8 -سرّ

 

ني 9 -تاريخ ايران بعد از اسلام 10 -پله پله تا ملاقات

 

خدا  11 -شعر بي دروغ ،شعر بي نقاب

 

7 -غلامحسين يوسفي:دكتريوسفي عمر خودرادر

 

خدمت به زبان وادبيات فارسي گذراند .در رشته هاي

 

ادبيات فارسي وعلوم قضايي وعلوم سياسي از دانشگاه

 

تهران دكتري گرفت .درسال1332 براي مطالعه در

 

زمينه امور تربيتي به آمريكا رفت .استاد برجسته

 

دانشگاه مشهد بود.درسال1369 ازدنيا رفت.آثار او

 

عبارت اند از :ديداري با اهل قلم(دوجلد)،چشمه ي

 

روشن،برگ هايي در آغوش باد(دوجلد)،روان هاي

 

روشن،كاغذزر،تصحيح گلستان وبوستان سعدي و...  .

 

8 -«ميرزاتقي خان» متخلص به بهار:درسال1266

 

درمشهد متولد شد.او از كودكي شعر مي سرود.دوران

 

زندگي خود را به مطالعه وتدريس ومبارزه با حكومت

 

ظالم زمان خودگذراند ودرسال1330 شمسي از دنيا

 

رفت .آثار او عبارت اند از:1 - سبك شناسي ،2 -

 

تاريخ تطور نظم فارسي ،3 - تاريخ احزاب سياسي،4

 

_مجموعه مقالات كه به نام «بهار وادب فارسي»چاپ

 

شده است،5 -تصحيح« تاريخ بلعمي» و«تاريخ

 

سيستان»  و«مجمل التواريخ والقصص» و«جوامع

 

الحكايات» عوفي  6 -ديوان اشعار 7 -تأسيس مجلات

 

«دانشكده ادبيات»درتهران و«نوبهار»و«تازه

 

بهار»درمشهد كه هر كدام بيش از يك سال  دوام  نياورد.

 

بديع الزمان فروزانفر:اديب واستاد نامدار معاصر

 

است.درسال1276شمسي در يكي از شهرهاي خراسان

 

(بشرويه)به دنيا آمد.مقدمات علوم را در زادگاه خويش

 

فرا گرفت .سپس براي تتبع در شعر وادب ومنطق

 

وحكمت به مشهد رفت .درسال1303 عازم تهران شد

 

ودر سال1314 كرسي تاريخ ادبيات فارسي دانشگاه

 

تهران به وي محول گرديد.آثار او عبارت اند از:

 

سخن وسخن وران//خلاصه ي مثنوي//شرح

 

مثنوي //احاديث مثنوي//شرح احوال وتحليل آثار

 

عطار نيشابوري //مآخذ قصص مثنوي

 

او در تاريخ 16/2/1349به رحمت ايزدي پيوست

 

10 - محمود كيانوش:درسال1313 درمشهد متولد

 

شد.آثاراوعبارت انداز:

 

بنفشه بلندآرزو،كاخ هفت رنگ،آفتاب خانه ي ما

 

11 -سلمان هراتي:درسال1339 دريكي از بخش هاي

 

تنكابن متولد شد.و در سال 1365 شمسي بر اثر

 

تصادف از دنيا رفت.ازشاعران مطرح پس از انقلاب

 

است  و در ادبيات انقلاب سهم مؤثري دارد.

رواني زبان،بهره گيري وتأثير از محيط وانديشه هاي پويا از ويژگي هاي شعر اوست.آثار او عبارت اند از:

 

آسمان سبز،از اين ستاره تا آن ستاره،دري به خانه خورشيد.

 

12 -پل الوار: در سال1895 ميلادي در سيدني استراليا به دنيا

 

آمد.پس از جنگ جهاني اول به جمع طرفداران نهضت سوررئاليسم كه

 

باني آن آندره برتن بود در آمد.ازآثار اوست:

 

پايتخت درد،زندگي بي درنگ،گل براي همه،جريان طبيعي/

 

 

               هفت خان رستم:

نام هفت مرحله ازسرگذشت رستم واسفنديار است.برخي وجه تسميه اين كلمه راآن مي دانند كه 

رستم واسفنديار بعد از هر كاميابي وموفقيت خواني

غذاهاي لذيذ مي گستردند اما به نظر مي رسد اين توجيه كافي نيست (دكتر محمد جعفر يا حقي ،فرهنگ اساطير).هنگامي كه رستم براي نجات كي كاووس به مازندران مي رودبا هفت مرحله خطرناك مواجه مي شودكه با كمك يزدان ونيروي پهلواني خود،عبور مي كند.1 -به كمك رخش شير درنده اي رامي كشد 2 -تشنگي براو غلبه ميكند وبه كمك ميشي به چشمه آب دست مي يابد 3 -براژدها پيروز مي شود 4 -زن جادوگر پيروز مي شود 5 -كشتن ديو« اولاد» 6 -كشتن ديو «ارژنگ» 7 -درخان هفتم ديو سپيد را مي  كشد وشاه ايران را نجات مي دهد.

                    

                     2005/12/16**20:16:24      

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

علامت های اسم معرفه

  

علايم اسم معرفه:

 

 

1 -همه ي اسامي خاص معرفه هستند.

 

2 -اگر قبل از اسمي كلمات «اين،آن،همين،همان»بيايد

 

آن اسم معرفه است.

3 -منادا هميشه معرفه است.

 

4 -اسمي كه براي بار دوم در جمله تكرار شود(اگر

 

چه در مرحله اول نكره باشد ):من اتومبيلي خريدم

 

واتومبيل همان روز اول خراب شد.

 

5 -همه ضميرهامعرفه هستند .

 

6 -هراسمي كه قبل از اسم معرفه يا ضمير قرار گيرد

 

وآخرآن مكسور باشد آن اسم را به خاطر اضافه شدن

 

 به كلمه معرفه ،معرفه مي گويند.:كتاب تقي--خانه ي او

 

7-اگر در مورد اسم عامي حكم كلي صادر شود آن

 

اسم عام حكم اسم جنس پيدا مي كند ومعرفه است:اتاق بايد بزرگ باشد .

در اين قسمت بايد بتوانيم قبل از آن «هر»وپس از

 

 آن«ي»اضافه كنيم وجمله  تغيير معني ندهد.:(هر

 

اتاقي...)    اگر آن اسم جمع باشد بايد بتوانيم قبل از آن

 

از«هيچ»استفاده كنيم واگرجمله منفي بودبه

 

جاي«هر»از «هيچ»استفاده مي كنيم.

 

8 -اگر بتوانيم در جمله اي به جاي اسم عامي ،اسم

 

خاص قرار دهيم يا پس از آن ضمير يا اسم معرفه اي

 

اضافه كنيم وهنوز جمله معني اول خود را حفظ كرده

 

باشد آن اسم معرفه است..مثلاً به دوست خود مي

 

گوييم:من به خانه مي روم(:به خانه خود مي روم(

 

گفت پيغمبر به آواز بلند           با توكل زانوي اشتر

 

 ببند

 

پيغمبر=محمد(ص) يا=پيامبرما    ويا=پيامبراسلام

 

آواز بلند=آواز بلندش     **اشتر=اشترخود

 

9 -حرف«را»يكي ازعلايم معرفه است

 

10 -درگفته ها ونوشته هاي عاميانه امروزي

 

 حرف«و- ه »علامت معرفه است :

 

پسره-پسرو-آقاهه-سنگه

 

12 -اسم مند وب معرفه است:وامحمد - واعلي

 

13 -گاهي علامت جمع علامت معرفه است: دربازار عرب ها را ديدي.

 

   تذكر:هراسمي كه هم علامت معرفه وهم علامت نكره

 

را داشت،معرفه است.(بر اساس دستور سنتي)  :آن

 

پسري كه ديدي ،بردر من بود.                                                                               

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

شیوه نامه ارزشیابی درس املا وانشا

               

 

 

     ارزشيابي درس انشا واملاي فارسي راهنمايي

الف:ارزش يابي مستمر:

 

اين ارزشيابي ميانگيني از نمرات كلاسي دانش آموزدر طو

                                    ل يك نوبت است/همكاران مي توانند يكي ازاين نمرات را به فعاليت عملي دانش آموزشامل:حل تمرينهاي نگارشي /پاكيزگي/دفترانشا/نگارش وتحقيق به ارزش 20نمره اختصاص دهند.

 

 

 

 

1:نگارش خلاق  (انشا)                                                                               (12نمره)   

 

نوشته موضوعي درباره يكي ازمباحث هفت گانه ي نگارش كتاب يا موضوعات مرتبط با آن بارعايت موارد زير:

الف:درك وفهم وپروراندن موضوع                                                              (5نمره)

 

ب: نوآوري وابتكار                                                                                (2نمره)

 

‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ج:ارتباط مناسب مطالب با هم(نظم فكري)                                                   (2نمره)

 

د:رعايت نشانه گذاري ونكات دستوري با توجه به دروس كتاب                       (2نمره)

 

ه:خوانايي وپاكيزگي نوشته                                                                    (1نمره)

 

 

2-پاسخ به پرسش هاي  نگارشي                                                         (8نمره)

 

الف:سوالات مربوط به چكيده درس هاي نگارشي كه داخل كادر بنفش چاپ شده است.(5/2 نمره)

توجه:سوالات نگارشي متنوع باشد.(چهارگزينه اي/كامل كردن جمله.و.....)

 

ب:تمرينهاي نگارشي كتاب يا مشابه آنها                                                         (5/5 نمره)

كاربرد كلمه در جمله به صورت ساده يا گسترده/كامل كردن جمله هاي ناتمام بدون استفاده از متن كتاب /

بسط يك عبارت كوتاه در يك بند/انشاي تصويري.

                                              درس املا

3- الف :ارزشيابي مستمر

اين ارزشيابي ميانگيني از نمرات كلاسي دانش آموزان در طول يك نوبت است.ضمن آن كه همكاران مي توانند يكي از اين نمرات رابه فعاليت دانش آموزان به ارزش بيست نمره اختصاص دهند.

ب- ارزشيابي پاياني:

امتحان املا به شيوه تقريري وبارم آن به طور مستقل بيست نمره است.

 

نكات ضروري در طراحي:

1-متن  املا با جملات ساده شروع شود.

2-از متن هايي كه عبارت هاي بلند وخسته كننده دارنداستفاده نشود

به صورت تلفيقي (ساختن متن جديد )نباشد.

4-متن املا كمتر از پنج بند نباشد(سيزده تا پانزده سطر)

5-تعداد لغات مهم ودشوار 17 لغت باشد.

6-متن املا در پايان امتحان يك بار ديگر از ابتدا تا انتها خوانده شود.

                  

                               3  / 16353 /6 3                                                       موفق باشيد

                               16  /2 /82

                                                                                               17 /9 84

محمدي                  

                 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

ضحاک

ضحاک:یک شخصیت هند و ایرانی است در اوستا از او با نام اژی دهاک یاد شده است . ( اژی به معنی مار و دهاک یعنی گزنده، پس اژی دهاک به معنی مار گزنده می باشد) . این مار دارای سه سر، سه پوزه و شش چشمم است از ویژگی های اساطیر این است که سیر منطقی طی می کند.

ضحاک در سیر منطقی خود پس از متون کهن (اوستا) وارد متون میا نه (پهلوی) و حماسی می گردد . در این متون وی پادشاهی است که دو مار بر شانه دارد و غذای این مارها مغز جوانان است . ولی باز هم ضحاک اوستا تکرار می شود : موجودی سه سر ، سه پوزه و شش چشم .

وارد متون تاریخی می شویم : در متون تاریخی من جمله فارسنامه ابن بلخی آمده است که ضحاک پادشاهی است ستمگر که دو صعله (گوش اضافی) بر شانه دارد . در بعضی از منابع امده است که این صعله ها را می توان تکان دهد و مردم با دیدن ان می ترسند . در بعضی دیگر از منابع امده است که صعله ها به صورت زخم می باشند و دوای انها مغز جوانان است (چون اکثر افراد از چگونگی پیدایش این مارها بر دوش ضحاک اگاهند در اینجا از ذکر این داستان صرفه نظر شد) .

کشنده اژی دهاک در اوستا « ثر تئونه » است . در اوستا فریدون یااا ثرتئونه ضحاک را می کشد . در متون فارسی میانه امده است که ضحاک توسط فریدون اسیر شده ، در دماوند به زنجیر کشیده می شود و تا پایان جهان در زنجیر باقی می ماند . قبل از قیامت یکی از یاران اهریمن ، ضحاک را از تندیس فریدون به جای خود فریدون ، به عنوان نگهبان آگاه ه می سازد .

با این اگاهی ضحاک زنجیرها را پاره کرده و بر جهان و موجودات اهورایی حمله می کند و در مدت کوتاهی دو سوم جهان را به کثافت و پلیدی می کشاند در این زمان چنانچه مقرراست به فرمان اهورامزدااا گرشاسب بزرگترین پهلوان اوستا از خواب بر خاسته ، با گرز ضحاک رامی کشد .

در شاهنامه فردوسی تنها به اسارت ضحاک توسط فریدون اشاره شده است . در اساطیر هندی به موجودی بر می خوریم که اعمال و ویژگی های او شبیه ضحاک است  این موجود «تری تئو نه » است که همان فریدون می باشد . بدین لحاظ نتیجه می گیریم که این شخصیت یک شخصیت اساطیری است نه تاریخی .

ضحاک در هزاره هفتم از خلقت جهان و به مدت هزار سال یک روزکم حکومت می کند ( قبل از فردون و بعد از جمشید )

در اساطیر ایرانی امده است : بعد از انکه جمشید پادشاه ایرانی و پس از 550سال حکومت دچار کبر و غرور شد و فرّه از او جدا گردید و ایران دچار پریشانی اوضاع شد ایرانیان به سوی ضحاک روی می کنند و اورا به عنوان پادشاه انتخاب می کنند و جمشید فرار می کند او صد سال ناپدید می شود و پس از ان در دریای چین پیدا می شود که در درختی میان تهی پنهان شده بود و ضحاک او را  با ارّه  هزار دنده به دو نیم می کند .

ضحاک در اساطیر ایرانی  اولین پدرگش است که به تحریک  شیطان که به صورت پیرمردی جذاب جلوه می کند پدر خود را که مرداس نام داشته و عرب بوده است را می کشد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 6:55 قبل از ظهر  توسط محمدی  | 

دمی با سهراب

     سهراب سپهری

تولد:۱۵/۷/۱۳۰۷  در کاشان

وفات:۱/۲/۱۳۵۹ در تهران به علت سرطان خون

سهراب سومین فرزند اسدالله خان سپهری وخانم فروغ سپهری با پنج فرزند که به ترتیب عبارتند از :منوچهر/همایوندخت /سهراب /پریدخت وپروانه.

پدرش کارمند اداره پست وتلگراف و ار بزرگان کاشان بود.او خط خوبی داشت ونقاشی ومنبت را خوب می دانست  وذوقی در ساختن تار داشت .

سهراب در سال ۱۳۵۵ مجموعه اشعار خود رابا نام هشت کتاب چاپ نمود

بر سنگ قبر او نوشته شده است:              

به سراغ من اگر می آیید                     نرم وآهسته بیاییدمبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من//////

هشت مجموعه‌ي شعر سپهري عبارتند از :

مرگ رنگ، زندگي خوابها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صداي پاي آب، مسافر، حجم سبز، « ما هيچ، مانگاه »

در ادامه چند شعر از او با عنوان   "دمی با سهراب "  تقدیم می گردد:

دمي با سهرا ب:

صداي پاي آب

اهل كاشانم      روزگارم بد نيست

 تكه ناني دارم ،خرده هوشي، سر سوزن زوقي

مادري دارم بهتر از برگ درخت، دوستاني بهتر از آب روان

و خدايي كه در اين نزديكي است         لاي اين شب‌بوها پاي آن كاج بلند

روي آگاهي آب ، روي قانون گياه

من مسلمانم      قبله‌ام يك گل سرخ      جانمازم چشمه        مهرم نور

دشت سجاده‌ي ‌من

من وضو با تپش پنجره‌ها مي‌گيرم

در نمازم جريان دارد ماه، جريان دارد طيف

سنگ از پشت نمازم پيداست

همه ذرات نمازم متبلور شده است

من نمازم را وقتي مي‌خوانم     كه اذانش را باد، گفته باشد، سر گلدسته سرو

من نمازم را، پي «تكبيره‌الاحرام » علف مي‌خوانم. پي قدقامت موج

كعبه‌ام بر لب آب، كعبه‌ام زير اقاقي‌هاست

كعبه‌ام مثل نسيم، مي‌رود باغ به باغ، مي‌رود شهر به شهر

حجر‌الاسود من روشني باغچه است

 

زندگي مجذور آينه است   زندگي گل به توان ابديست

زندگي ضرب زمين در ضربان دلها

زندگي هندسه‌ي ساده و يكسان نفس‌ها است

هر كجا هستم باشم،     آسمان مال من است

پنجره، فكر، هوا، عشق، زمين مال من است

چه اهميت دارد   گاه اگر مي‌رويند   قارچ‌هاي غربت؟

گل شبدر چه كم از لاله‌ي قرمز دارد.

چشم‌ها را بايد شست     جور ديگر بايد ديد

واژه را بايد شست      واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد

لب دريا برويم      تور در آب بيندازيم وبگيريم طراوت را از آب

 

 

نداي آغاز

من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم

حرفي از جنس زمان نشنيدم

هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود.

كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد

هيچ كس زاغچه‌اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت

من به اندازه يك ابر دلم مي‌گيرد.


 

نشاني

خانه‌ي دوست كجاست؟ در افق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد

رهگذر شاخه‌ي نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

« نرسيده به درخت،     كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است

مي‌روي تا ته آن كوچه كه او پشت بلوغ،      سر بدر مي‌آورد

پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي     دو قدم مانده به گل

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني.    و ترا ترسي شفاف فرامي‌گيرد

در صميميت سيال فضا،       خش‌خشي مي‌شنوي:

كودكي مي‌بيني       رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه‌ي نور

و از او مي‌پرسي    خانه‌ي دوست كجاست.»

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط محمدی  | 

مطالب قدیمی‌تر